حدیث دربارهسَرور اذان گويان
سنن الترمذي عن عون بن أبي جُحَيفة عن أبيه:رَأَيتُ بِلالاً يُؤَذِّنُ ويَدورُ، ويُتبِعُ فاهُ هاهُنا وهاهُنا، وإصبَعاهُ في اُذُنَيهِ، ورَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في قُبَّةٍ لَهُ حَمراءَ ـ أراهُ قالَ: مِن أدَمٍ ۱ ـ فَخَرَجَ بِلالٌ بَينَ يَدَيهِ بِالعَنَزَةِ ۲ فَرَكَزَها بِالبَطحاءِ، فَصَلّى إلَيها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَمُرُّ بَينَ يَدَيهِ الكَلبُ وَالحِمارُ، وعَلَيهِ حُلَّةٌ حَمراءُ، كَأَنّي أنظُرُإلى بَريقِ ساقَيهِ. ۳
سنن الترمذىـ به نقل از عون بن ابى جُحَيفه ـ: پدرم گفت: بلال را ديدم كه اذان مى گويد و مى چرخد و دهانش را اين طرف و آن طرف مى كند و دو انگشتش را در گوش هايش قرار داده است. پيامبر خدا نيز در خيمه سرخ رنگش بود. فكر مى كنم كه گفت: خيمه چرمى.
پس بلال با چوبْ دستى اى كه نوك فلزى داشت، بيرون آمد و آن را در شن ها فرو برد و پيامبر خدا به طرف آن، نماز خواند، در حالى كه از برابر او سگ و الاغ عبور مى كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله جامه اى قرمز به تن داشت، به طورى كه انگار درخشندگى ساق هاى پايش را مى ديدم.