حدیث دربارههر كه با على دشمنى كند

عنه صلى الله عليه و آلهـ لِعَلِيٍّ عليه السلام ذاتَ يَومٍ وهُوَ في مَسجِدِ قُباءَ، وَالأَنصارُ مُجتَمِعونَ: يا عَلِيُّ أنتَ أخي وأنَا أخوكَ، يا عَلِيُّ أنتَ وَصِيّي وخَليفَتي وإمامُ اُمَّتي بَعدي، والَى اللّهُ مَن والاكَ، وعادَى اللّهُ مَن عاداكَ، وأبغَضَ اللّهُ مَن أبغَضَكَ، ونَصَرَ اللّهُ مَن نَصَرَكَ، وخَذَلَ اللّهُ مَن خَذَلَكَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به على عليه السلام ـ: روزى پيامبر خدا در مسجد قبا، در حالى كه انصار گِرد آمده بودند، به على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: «اى على! تو برادر منى و من، برادر توام. اى على! تو وصى و جانشين و امام امّت من پس از منى. خداوند، دوستى كند با هر آن كس كه با تو دوستى كند و خداوند، دشمنى كند با هر آن كس كه با تو دشمنى نمايد و خداوند، مبغوض بدارد هر آن كس را كه به تو بغض ورزد و خداوند، يارى كند هر آن كس را كه تو را يارى كند و خداوند، فروگذارَد هر آن كس را كه تو را يارى نرسانَد.
۱.الأمالي للصدوق: ص 433 ح 573 عن ابن عبّاس، بحار الأنوار: ج 38 ص 102 ح 23 وراجع: الإصابة: ج 3 ص 82 الرقم 3254.

احادیث دیگر این موضوع

۸
الإصابةـ به نقل از ابن زبير ـ: معاويه به حج آمد و وارد مسجد شد. پيرمردى را ديد كه دو گيسو داشت و از هر پيرى خوش سيماتر و پاكيزه تر بود. درباره اش پرسيد. گفتند: او ابن عُرَيض است. معاويه، او را طلبيد و گفت: زمينت را در تيماء، چه كردى؟ پيرمرد گفت: دارم. معاويه گفت: آن را به من بفروش. پيرمرد گفت: باشد. اگر نياز نمى داشتم، آن را نمى فروختم. معاويه از او خواست شعرى را كه پسرش در رثاى خودش گفته است، برايش بخواند در الغدير (ج 10 ص 177) و تاريخ مدينة دمشق (ج 21 ص 223): آمده است: «شعرى را كه پدرت در رثاى خود گفته است، برايم بخوان». و او براى معاويه خواند. ميان آن دو، سخنانى گذشت كه در آن، از على عليه السلام ياد شد. ابن عريض، معاويه را تحقير كرد. معاويه گفت: پيرمرد، خِرَدش را از دست داده است. بلندش كنيد. ابن عريض گفت: من خِرَدم را از دست نداده ام؛ بلكه تو را به خدا سوگند مى دهم ـ اى معاويه! ـ، به ياد دارى ـ اى معاويه! ـ كه نزد پيامبر خدا نشسته بوديم و على آمد و پيامبر صلى الله عليه و آله رو به او كرد و فرمود: «خدا بجنگد با آن كس كه با تو بجنگد و دشمنى كند با هر آن كس كه با تو دشمنى كند!»؟