حدیث دربارهارزش ايثار

عنه صلى الله عليه و آلهـ لِعَلِيٍّ عليه السلام ـ: يا عَلِيُّ، إنَّهُ إذا كانَ يَومُ القِيامَةِ نادى مُنادٍ مِن بُطنانِ العَرشِ ۱: أينَ مُحِبّو عَلِيٍّ ومَن يُحِبُّهُ؟ أينَ المُتَحابّونَ فِي اللّهِ؟ أينَ المُتَباذِلونَ فِي اللّهِ؟ أينَ المُؤثِرونَ عَلى أنفُسِهِم؟ أينَ الَّذينَ جَفَّت ألسِنَتُهُم مِنَ العَطَشِ؟ أينَ الَّذينَ يُصَلّونَ بِاللَّيالي وَالنّاسُ نِيامٌ؟ أينَ الَّذينَ يَبكونَ مِن خَشيَةِ اللّهِ؟ «لَاخَوْفٌ عَلَيْكُمْ وَلَا أَنتُمْ تَحْزَنُونَ» ۲ أينَ رُفَقاءُ النَّبِيِّ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله؟ أمِنوا وقَرّوا عَينا «ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ أَنتُمْ وَ أَزْوَ جُكُمْ تُحْبَرُونَ» ۳. ۴
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به على عليه السلام ـ: اى على! چون روز قيامت شود، منادى اى از ميان عرش ندا در مى دهد: «كجايند دوستدارانِ على و [دوستدارانِ] كسى كه دوستش مى دارد؟ كجايند آنان كه به خاطر خدا، با يكديگر دوستى مى ورزيدند؟ كجايند آنان كه براى خدا، به يكديگر بذل و بخشش مى كردند؟ كجايند ايثارگران؟ كجايند آنان كه زبان هايشان از تشنگى خشكيد؟ كجايند آنان كه در نيمه هاى شب ـ كه مردم خفته بودند ـ، نماز مى گزاردند؟ كجايند آنان كه از بيم خدا مى گريستند؟ «بيمى بر شما نيست و اندوهگين نمى شويد» . كجايند همرهان پيامبر، محمّد؟ آسوده خاطر باشيد و شادمان. «شما و همسرانتان، شادمانه به بهشت در آييد» ».
۱.من بطنان العرش: أي من وسطه، وقيل: من أصله، وقيل: البطنان: جمع بطن؛ وهو الغامض من الأرض. يريد: من دواخل العرش (النهاية: ج 1 ص 137 «بطن»).
۲.الأعراف: 49.
۳.الزخرف: 70.
۴.تفسير فرات: ص 408 ح 547 عن عبداللّه بن الحسين عن أبيه عن جدّه عن الإمام عليّ عليه السلام، بحارالأنوار: ج 7 ص 211 ح 108.

احادیث دیگر این موضوع

۳
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دو مرد از بيابانى مى گذشتند: يكى عابد و ديگرى نافرمان. عابد به حدّى تشنه شد كه به زمين افتاد. ديگرى در حالى كه ظرف آبى براى وضو داشت و قدرى آب هم در آن بود، به آن عابد نگريست كه بر زمين افتاده است. با خود گفت: به خدا سوگند، اگر اين بنده نيك، در حالى از تشنگى بميرد كه اين آب با من است، هرگز به خيرى از جانب خدا نخواهم رسيد، و اگر اين آب را به او بنوشانم، خودم خواهم مُرد. امّا او به خدا توكّل كرد و تصميمش را گرفت و از آن آب، به صورت عابد پاشيد و باقى مانده اش را به او نوشانْد. عابد از جا برخاست و هر دو، بيابان را پيمودند. در روز قيامت، آن نافرمان را براى حسابرسى نگه مى دارند و فرمان مى رسد كه او را به آتش ببرند. فرشتگان، او را [به سوى دوزخ] مى رانند و او [در راه،]آن عابد را مى بيند. مى گويد: فلانى! مرا نمى شناسى؟ عابد مى گويد: تو كيستى؟ مرد مى گويد: من فلانى هستم كه در آن روزِ گذشتن از بيابان، تو را بر خويشتن ترجيح دادم. عابد مى گويد: آرى، مى شناسمت. سپس به فرشتگان مى گويد: بِايستيد! فرشتگان مى ايستند و عابد مى آيد تا آن كه [در توقّفگاه حساب] مى ايستد و پروردگارش عز و جل را مى خواند و مى گويد: اى پروردگار من! تو خود مى دانى كه او به من نيكى كرده و [نيز مى دانى كه] چگونه در حقّ من ايثار كرده است. پروردگارا! او را به من ببخش. پس خداوند مى فرمايد: «او از آنِ تو باشد». پس عابد مى آيد و دست برادرش را مى گيرد و او را به بهشت مى بَرَد.