نمونه هاى والاى ايثار
8 حدیث
الإمام الصادق عليه السلام:لَمّا اُسرِيَ بِالنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله إلَى السَّماءِ قيلَ لَهُ: إنَّ اللّهَ ـ تَبارَكَ وتَعالى ـ يَختَبِرُكَ في ثَلاثٍ لِيَنظُرَ كَيفَ صَبرُكَ!
قالَ: اُسَلِّمُ لِأَمرِكَ يا رَبِّ ولا قُوَّةَ لي عَلَى الصَّبرِ إلّا بِكَ، فَما هُنَّ؟
قيلَ لَهُ: أوَّلُهُنَّ الجوعُ وَالأَثَرَةُ عَلى نَفسِكَ وعَلى أهلِكَ لِأَهلِ الحاجَةِ.
قالَ: قَبِلتُ يا رَبِّ ورَضيتُ وسَلَّمتُ ومِنكَ التَّوفيقُ وَالصَّبرُ. ۱
امام صادق عليه السلام:شبى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به آسمان برده شد، به ايشان گفته شد: «خداوند ـ تبارك و تعالى ـ تو را در سه چيز مى آزمايد تا بنگرد كه شكيبايىِ تو چگونه است».
پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: تسليم فرمان تو ام، اى پروردگار من! و مرا توانى بر شكيبايى نيست، مگر به كمك تو. آن سه كدام اند؟
گفته شد: «نخستينِ آنها، گرسنگى كشيدن و مقدّم داشتن نيازمندان بر خود و بر خانواده ات است».
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: پروردگارا! پذيرفتم و راضى و تسليم هستم و توفيق و صبر دادن، از توست.
۱.كامل الزيارات: ص 548 ح 840 عن حمّاد بن عثمان.
تنبيه الخواطر عن عائشة:ما شَبِعَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله ثَلاثَةَ أيّامٍ مُتَوالِيَةً حَتّى فارَقَ الدُّنيا، ولَو شاءَ لَشَبِعَ، ولكِنَّهُ كانَ يُؤثِرُ عَلى نَفسِهِ. ۱
تنبيه الخواطرـ به نقل از عايشه ـ: پيامبر خدا، تا زمانى كه از دنيا رفت، هرگز سه روز پياپى، غذاى سير نخورد. البتّه اگر مى خواست، مى توانست سير بخورد؛ امّا او ديگران را بر خود، مقدّم مى داشت.
۱.تنبيه الخواطر: ج 1 ص 172.
الإمام عليّ عليه السلام:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذَا احمَرَّ البَأسُ وأحجَمَ النّاسُ قَدَّمَ أهلَ بَيتِهِ، فَوَقى بِهِم أصحابَهُ حَرَّ السُّيوفِ وَالأَسِنَّةِ، فَقُتِلَ عُبَيدَةُ بنُ الحارِثِ يَومَ بَدرٍ، وقُتِلَ حَمزَةُ يَومَ اُحُدٍ، وقُتِلَ جَعفَرٌ يَومَ مُؤتَةَ. ۱
امام على عليه السلام:هر گاه جنگ شدّت مى گرفت و مردم (مسلمانان) وا پس مى رفتند، پيامبر خدا، افراد خانواده اش را پيش مى انداخت و به واسطه آنان، يارانش را از سوز شمشيرها و نيزه ها نگه مى داشت. از همين رو، عُبَيدة بن حارث، در جنگ بَدر كشته شد، و حمزه، در جنگ اُحد، و جعفر، ۲ در جنگ موته.
اُسد الغابة عن أحمد بن محمّد بن إبراهيم الثعلبي المفسّر:رَأَيتُ في بَعضِ الكُتُبِ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَمّا أرادَ الهِجرَةَ خَلَّفَ عَلِيَّ بنَ أبي طالِبٍ عليه السلام بِمَكَّةَ لِقَضاءِ دُيونِهِ ورَدِّ الوَدائِعِ الَّتي كانَتِ عندَهُ، وأمَرَهُ لَيلَةَ خَرَجَ إلَى الغارِ وقَد أحاطَ المُشرِكونَ بِالدّارِ أن يَنامَ عَلى فِراشِهِ، وقالَ لَهُ: اِتَّشِح بِبُردِيَ الحَضرَمِيِّ الأَخضَرِ؛ فَإِنَّهُ لا يَخلُصُ إلَيكَ ۱ مِنهُم مَكروهٌ إن شاءَ اللّهُ تَعالى. فَفَعَلَ ذلِكَ.
فَأَوحَى اللّهُ إلى جِبريلَ وميكائيلَ عليهماالسلام: إنّي آخَيتُ بَينَكُما وجَعَلتُ عُمُرَ أحدِكُما أطوَلَ مِن عُمُرِ الآخَرِ، فَأَيُّكُما يُؤثِرُ صاحِبَهُ بِالحَياةِ؟ فَاختارا ـ كِلاهُما ـ الحَياةَ. فَأَوحَى
اُسد الغابةـ به نقل از احمد بن محمّد بن ابراهيم ثعلبى ـ: در كتابى ديدم كه چون پيامبر خدا تصميم به هجرت گرفت، على بن ابى طالب عليه السلام را در مكّه براى پرداختنِ بدهى ها و پس دادن امانت هايى كه در نزدش بود، به جا گذاشت و در شبى كه به طرف غار حركت كرد، در حالى كه مشركانْ اطراف خانه را گرفته بودند، به او دستور داد تا در جايش بخوابد و به او فرمود: «بُردِ حَضْرَمى ۳ سبزم را به خودت بپيچ و به خواست خداوند متعال، هيچ بدى اى به تو نخواهد رسيد» و او چنين كرد.
آن گاه، خداوند متعال به جبرئيل و ميكائيل عليهماالسلام وحى كرد كه: «من، بين شما پيمان برادرى بستم و عمر يكى از شما را از عمر ديگرى طولانى تر قرار دادم. كدام يك از شما ديگرى را براى زندگى ترجيح مى دهد؟».
هر دو، زنده بودن را برگزيدند و لذا
مجمع البيان عن أبي الطفيل:اِشتَرى عَلِيٌّ عليه السلام ثَوبا فَأَعجَبَهُ فَتَصَدَّقَ بِهِ، وقالَ: سَمِعتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، يَقولُ: مَن آثَرَ عَلى نَفسِهِ آثَرَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ بِالجَنَّةِ. ۱
مجمع البيانـ به نقل از ابو الطفيل ـ: على عليه السلام جامه اى خريد و از آن، خوشش آمد و آن را صدقه داد و فرمود: «از پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمايد: هر كه ديگران را بر خود مقدّم بدارد، خداوند در روز قيامت، در ورود به بهشت، او را مقدّم مى دارد».
۱.مجمع البيان: ج 2 ص 792.
الإمام الصادق عليه السلام:بَينَما عَلِيٌّ عليه السلام عِندَ فاطِمَةَ عليهاالسلام إذ قالَت لَهُ: يا عَلِيُّ، اذهَب إلى أبي فَابغِنا ۱ مِنهُ شَيئا.
فَقالَ: نَعَم. فَأَتى رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَعطاهُ دينارا، وقالَ لَهُ: يا عَلِيُّ، اذهَب فَابتَع بِهِ لِأَهلِكَ طَعاما.
فَخَرَجَ مِن عِندِهِ فَلَقِيَهُ المِقدادُ بنُ الأَسوَدِ، وقاما ما شاءَ اللّهُ أن يَقوما، وذَكَرَ لَهُ حاجَتَهُ، فَأَعطاهُ الدّينارَ وَانطَلَقَ إلَى المَسجِدِ، فَوَضَعَ رَأسَهُ فَنامَ، فَانتَظَرَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَلَم يَأتِ، ثُمَّ انتَظَرَهُ فَلَم يَأتِ، فَخَرَجَ يَدورُ فِي المَسجِدِ فَإِذا هُوَ بِعَلِيٍّ عليه السلام نائِمٌ فِي المَسجِدِ، فَحَرَّكَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله
امام صادق عليه السلام:على عليه السلام نزد فاطمه عليهاالسلام بود. فاطمه عليهاالسلام به او گفت: اى على! نزد پدرم برو و از او چيزى براى ما درخواست كن.
على عليه السلام گفت: باشد.
پس نزد پيامبر خدا رفت. پيامبر صلى الله عليه و آله يك دينار به او داد و فرمود: «اى على! برو و با اين دينار، غذايى براى خانواده ات بخر».
على عليه السلام از نزد پيامبر صلى الله عليه و آله خارج شد. در راه به مقداد بن اسود برخورد و مدّتى با هم [به سخن]ايستادند. مقداد حاجتش را به او گفت. على عليه السلام دينار را به او داد و به مسجد رفت و سرش را گذاشت و خوابيد. پيامبر خدا منتظر او ماند؛ امّا نيامد. باز انتظار كشيد؛ امّا از على عليه السلام خبرى نشد. لذا بيرون رفت و در مسجد مى گشت كه ديد على عليه السلام در آن جا خوابيده
الأمالي للطوسي عن أبي هريرة:جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَشَكا إلَيهِ الجوعَ، فَبَعَثَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى بُيوتِ أزواجِهِ، فَقُلنَ: ما عِندَنا إلَا الماءُ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَن لِهذَا الرَّجُلِ اللَّيلَةَ؟
فَقالَ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام: أنَا لَهُ يا رَسولَ اللّهِ. وأتى فاطِمَةَ عليهاالسلام. فَقالَ: ما عِندَكِ يَابنَةَ رَسولِ اللّهِ؟
فَقالَت: ما عِندَنا إلّا قوتُ الصِّبيَةِ، لكِنّا نُؤثِرُ ضَيفَنا.
فَقالَ عَلِيٌّ عليه السلام: يَابنَةَ مُحَمَّدٍ، نَوِّمِي الصِّبيَةَ وأطفِئِي المِصباحَ.
فَلَمّا أصبَحَ عَلِيٌّ عليه السلام غَدا عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَأَخبَرَهُ الخَبَرَ، فَلَم يَبرَح حَتّى
الأمالى، طوسىـ به نقل از ابو هريره ـ: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و از گرسنگى شِكوه كرد. پيامبر خدا، به خانه هاى همسرانش پيغام فرستاد [كه غذايى براى آن مرد بفرستند]؛ امّا آنها گفتند: جز آب، چيزى در خانه نداريم.
پيامبر خدا فرمود: «چه كسى امشب، از اين مرد پذيرايى مى كند؟».
على بن ابى طالب عليه السلام گفت: من از او پذيرايى مى كنم، اى پيامبر خدا!
و نزد فاطمه عليهاالسلام آمد و گفت: در خانه چه دارى، اى دختر پيامبر خدا؟
فاطمه عليهاالسلام گفت: جز غذاى بچّه ها، چيزى نداريم؛ امّا ميهمان خود را مقدّم مى داريم.
على عليه السلام گفت: اى دختر محمّد! بچّه ها را بخوابان و چراغ را خاموش كن.
صبح كه شد، على عليه السلام نزد پيامبر خدا رفت و ماجرا را به ايشان گفت. هنوز از نزد پيامبر خدا
۱.الأمالي للطوسي: ص 185 ح 309، بحارالأنوار: ج 41 ص 34 ح 6.
مستدرك الوسائل عن عبد اللّه بن مسعود:صَلّى رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَيلَةً صَلاةَ العِشاءِ، فَقامَ رَجُلٌ مِن بَينِ الصَّفِّ، فَقالَ: يا مَعاشِرَ المُهاجِرينَ وَالأَنصارِ، أنَا رَجُلٌ غَريبٌ فَقيرٌ، وأسأَ لُكُم في مَسجِدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَطعِموني.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: أيُّهَا الحَبيبُ، لا تَذكُرِ الغُربَةَ فَقَد قَطَعتَ نِياطَ قَلبي، أمَّا الغُرَباءُ فَأَربَعَةٌ.
قالوا: يا رَسولَ اللّهِ مَن هُم؟
قال: مَسجِدٌ ظَهرانَي قومٍ لا يُصَلّونَ فيهِ، وقُرآنٌ في أيدي قَومٍ لا يَقرَؤونَ فيهِ، وعالِمٌ بَينَ قَومٍ لا يَعرِفونَ حالَهُ ولا يَتَفَقَّدونَهُ، وأسيرٌ في بِلادِ الرّومِ بَينَ الكُفّارِ لا يَعرِفونَ اللّهَ.
ثُمَّ قالَ صلى الله عليه و
مستدرك الوسائلـ به نقل از عبد اللّه بن مسعود ـ: شبى، پس از آن كه پيامبر خدا نماز عشا را خواند، مردى از ميان صف [نماز] برخاست و گفت: اى گروه مهاجران و انصار! من مردى غريب و فقيرم و در مسجد پيامبر خدا، از شما درخواست كمك مى كنم. به من غذايى بدهيد.
پيامبر خدا فرمود: «اى عزيز! از غربت مگو كه قلبم را آتش زدى. غريبان، چهار كس اند».
[مردم] گفتند: آنها كيستند، اى پيامبر خدا؟
فرمود: «يكى، مسجدى در ميان قومى كه در آن، نماز نمى خوانند؛ دوم، قرآنى در دست قومى كه آن را نمى خوانند؛ سوم، عالمى در ميان قومى كه جايگاهش را نمى شناسند و به ديدارش نمى روند؛ و چهارم، اسيرى در كشور روم، در ميان كافران خدانشناس».
سپس فرمود: «كيست كه اين مرد را غذا دهد تا خداوند، او را در بهشت برين، جاى دهد؟».
امير
۱.مستدرك الوسائل: ج 7 ص 216 ح 8075 نقلاً عن أبي الفتوح الرازي في تفسيره.