حدیث دربارهمعاوية بن ابى سفيان و پدرش
عنه عليه السلامـ فِي احتِجاجِهِ عَلى مُعاوِيَةَ ـ: أنشُدُكُم بِاللّهِ هَل تَعلَمونَ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَعَنَ أبا سُفيانَ في سَبعَةِ مَواطِنَ:
أوَّلُهُنَّ: حينَ خَرَجَ مِن مَكَّةَ إلَى المَدينَةِ، وأبو سُفيانَ جاءَ مِنَ الشّامِ، فَوَقَعَ فيهِ أبو سُفيانَ فَسَبَّهُ وأوعَدَهُ وهَمَّ أن يَبطِشَ بِهِ، ثُمَّ صَرَفَهُ اللّهُ عز و جل عَنهُ.
وَالثّانِيَةُ: يَومَ العيرِ؛ حَيثُ طَرَدَها أبو سُفيانَ لِيُحرِزَها مِن رسَولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
وَالثّالِثَةُ: يَومَ اُحُدٍ، يَومَ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: اللّهُ مَولانا ولا مَولى لَكُم، وقالَ أبو سُفيانَ: لَنَا العُزّى ولا عُزّى لَكُم، فَلَعَنَهُ اللّهُ ومَلائِكَتُهُ ورَسولُهُ وَالمُؤمِنونَ أجَمعونَ.
وَالرّابِعَةُ: يَومَ حُنَينٍ، يَومَ جاءَ أبو سُفيانَ بِجَمعٍ مِن قُرَيشٍ وهَوازِنَ، وجاءَ عُيَينَةُ بِغَطفانَ وَاليَهودِ، فَرَدَّهُمُ اللّهُ بِغَيظِهِم لَم يَنالوا خَيرا، هذا قَولُ اللّهِ عز و جل، أنزَلَهُ في سورَتَينِ في كِلتَيِهما يُسَمّي أبا سُفيانَ وأصحابَهُ كُفّارا، وأنتَ يا مُعاوِيَةُ يَومَئِذٍ مُشرِكٌ عَلى رَأيِ أبيكَ بِمَكَّةَ، وعَلِيٌّ يَومَئِذٍ مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وعَلى رَأيِهِ ودينِهِ.
وَالخامِسَةُ: قَولُ اللّهِ عز و جل: «وَ الْهَدْىَ مَعْكُوفًا أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ» ۱ وصَدَدتَ أنتَ وأبوكَ ومُشرِكو قُرَيشٍ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَلَعَنَهُ اللّهُ لَعنَةً شَمِلَتهُ وذُرِّيَّتَهُ إلى يَومِ القِيامَةِ.
وَالسّادِسَةُ: يَومَ الأَحزابِ، يَومَ جاءَ أبو سُفيانَ بِجَمعِ قُرَيشٍ، وجاءَ عُيَينَةُ بنُ حُصَينِ بنِ بَدرٍ بِغَطفانَ، فَلَعَنَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله القادَةَ وَالأَتباعَ وَالسّاقَةَ إلى يَومِ القِيامَةِ.
فَقيلَ: يا رَسولَ اللّهِ! أما فِي الأَتباعِ مُؤمِنٌ؟
قالَ: لا تُصيبُ اللَّعنَةُ مُؤمِنا مِنَ الأَتباعِ، وأمَّا القادَةُ فَلَيسَ فيهِم مُؤمِنٌ ولا مُجيبٌ ولا ناجٍ.
وَالسّابِعَةُ: يَومَ الثَّنِيَّةِ ۲، يَومَ شَدَّ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله اثنا عَشَرَ رَجُلاً؛ سَبعَةٌ مِنهُم مِن بَني اُمَيَّةَ، وخَمسَةٌ مِن سائِرِ قُرَيشٍ، فَلَعَنَ اللّهُ تَبارَكَ وتَعالى ورَسولُهُ صلى الله عليه و آله مَن حَلَّ الثَّنِيَّةَ غَيرَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وسائِقِهِ وقائِدِهِ. ۳
امام حسن عليه السلامـ در احتجاج با معاويه ـشما را به خدا سوگند، آيا مى دانيد كه پيامبر خدا، ابو سفيان را در هفت جا لعنت كرد:
نخست، هنگامى كه از مكّه به سوى مدينه حركت كرد و ابو سفيان، از شام مى آمد و به بدگويى از ايشان پرداخت و ناسزايش گفت و تهديدش كرد و خواست به پيامبر صلى الله عليه و آله حمله كند؛ امّا خداوند عز و جل شرّ او را از ايشان، دور گردانيد.
دوم، روز كاروان، كه ابو سفيان، كاروانش را از بيراهه بُرد تا به دست پيامبر صلى الله عليه و آله نيفتد.
سوم، روز اُحُد، روزى كه پيامبر خدا فرمود: «خداوند، حامى ماست و شما را هيچ حامى اى نباشد» و ابوسفيان گفت: ما [بُتِ] عُزّا را داريم و شما عُزّايى نداريد. پس خدا و فرشتگان او و پيامبرش و همه مؤمنان، او را لعنت كردند.
چهارم، روز حنين، روزى كه ابوسفيان با گروهى از قريش و هَوازِن آمد، و عُيَينَه با غَطفان و يهود؛ امّا خداوند، آنان را خشم آلود بازگردانيد، بى آن كه به هدفى دست يافته باشند. اين، سخن خداوند عز و جل است كه در دو سوره، آن را نازل فرمود و در هر دو جا، ابو سفيان و يارانش را كافر ناميده است، و تو ـ اى معاويه! ـ آن روز در مكّه، مشرك و بر آيين پدرت بودى، در حالى كه على عليه السلام آن روز با پيامبر خدا و بر عقيده و آيين او بود.
پنجم، اين سخن خداوند عز و جل كه: «و قربانى را كه نمى گذارند به جايگاهش برسد» ، و اين تو و پدرت و مشركان قريش بوديد كه مانع [رفتن] پيامبر خدا [به مكّه]شديد، و خداوند، او را لعنتى كرد كه او و نسل او را تا روز قيامت، در بر گرفته است.
ششم، روز احزاب، روزى كه ابو سفيان با جمعى از قريش آمد و عُيَينَة بن حُصَين بن بدر با غَطفان، و پيامبر خدا رهبران و پيروان و دنباله روان [آنان]را تا روز قيامت، لعنت كرد.
به پيامبر صلى الله عليه و آله گفته شد: اى پيامبر خدا! آيا در ميان پيروان، شخص مؤمنى نيست؟
فرمود: «لعنت، شامل پيروانِ مؤمن نمى شود؛ امّا در ميان رهبران، نه مؤمنى است، نه اجابت كننده اى و نه نجات يابنده اى».
و هفتم، روز گردنه، ۴ روزى كه دوازده مرد، قصد جان پيامبر خدا را كردند و از آن عدّه، هفت نفر از بنى اميّه بودند و پنج نفر از ديگر قريش، و خداوند ـ تبارك و تعالى ـ و پيامبرش، كسانى را كه در آن گردنه بودند، به استثناى پيامبر صلى الله عليه و آله و مَركب ران و جلودارش، لعنت كرد.
۱.الفتح: 25.
۲.الثَّنِيّة: العقبةُ أو طريقها أو الجبل أو الطريقة فيه أو إليه (القاموس المحيط: ج 4 ص 309 «ثنى»). والمراد به المحاولة التي قام بها المنافقون لاغتيال النبيّ صلى الله عليه و آله عند مسيره لغزوة تبوك.
۳.الإحتجاج: ج 2 ص 29 ح 150، بحار الأنوار: ج 44 ص 78 ح 1.
۴.مقصود، تلاشى است كه از جانب منافقان براى ترور پيامبر صلى الله عليه و آله در مسير رفتنش به غزوه تبوك صورت گرفت.