حدیث دربارههر كه با على دشمنى كند

عنه صلى الله عليه و آله:مَعاشِرَ النّاسِ! أحِبّوا عَلِيا؛ فَإِنَّ لَحمَهُ لَحمي ودَمَهُ دَمي، لَعَنَ اللّهُ أقواما مِن اُمَّتي ضَيَّعوا فيهِ عَهدي، ونَسوا فيهِ وَصِيَّتي، ما لَهُم عِندَ اللّهِ مِن خَلاقٍ ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:اى گروه مردم! على را دوست بداريد؛ زيرا گوشت او، گوشتِ من و خون او، خونِ من است. خدا لعنت كند آن گروه هايى از امّت مرا كه سفارش مرا درباره او زير پا نهند و سفارشم را درباره اش از ياد ببرند! آنان را نزد خداوند، بهره اى نخواهد بود.
۱.الخلاق: الحظّ والنصيب (النهاية: ج 2 ص 70 «خلق»).
۲.الأمالي للمفيد: ص 294 ح 4 عن أبي سعيد الخدري، بحار الأنوار: ج 39 ص 265 ح 38.

احادیث دیگر این موضوع

۸
الإصابةـ به نقل از ابن زبير ـ: معاويه به حج آمد و وارد مسجد شد. پيرمردى را ديد كه دو گيسو داشت و از هر پيرى خوش سيماتر و پاكيزه تر بود. درباره اش پرسيد. گفتند: او ابن عُرَيض است. معاويه، او را طلبيد و گفت: زمينت را در تيماء، چه كردى؟ پيرمرد گفت: دارم. معاويه گفت: آن را به من بفروش. پيرمرد گفت: باشد. اگر نياز نمى داشتم، آن را نمى فروختم. معاويه از او خواست شعرى را كه پسرش در رثاى خودش گفته است، برايش بخواند در الغدير (ج 10 ص 177) و تاريخ مدينة دمشق (ج 21 ص 223): آمده است: «شعرى را كه پدرت در رثاى خود گفته است، برايم بخوان». و او براى معاويه خواند. ميان آن دو، سخنانى گذشت كه در آن، از على عليه السلام ياد شد. ابن عريض، معاويه را تحقير كرد. معاويه گفت: پيرمرد، خِرَدش را از دست داده است. بلندش كنيد. ابن عريض گفت: من خِرَدم را از دست نداده ام؛ بلكه تو را به خدا سوگند مى دهم ـ اى معاويه! ـ، به ياد دارى ـ اى معاويه! ـ كه نزد پيامبر خدا نشسته بوديم و على آمد و پيامبر صلى الله عليه و آله رو به او كرد و فرمود: «خدا بجنگد با آن كس كه با تو بجنگد و دشمنى كند با هر آن كس كه با تو دشمنى كند!»؟