حدیث دربارهسَرور اذان گويان

الخرائج والجرائح:دَخَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مَكَّةَ، وكانَ وَقتُ الظُّهرِ، فَأَمَرَ بِلالاً فَصَعِدَ عَلى ظَهرِ الكَعبَةِ فَأَذَّنَ، فَما بَقِيَ صَنَمٌ بِمَكَّةَ إلّا سَقَطَ عَلى وَجهِهِ، فَلَمّا سَمِعَ وُجوهُ قُرَيشٍ الأَذانَ قالَ بَعضُهُم في نَفسِهِ: الدُّخولُ في بَطنِ الأَرضِ خَيرٌ مِن سَماعِ هذا، وقالَ آخَرُ: الحَمدُ للّهِِ الَّذي لَم يُعِش والِدي إلى هذَا اليَومِ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا فُلانُ قَد قُلتَ في نَفسِكَ كَذا، ويا فُلانُ قُلتَ في نَفسِكَ كَذا. فَقالَ أبوسُفيانَ: أنتَ تَعلَمُ أنّي لَم أقُل شَيئاً. قالَ صلى الله عليه و آله: اللّهُمَّ اهدِ قَومي فَإِنَّهُم لا يَعلَمونَ ۱. ۲
الخرائج و الجرائح:پيامبر صلى الله عليه و آله وارد مكّه شد و هنگام ظهر بود. به بلال، دستور [اذان]داد. او بر بام كعبه رفت و اذان گفت. پس هر بتى كه در مكّه بود، با صورت بر زمين افتاد. چون سران قريش صداى اذان را شنيدند، يكى از آنان با خودش گفت: فرو رفتن در دل زمين، بهتر از شنيدن اين بانگ است! ديگرى گفت: خدا را شكر كه پدرم را تا امروز، زنده نگه نداشت! پيامبر خدا فرمود: «فلانى! تو در دلت چنين گفتى، و [تو] اى فلانى! در دلت چنان گفتى». ابو سفيان گفت: تو مى دانى كه من چيزى نگفتم. پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: «بار خدايا! قوم مرا هدايت كن كه همانا نادان اند».
۱.في المصدر: «يعملون»، وهو تصحيف.
۲.الخرائج والجرائح: ج 1 ص 163 ح 252، بحارالأنوار: ج 21 ص 119 ح 17.

احادیث دیگر این موضوع

۸