حدیث دربارههر كه با على دشمنى كند

عنه صلى الله عليه و آلهـ في حَجَّةِ الوَداعِ وهُوَ عَلى ناقَتِهِ، ويَدُهُ عَلى مَنكِبِ عَلِيٍّ عليه السلام ـ: اللّهُمَّ هَل بَلَّغتُ؟ اللّهُمَّ هَل بَلَّغتُ؟ هذَا ابنُ عَمّي وأبو وُلدي، اللّهُمَّ كُبَّ مَن عاداهُ فِي النّارِ! ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در حجّة الوداع، در حالى كه بر ناقه خويش سوار و دستش بر شانه على عليه السلام بود ـ: بار خدايا! آيا رساندم؟ بار خدايا! آيا رساندم؟ اين، پسر عموى من و پدرِ فرزندان من است. بار خدايا! هر كه را با او دشمنى كند، در آتش، سرنگون ساز.
۱.المعجم الأوسط: ج 6 ص 300 ح 6468 عن ابن عمر؛ إحقاق الحقّ: ج 7 ص 88 نقلاً عن أرجح المطالب عن ابن عبّاس و ج 20 ص 609 نقلاً عن كتاب آل محمّد عليهم السلام عن اُسامة بن زيد.

احادیث دیگر این موضوع

۸
الإصابةـ به نقل از ابن زبير ـ: معاويه به حج آمد و وارد مسجد شد. پيرمردى را ديد كه دو گيسو داشت و از هر پيرى خوش سيماتر و پاكيزه تر بود. درباره اش پرسيد. گفتند: او ابن عُرَيض است. معاويه، او را طلبيد و گفت: زمينت را در تيماء، چه كردى؟ پيرمرد گفت: دارم. معاويه گفت: آن را به من بفروش. پيرمرد گفت: باشد. اگر نياز نمى داشتم، آن را نمى فروختم. معاويه از او خواست شعرى را كه پسرش در رثاى خودش گفته است، برايش بخواند در الغدير (ج 10 ص 177) و تاريخ مدينة دمشق (ج 21 ص 223): آمده است: «شعرى را كه پدرت در رثاى خود گفته است، برايم بخوان». و او براى معاويه خواند. ميان آن دو، سخنانى گذشت كه در آن، از على عليه السلام ياد شد. ابن عريض، معاويه را تحقير كرد. معاويه گفت: پيرمرد، خِرَدش را از دست داده است. بلندش كنيد. ابن عريض گفت: من خِرَدم را از دست نداده ام؛ بلكه تو را به خدا سوگند مى دهم ـ اى معاويه! ـ، به ياد دارى ـ اى معاويه! ـ كه نزد پيامبر خدا نشسته بوديم و على آمد و پيامبر صلى الله عليه و آله رو به او كرد و فرمود: «خدا بجنگد با آن كس كه با تو بجنگد و دشمنى كند با هر آن كس كه با تو دشمنى كند!»؟