جنگ فتح مكّه

8 حدیث
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:إنَّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله سارَ إلى بَدرٍفي شهرِ رَمَضانَ، وافتَتَحَ مَكَّهَ فيشهرِ رَمَضانَ. ۱
امام على عليه السلام:پيامبر خدا، در ماه رمضان به جنگ بدر رفت و در ماه رمضان نيز مكّه را فتح كرد.
۱.الأمالي للطوسي: ص 342 ح 701 عن عبداللّه بن ابراهيم، بحارالأنوار: ج 19 ص 273 ح. 13
الإمامُ الرِّضا عليه السلام عن آبائه عليهم السلام: دَخَلَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يومَ فَتحِ مكَّةَ والأصنامُ حَولَ الكعبَةِ، وكانَت ثلاثَمِائةٍ وسِتِّينَ صَنَما، فَجَعَلَ يَطعَنُها بِمِخصَرَةٍ في يَدِهِ ويقولُ: «جاءَ الحَقُّ وزَهَقَ الباطلُ إِنَّ الباطلَ كانَ زَهُوقا» ، جاءَ الحَقُّ ومايُبدِئُ الباطِلُ ومايُعيدُ. فَجَعَلَت تُكَبُّ لِوَجهِها ۱. ۲
امام رضا عليه السلامـ به نقل از پدرانش عليهم السلام: روزى كه پيامبر خدا، مكّه را فتح كرد، بت ها كه تعدادشان سيصد و شصت عدد بود، پيرامون كعبه نصب شده بودند. ايشان با چوبى كه در دستش بود، به آنها مى زد و مى فرمود: «حق آمد و باطل، نابود شد. به راستى كه باطل، نابود شدنى است. حق آمد و باطل، ديگر آغاز نمى شود و بر نمى گردد» . در اين هنگام، بت ها يكى يكى به رو در مى افتادند.
۱.فى المصدر: «تُكَبَب لوجوهها» والصحيح ما اثبتناه في بحارالأنوار.
۲.الأمالي للطوسي: ص 337 ح 683 عن سليمان بن بلال عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام، بحار الأنوار: ج 21 ص 116 ح 11.
كنز العمّال عن الزهري عن بعض آل عمر عن عمر بن الخطاب:لَمّا كانَ يومُ الفَتحِ ورسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله بمكَّةَ، أرسَلَ إلى صَفوانَ بنِ اُمَيَّةَ وإلى أبي سُفيانَ بنِ حَربٍ وإلَى الحارثِ ابنِ هِشامٍ، قالَ عمرُ: فَقُلتُ: قَد أمكَنَ اللّهُ مِنهُم لَأعرِفَنَّهُم بما صَنَعُوا، حتى قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَثَلِي ومَثَلُكُم كَما قالَ يوسفُ لِاءخوَتِهِ: «لا تَثْرِيبَ علَيكُمُ اليومَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُم وهُو أَرْحَمُ الرّاحِمِينَ» ۱، قالَ عمرُ: فَانفَضَحتُ حَياءً مِن رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله؛ كَراهِيَةَ أن يَكونَ بَدَرَ مِنّي وقد قالَ لَهُم رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ما قالَ. ۲
كنز العمّالـ به نقل از زُهْرى، از يكى از خاندان عمر، از عمر بن خطّاب ـ: چون روز فتح شد و پيامبر خدا به مكّه در آمد، در پىِ صفوان بن اميّه و ابو سفيان بن حرب و حارث بن هشام فرستاد. من با خودم گفتم: خدا، آنها را به چنگ ما انداخت. سزاى اعمالشان را به آنها خواهم چشاند. امّا پيامبر خدا، به آنان فرمود: «من، امروز به شما همانى را مى گويم كه يوسف به برادرانش گفت: «امروز، ملامتى بر شما نيست. خداوند، شما را ببخشايد كه او مهربان ترينِ مهربانان است» . من از اين كه چنان فكرى در فكرم گذشت و پيامبر خدا به آنها چنان گفت، از پيامبر خدا شرمنده شدم.
۱.يوسف: 92.
۲.كنز العمّال: ج 10 ص 498 ح 30158.
كنز العمّال عن عبد الرَّحمن بن صَفوان:لَبِستُ ثِيابِي يومَ فَتحِ مَكَّةَ، ثُمّ انطَلَقتُ فَوافَقتُ النبيَّ صلى الله عليه و آله حينَ خَرَجَ مِن البيتِ، فَسَألتُ عُمرَ: أيَّ شَيءٍ صَنَعَ النبيُّ صلى الله عليه و آله حينَ دَخَلَ البيتَ؟ فقالَ: صَلَّى رَكعتَينِ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از عبدالرحمان بن صفوان ـ: روز فتح مكّه، لباسم را پوشيدم و از خانه بيرون آمدم و در راه با پيامبر خدا ـ كه از كعبه بيرون آمده بود ـ، برخوردم. از عمر پرسيدم: پيامبر صلى الله عليه و آله وقتى داخل كعبه شد، چه كرد؟ عمر گفت: دو ركعت نماز خواند.
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 498 ح 30159.
كنز العمّال عن أبي خلف الأعمى عن عُثمانَ بنِ عفّانَ أنّهُ أتَى النبيَّ صلى الله عليه و آله يومَ فَتحِ مَكَّةَ [وقَد]أخَذَ بيدِ ابنِ أبي سَرحٍ وقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:مَن وَجَدَ ابنَ أبي سرحٍ فَلْيَضرِبْ عُنُقَهُ وإن وَجَدَهُ مُتَعَلِّقا بأستارِ الكَعبَةِ، فقالَ: يا رسولَ اللّهِ، فَيَسَعُ ابنَ أبي سَرحٍ ما وَسِعَ الناسَ! ومَدَّ إلَيهِ يَدَهُ فَصَرَفَ عُنقَهُ ووَجهَهُ، ثُمّ مَدَّ إلَيهِ يَدَهُ فَصَرَفَ عَنهُ يَدَهُ، ثمّ مَدَّ إلَيهِ يَدَهُ أيضا فَبايَعَهُ وآمَنَهُ، فلَمّا انطَلَقَ قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أما رَأيتُموني فيما صَنَعتُ؟ قالوا: أفلا أومَأتَ إلَينا يا رسولَ اللّهِ؟! قالَ رسولُ اللّهِ: ليسَ في الإسلامِ إيماءٌ ولا فَتكٌ، إنّ الإيمانَ قَيدُ الفَتكِ

كنز العمّالـ به نقل از ابو خلف اَعمى، از عثمان بن عفّان ـ: وى (عثمان) در روز فتح مكّه، دست ابن ابى سَرح را گرفت و او را [براى گرفتن امان] به نزد پيامبر خدا آورد. پيامبر خدا، قبلاً دستور داده بود كه هر كس ابن ابى سَرح را ديد او را بكُشد، گرچه خود را به پرده هاى كعبه آويخته باشد. عثمان گفت: اى پيامبر خدا! ابن ابى سَرح را هم مانند بقيه مردم ببخش. ابن ابى سَرح، دستش را به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله دراز كرد؛ امّا ايشان سرش را از او برگرداند. بار ديگر، دستش را دراز كرد، پيامبر خدا دستش را از او كنار كشيد. براى بار سوم، دست خود را به سوى ايشان دراز كرد و اين بار، پيامبر صلى الله عليه و آله با او بيعت كرد و امانش داد. وقتى او رفت، پيامبر خدا فرمود: «مگر نديديد با او چه كردم؟». گفتند: اى

۱.كنز العمّال: ج 10 ص 498 ح 30160.
كنز العمّال عن جابر:دَخَلنا مَع رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مكَّةَ وفي البيتِ وحَولَ البيتِ ثلاثُمِائةٍ وسِتُّونَ صَنَما تُعبَدُ مِن دونِ اللّهِ، فَأمَرَ بها رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فكُبَّت كُلُّها لِوُجوهِها، ثُمّ قالَ: «جاءَ الحقُّ وزَهَقَ الباطِلُ إنّ الباطِلَ كانَ زَهوقا» ، ثمّ دَخَلَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله البيتَ فَصَلّى فيهِ رَكعتَينِ، فَرَأى فيهِ تِمثالَ إبراهيمَ وإسماعيلَ وإسحاقَ قد جَعَلُوا في يَدِ إبراهيمَ الأزلامَ ۱ يَستَقسِمُ بها، فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: قاتَلَهُمُ اللّهُ! ماكانَ إبراهيمُ يَستَقسِمُ بِالأزلامِ. ۲
كنز العمّالـ به نقل از جابر ـ: هنگامى كه با پيامبر خدا وارد مكّه شديم، در خانه كعبه و پيرامون آن، سيصدو شصت بت نصب شده بود كه به جاى خدا عبادت مى شدند. پيامبر خدا دستور داد همه آنها را سرنگون كردند. سپس فرمود: «حق آمد و باطل، نابود شد و به راستى كه باطل، نابودشدنى است» . آن گاه، داخل كعبه رفت و دو ركعت نماز خواند. در آن جا پيكره ابراهيم و اسماعيل و اسحاق عليهم السلام را مشاهده كرد و ديد در دست ابراهيم، چوبه هاى تيرهاى قمار، قرار دارد و در حال قرعه زدن است. پيامبر خدا فرمود: «خداوند، اينان (مشركان) را بكُشد! ابراهيم كسى نبود كه با تيرهاى قمار، قرعه بزند».
۱.الأزلام: هي القِداح التي كانت في الجاهليّة عليها مكتوب الأمرُ والنهي: افعل ولاتفعل، كان الرجل منهم يضعها في وعاء له فإذا أراد سفرا أو زواجا أو أمرا مهمّا أدخل يده فأخرج زَلَما، فإن خرج الأمر مضى لشأنه، وإن خرج النهي كفّ عنه ولم يفعله (النهاية: ج 2 ص 311).
۲.كنز العمّال: ج 10 ص 499 ح 30161.
كنز العمّال عن سُهَيل ۱ بن عَمرو:كنز العمّال عن سُهَيل ۲ بن عَمرو: لَمّا دَخَلَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مكَّةَ وظَهَرَ اقتَحَمتُ بَيتِي وأغلَقتُ عَلَيَّ بابِي، وأرسَلتُ إلَى ابنِي عبدِاللّهِ بنِ سُهَيلٍ أنِ اُطلُبْ لي جِوارا مِن محمّدٍ صلى الله عليه و آله؛ فإنّي لا آمَنُ أن اُقتَلَ! فَذَهَبَ عبدُ اللّهِ بنُ سُهَيلٍ فقالَ: يا رسولَ اللّهِ، أبِي تُؤْمِنُهُ؟ قالَ: نَعَم هو آمِنٌ بأمانِ اللّهِ فَلْيَظهَرْ. ثمّ قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لمَن حولَهُ: مَن لَقِيَ مِنكم سُهَيلاً فلا يَشُدَّ إلَيهِ النَّظَرَ فَلْيَخرُجْ، فَلَعَمرِي إنَّ سُهَيلاً لَهُ عَقلٌ وشَرَفٌ وما مِثلُ سُهَيلٍ جَهِلَ الإسلامَ، ولقد رَأى ما كانَ يُوضَعُ فيهِ أنّهُ لَم يكُنْ لَهُ بنافِعٍ، فَخَرَجَ عبدُاللّهِ

كنز العمّالـ به نقل از سهيل بن عمرو ـ: زمانى كه پيامبر خدا وارد مكّه شد و پيروز گرديد، من به خانه ام رفتم و در را به روى خودم بستم و به فرزندم عبد اللّه بن سهيل، پيغام فرستادم كه از محمّد صلى الله عليه و آله برايم امان بگيرد؛ زيرا از كشته شدن، ايمن نيستم. عبد اللّه بن سهيل، نزد پيامبر رفت و گفت: اى پيامبر خدا! آيا پدرم را امان مى دهى؟ فرمود: «آرى. او در امان خداست. بنا بر اين، از خانه بيرون بيايد». پيامبر خدا، آن گاه به كسانى كه پيرامونش بودند، فرمود: «هر يك از شما سُهيل را ديد، به او نگاه تند نكند. او بايد از خانه بيرون بيايد. به جان خودم سوگند كه سهيل، شخص خِردمند و بزرگوارى است و كسى چون سهيل، چنان نيست كه اسلام را نشناسد و به خوبى مى داند كه آيينى كه بر آن بوده است، برايش سودى

۱.في المصدر «سهل» وهو تصحيفٌ.
۲.في المصدر «سهل» وهو تصحيفٌ.
۳.كنز العمّال: ج 10 ص 503 ح 30168 نقلاً عن مسند سهل بن سعد الساعدي.
كنز العمّال عن أبي مريمَ السَّلوليّ:شَهِدتُ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله يومَ فَتحِ مَكَّةَ والهَديُ معكوفا، فجاءَهُ الحارثُ بنُ هِشامٍ فقالَ: يا محمّدُ، جِئتَنا بِأوباشٍ مِن أوباشِ الناسِ تُقاتِلُنا بِهِم؟! فقالَ لَهُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اُسكُتْ، هَؤلاءِ خيرٌ مِنكَ ومِمَّن أخَذَ بِأخذِكَ، هؤلاءِ يُؤمِنونَ بِاللّهِ ورسولِهِ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از ابى مريم سَلولى ـ: در روز فتح مكّه كه جلو قربانى ها را گرفته بودند، به حضور پيامبر خدا رسيدم. حارث بن هشام نزد ايشان آمد و گفت: اى محمّد! مشتى فرومايه و اوباش آورده اى كه به كمك آنها با ما بجنگى؟ پيامبر خدا به او فرمود: «خاموش! اينها بهتر از تو و هم مسلكان تو هستند. اينان به خدا و فرستاده او ايمان دارند».
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 503 ح 30169.