كتمان علم

7 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آلهـ لِابنِ مَسعودٍ ـ: يَا بنَ مَسعودٍ، لا تَتَكَلَّم بِالعِلمِ إلّا بِشَيءٍ سَمِعتَهُ ورَأَيتَهُ؛ فَإِنَّ اللّهَ تَعالى يَقولُ: «وَ لَاتَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْـؤولًا» ۱. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به ابن مسعود ـ: اى ابن مسعود! درباره چيزى، با علم [و يقين]سخن نگو، مگر آن را شنيده و ديده باشى؛ زيرا خداوند متعال مى فرمايد: «چيزى را كه بدان علم ندارى، دنبال مكن، [زيرا] كه گوش و چشم و قلب، همه، مورد پرسش واقع خواهند شد» .
۱.الإسراء: 36.
۲.مكارم الأخلاق: ج 2 ص 355 ح 2660 عن عبداللّه بن مسعود، بحار الأنوار: ج 77 ص 105 ح 1.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ لا يَقبِضُ العِلمَ انتِزاعا يَنتَزِعُهُ مِنَ النّاسِ، ولكِن يَقبِضُ العِلمَ بِقَبضِ العُلَماءِ، وإذا لَم يَبقَ عالِمٌ اِتَّخَذَ النّاسُ رُؤَساءَ جُهّالاً، فَسَأَلوهُم فَقالوا بِغَيرِ عِلمٍ، فَضَلّوا وأضَلّوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، علم را با كشيدن از مردم نمى گيرد؛ بلكه با گرفتن عالمان، علم را مى گيرد، و هر زمان عالمى باقى نمانَد، مردمْ نادانان را بزرگان خود بر مى گزينند و از آنان مى پرسند و آنان نيز از روى جهل، پاسخ مى دهند. بدين طريق، خود، گم راه مى شوند و ديگران را نيز گم راه مى سازند.
۱.الأمالي للمفيد: ص 20 ح 1 عن عبد اللّه بن عمر، بحار الأنوار: ج 2 ص 121 ح 37؛ صحيح البخاري: ج 1 ص 50 ح 100 عن عبد اللّه بن عمرو بن العاص.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَن كَتَمَ عِلما مِمّا يَنفَعُ اللّهُ بِهِ في أمرِ النّاسِ؛ أمرِ الدّينِ ۱، ألجَمَهُ اللّهُ يَومَ القِيامَةِ بِلِجامٍ مِنَ النّارِ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس دانشى را كه خداوند، بِدان در كار مردم يا كار دين، سود مى رسانَد، كتمان كند، خداوند در روز قيامت، دهان او را با لگامى از آتش، لگام مى زند.
۱.قوله صلى الله عليه و آله: «أمرِ الدينِ» مجرور على البدليّة من قوله: «في أمرِ الناسِ».
۲.سنن ابن ماجة: ج 1 ص 97 ح 265 عن أبي سعيد الخدري؛ منية المريد: ص 36 نحوه، بحار الأنوار: ج 2 ص 78 ح 66.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَعَنَ اللّهُ الَّذينَ يُشَقِّقونَ الكَلامَ ۱ تَشقيقَ الشَّعرِ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، لعنت كند كسانى را كه در كلام، موشكافى كنند! ۳
۱.قال الرضي ـ رضوان اللّه تعالى عليه ـ: «وهذا القول مجاز، والمراد: الذين يتصرّفون في الكلام فيدقّقون فيه ويتعمّقون في معانيه. وشبّه عليه الصلاة والسلام فعلهم ذلك بتشقيق الشَّعر؛ لأنّ طاقات الشعر مستدقة في نفوسها، وإذا تعاطى الإنسان تشقيقها، انتهت من الدقّة إلى غاية لا زيادة وراءها». وهذا اللعن في الخبر إنّما يتناول من بلغ في تدقيق الكلام إلى ذلك الحدّ لِيشتبهَ الباطل بالحق ويجوزَ الغيّ بالرشد. (المجازات النبويّة: ص 418 ح 336).
۲.المجازات النبويّة: ص 415 ح 336.
۳.. سيّد رضى مى گويد: در اين سخن، مَجاز به كار رفته است و مقصود، آن كسانى هستند كه در كلام پيجويى مى كنند و در معانىِ آن، به موشكافى و ژرف انديشى مى پردازند و پيامبر صلى الله عليه و آله، اين كارشان را به شكافتن مو تشبيه كرده است؛ زيرا تارهاى مو، چنان نازك اند كه وقتى انسان به شكافتن آنها مى پردازد، به خاطر نازكىِ مو، به جايى مى رسد كه ديگر امكان شكافتن فراتر از آن وجود ندارد. نفرين اين روايت، هر كسى را كه در موشكافىِ گفتار، به چنين حدّى برسد تا باطل را به حق مشتبه سازد و با گم راهى، از مرز هدايت در گذرد، در بر مى گيرد (المجازات النبويّة: ص 419 ح 336).
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ عز و جل لَم يَبعَث نَبِيّا إلّا مُبَلِّغا، وإنَّ تَشقيقَ الكَلامِ وَالخُطَبِ مِنَ الشَّيطانِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند عز و جل هيچ پيامبرى را جز به عنوان مبلّغ برنينگيخت و موشكافى در گفتارها و خطابه ها، از شيطان است.
۱.نثر الدرّ: ج 1 ص 258 وراجع: مسند ابن حنبل: ج 2 ص 408 ح 5691.
عنه صلى الله عليه و آله:عَلَيكُم بِقِلَّةِ الكَلامِ، ولا يَستَهوِيَنَّكُمُ الشَّيطانُ؛ فَإِنَّ تَشقيقَ الكَلامِ مِن شَقاشِقِ الشَّيطانِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بر شما باد كم سخن گفتن! شيطان، شما را به هواخواهى نكشانَد، كه موشكافى گفتار، از رخنه هاى شيطان است.
۱.كنز العمّال: ج 3 ص 552 ح 7863 وص 879 ح 9013 كلاهما عن الشيرازي في الألقاب عن جابر، وص 837 ح 8898 نقلاً عن ابن عبد البرّ في جامع بيان العلم وابن أبي الدنيا وأبي عبيد في الغريب عن عمر بن الخطّاب.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لِعَبدِ اللّهِ بنِ رَواحَةَ ـ: كُفَّ عَنِ السَّجعِ؛ فَما اُعطِيَ عَبدٌ شَيئا شَرّا مِن طَلاقَةٍ في لِسانِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به عبد اللّه بن رواحه ـ: از آهنگين گويى اجتناب كن، كه بدتر از روان گويى، به بنده اى داده نشده است. ۲
۱.تفسير القرطبي: ج 12 ص 281.
۲.چنين هنرى، هر چند نعمت است، ولى اگر مهار نشود، مى تواند شخص را به زياده گويى و عواقب ناگوار آن بكشاند.