حدیث دربارههر كه با على دشمنى كند

الإمام الحسن عليه السلام:دَعا [رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله]وهُوَ عَلَى المِنبَرِ عَلِيّا، فَاجتَذَبَهُ بِيَدهِ فَقالَ: اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ، وعادِ مَن عاداهُ، اللّهُمَّ مَن عادى عَلِيّا فَلا تَجعَل لَهُ فِي الأَرضِ مَقعَدا، ولا فِي السَّماءِ مَصعَدا، وَاجعَلهُ في أسفَلِ دَرَكٍ مِنَ النّارِ. ۱
امام حسن عليه السلام:[پيامبر خدا] بر منبر بود. على عليه السلام را صدا زد و دست او را كشيد و گفت: «بار خدايا! با دوست اين، دوستى كن و با دشمنش دشمنى. بار خدايا! هر كه با على دشمنى كند، نه در زمين، نشستنگاهى برايش قرار ده و نه در آسمان، فرازگاهى؛ بلكه در پايين ترين طبقه دوزخ، جايش ده.
۱.الإحتجاج: ج 2 ص 27 ح 150، بحار الأنوار: ج 44 ص 75 ح 1.

احادیث دیگر این موضوع

۸
الإصابةـ به نقل از ابن زبير ـ: معاويه به حج آمد و وارد مسجد شد. پيرمردى را ديد كه دو گيسو داشت و از هر پيرى خوش سيماتر و پاكيزه تر بود. درباره اش پرسيد. گفتند: او ابن عُرَيض است. معاويه، او را طلبيد و گفت: زمينت را در تيماء، چه كردى؟ پيرمرد گفت: دارم. معاويه گفت: آن را به من بفروش. پيرمرد گفت: باشد. اگر نياز نمى داشتم، آن را نمى فروختم. معاويه از او خواست شعرى را كه پسرش در رثاى خودش گفته است، برايش بخواند در الغدير (ج 10 ص 177) و تاريخ مدينة دمشق (ج 21 ص 223): آمده است: «شعرى را كه پدرت در رثاى خود گفته است، برايم بخوان». و او براى معاويه خواند. ميان آن دو، سخنانى گذشت كه در آن، از على عليه السلام ياد شد. ابن عريض، معاويه را تحقير كرد. معاويه گفت: پيرمرد، خِرَدش را از دست داده است. بلندش كنيد. ابن عريض گفت: من خِرَدم را از دست نداده ام؛ بلكه تو را به خدا سوگند مى دهم ـ اى معاويه! ـ، به ياد دارى ـ اى معاويه! ـ كه نزد پيامبر خدا نشسته بوديم و على آمد و پيامبر صلى الله عليه و آله رو به او كرد و فرمود: «خدا بجنگد با آن كس كه با تو بجنگد و دشمنى كند با هر آن كس كه با تو دشمنى كند!»؟