درخواست چيزى كه نمى داند به صلاح اوست

3 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لا تَسخَطوا نِعَمَ اللّهِ، ولا تَقتَرِحوا عَلَى اللّهِ، وإذَا ابتُلِيَ أحَدُكُم في رِزقِهِ ومَعيشَتِهِ فَلا يُحدِثَنَّ شَيئا يَسأَ لُهُ، لَعَلَّ في ذلِكَ حَتفَهُ وهَلاكَهُ، ولكِن لِيَقُل: اللّهُمَّ بِجاهِ مُحَمَّدٍ وآلِهِ الطَّيِّبينَ إن كانَ ما كَرِهتُهُ مِن أمري هذا خَيرا لي وأفضَلَ في ديني فَصَبِّرني عَلَيهِ، وقَوِّني عَلَى احتِمالِهِ، ونَشِّطني بِثِقلِهِ، وإن كانَ خِلافُ ذلِكَ خَيرا لي فَجُد عَلَيَّ بِهِ، ورَضِّني بِقَضائِكَ عَلى كُلِّ حالٍ، فَلَكَ الحَمدُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:نعمت هاى خدا را ناخوش مداريد و براى خدا تعيينِ تكليف نكنيد. هر گاه يكى از شما در روزى و معيشتش تنگى افتاد، مبادا كارى بكند كه خود مى خواهد، كه شايد مرگ و نابودى او در آن باشد؛ بلكه بگويد: «بار خدايا! به آبروى محمّد و خاندان پاك او، اگر اين وضع من ـ كه آن را ناخوش مى دارم ـ، براى من بهتر و بيشتر به صلاح دينِ من است، مرا بر آن، شكيبا گردان و قدرت تحمّل آن را به من عطا فرما و در به دوش كشيدنِ بار آن، پُرتوانم ساز، و اگر خلاف آن برايم بهتر است، آن را به من ببخش و مرا در هر حال، به قضايت راضى گردان، و تو را سپاس».
۱.عدّة الداعي: ص 30، بحار الأنوار: ج 71 ص 149 ح 46.
مسند ابن حنبل عن أبي هريرة:جاءَتِ امرَأَةٌ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله بِها لَمَمٌ. ۱ فَقالَت: يا رَسولَ اللّهِ ادعُ اللّهَ أن يَشفِيَني. قالَ صلى الله عليه و آله: إن شِئتِ دَعَوتُ اللّهَ أن يَشفِيَكِ، وإن شِئتِ فَاصبِري ولا حِسابَ عَلَيكِ. قالَت: بَل أصبِرُ ولا حِسابَ عَلَيَّ. ۲
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو هريره ـ: زنى كه [گاه] نوعى اختلال حواس بر او عارض مى شد، ۳ نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! دعا كن كه خداوند مرا شفا بخشد. فرمود: «اگر بخواهى، دعا مى كنم كه خدا شفايت دهد. اگر هم بخواهى، مى توانى صبر كنى و حسابى [و تكليفى] بر تو نباشد». زن گفت: حاضرم تحمّل كنم و حسابى بر من نباشد.
۱.اللَّمَم: طرفٌ من الجنون يُلِمُّ بالإنسان: أي يقرب منه ويعتريه (النهاية: ج 4 ص 272 «لمم»).
۲.مسند ابن حنبل: ج 3 ص 444 ح 9695.
۳.لَمَم: نوعى جنون خفيف است كه انسان را مى گيرد (النهاية: ج 4 ص 272 «لمم»). به قرينه حديث ديگرى شبيه اين، ممكن است به معناى صرع باشد.
بصائر الدرجات عن أبي عوف عن الإمام الصادق عليه السلام، قال:دَخَلتُ عَلَيهِ فَأَلطَفَني، وقالَ: إنَّ رَجُلاً مَكفوفَ البَصَرِ أتَى النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ادعُ اللّهَ أن يَرُدَّ عَلَيَّ بَصَري، وقالَ: فَدَعَا اللّهَ لَهُ فَرَدَّ عَلَيهِ بَصَرَهُ. ثُمَّ أتاهُ آخَرُ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله ادعُ اللّهَ لي أن يَرُدَّ عَلَيَّ بَصَري. قالَ: فَقالَ: الجَنَّةُ أحَبُّ إلَيكَ أن ۱ يَرُدَّ عَلَيكَ بَصَرَكَ. قالَ: يا رَسولَ اللّهِ وإنَّ ثَوابَهَا الجَنَّةُ؟ فَقالَ: إنَّ اللّهَ أكرَمُ مِن أن يَبتَلِيَ عَبدَهُ المُؤمِنَ بِذَهابِ بَصَرِهِ ثُمَّ لا يُثيبَهُ الجَنَّةَ. ۲
بصائر الدرجاتـ به نقل از ابو عوف ـ: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم. مرا مورد لطف قرار داد، و فرمود: مرد نابينايى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! دعا كن خدا بينايى ام را به من برگردانَد. پيامبر صلى الله عليه و آله برايش دعا كرد و خداوند بينايى اش را به او باز گرداند. سپس نابيناى ديگرى آمد و گفت: اى پيامبر خدا! دعا كن خدا بينايى ام را به من برگردانَد. [پيامبر صلى الله عليه و آله]فرمود: «بهشت را دوست تر دارى از ۳ اين كه بينايى ات را به تو باز گرداند؟». گفت: اى پيامبر خدا! پاداشش بهشت است؟ پبامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «خدا بزرگوارتر از آن است كه بنده مؤمنش را به نابينايى مبتلا سازد و سپس بهشت را به او پاداش ندهد».
۱.في بحار الأنوار: «أو».
۲.بصائر الدرجات: ص 272 ح 8، بحار الأنوار: ج 18 ص 5 ح 4.
۳.در بحار الأنوار، «يا» آمده است.