حدیث دربارهمعاوية بن ابى سفيان و پدرش
الإمام الحسن عليه السلامـ فِي احتِجاجِهِ عَلى مُعاوِيَةَ ـ: أنشُدُكُم بِاللّهِ هَل تَعلَمونَ أنَّ ما أقولُ حَقّا، إنَّكَ يا مُعاوِيَةُ كُنتَ تَسوقُ بِأَبيكَ عَلى جَمَلٍ أحمَرَ ويَقودُهُ أخوكَ هذَا القاعِدُ وهذا يَومُ الأَحزابِ، فَلَعَنَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله القائِدَ وَالرّاكِبَ وَالسّائِقَ، فَكانَ أبوكَ الرّاكِبَ، وأنتَ يا أزرَقُ السّائِقَ، وأخوكَ هذَا القاعِدُ القائِدَ! ۱
امام حسن عليه السلامـ در احتجاجش با معاويه ـ: شما را به خدا سوگند، آيا مى دانيد كه آنچه مى گويم، راست است؟ تو ـ اى معاويه! ـ در روز احزاب، مَركب پدرت را كه بر شترى سرخ موى سوار بود، مى راندى و اين برادرت كه نشسته است، آن را مى كشيد، و پيامبرِ خدا، جلودار و سوار و مَركب ران را لعنت كرد. آن سوار، پدرِ تو بود، و تو ـ اى چشم آبى! ـ، آن مَركب ران، و اين برادرت كه نشسته است، آن جلودار.
۱.الإحتجاج: ج 2 ص 29 ح 150، بحار الأنوار: ج 44 ص 77 ح 1 وراجع: تذكرة الخواصّ: ص 201.