مراعات ترتيب اهمّيّت

3 حدیث
صحيح البخاري عن ابن عبّاس:لَمّا بَعَثَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مُعاذَ بنَ جَبَلٍ إلى نَحوِ أهلِ اليَمَنِ، قالَ لَهُ: إنَّكَ تَقدَمُ عَلى قَومٍ مِن أهلِ الكِتابِ، فَليَكُن أوَّلَ ما تَدعوهُم إلى أن يُوَحِّدُوا اللّهَ تَعالى، فَإِذا عَرَفوا ذلِكَ فَأَخبِرهُم أنَّ اللّهَ فَرَضَ عَلَيهِم خَمسَ صَلَواتٍ في يَومِهِم ولَيلَتِهِم، فَإِذا صَلَّوا فَأَخبِرهُم أنَّ اللّهَ افتَرَضَ عَلَيهِم زَكاةً في أموالِهِم تُؤخَذُ مِن غَنِيِّهِم فَتُرَدُّ عَلى فَقيرِهِم، فَإِذا أقَرّوا بِذلِكَ فَخُذ مِنهُم، وتَوَقَّ كَرائِمَ أموالِ النّاسِ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مُعاذ بن جبل را به سوى مردم يمن فرستاد، به او فرمود: «تو نزد گروهى از اهل كتاب مى روى. از اين رو، مى بايد نخستين دعوت تو از آنان، دعوت به يكتا شمردن خداوند متعال باشد. اگر توحيد را شناختند، به آنان باز گو كه خداوند، در شبانه روزشان، پنج نماز بر آنان واجب كرده است و هر گاه نماز را به پاى داشتند، به آنان بگو كه خداوند، در اموالشان زكات قرار داده تا از بى نيازشان سِتانده شود و به تهى دستشان داده شود. پس هر گاه بِدان اذعان كردند، از آنان زكات بگير و از گزيده اموال مردم، اجتناب كن».
۱.صحيح البخاري: ج 6 ص 2685 ح 6937 و ج 2 ص 529 ح 1389 وليس فيه «تؤخذ من غنيّهم».
التّوحيد عن ابن عبّاس:جاءَ أعرابِيٌّ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا رَسول اللّهِ، عَلِّمني مِن غَرائِبِ العِلمِ. قالَ: ما صَنَعتَ في رَأسِ العِلمِ حَتّى تَسأَلَ عَن غَرائِبِهِ؟! قالَ الرَّجُلُ: ما رَأسُ العِلمِ يا رَسول اللّهِ؟ قالَ: مَعرِفَةُ اللّهِ حَقَّ مَعرِفَتِهِ. قالَ الأَعرابِيُّ: وما مَعرِفَةُ اللّهِ حَقَّ مَعرِفَتِهِ؟ قالَ: تَعرِفُهُ بِلا مِثلٍ ولا شِبهٍ ولا نِدٍّ، وأنَّهُ واحِدٌ أحَدٌ ظاهِرٌ باطِنٌ أوَّلٌ آخِرٌ، لا كُفوَ لَهُ ولا نَظيرَ، فَذلِكَ حَقُّ مَعرِفَتِهِ. ۱
التوحيدـ به نقل از ابن عبّاس ـ: مردى باديه نشين نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: اى پيامبر خدا! از شگفتى هاى دانش به من بياموز. فرمود: «تو با اساس علم چه كرده اى كه حال، خواهان شگفتى هاى آن هستى؟». آن مرد گفت: اساس علم چيست، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «شناخت خداوند، چنان كه بايسته اوست». باديه نشين گفت: شناخت بايسته خداوند چيست؟ فرمود: «او را اين گونه بشناسى كه نظير، شبيه و انباز ندارد و او يگانه، يكتا، ظاهر، باطن، اوّل و آخر است و همسنگ و همسان ندارد. اين است حقّ شناخت خداوند».
۱.التوحيد: ص 284 ح 5، بحار الأنوار: ج 3 ص 269 ح 4.
تنبيه الغافلين عن عبد اللّه بن مسوّر الهاشميّ:جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وقالَ: جِئتُكَ لِتُعَلِّمَني مِن غَرائِبِ العِلمِ. قالَ: ما صَنَعتَ في رَأسِ العِلمِ؟ قالَ: وما رَأسُ العِلمِ؟ قالَ: هَل عَرَفتَ الرَّبَّ عز و جل؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَماذا فَعَلتَ في حَقِّهِ؟ قالَ: ما شاءَ اللّهُ. قالَ: وهَل عَرَفتَ المَوتَ؟ قالَ: نَعَم. قالَ: فَماذا أعدَدتَ لَهُ؟ قالَ: ما شاءَ اللّهُ. قالَ: اِذهَب فَاحكُم بِها هُناكَ، ثُمَّ تَعالَ حَتّى اُعَلِّمَكَ مِن غَرائِبِ العِلمِ. فَلَمّا جاءَهُ بَعدَ سِنينَ، قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: ضَع يَدَكَ عَلى قَلبِكَ، فَما لا تَرضى لِنَفسِكَ لا تَرضاهُ لِأَخيكَ المُسلِمِ، وما رَضيتَهُ لِنَفسِكَ فَارضَهُ لِأَخيكَ المُسلِمِ، وهُوَ مِن

تنبيه الغافلينـ به نقل از عبد اللّه بن مسوّر هاشمى ـ: مردى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و گفت: نزد تو آمده ام تا از شگفتى هاى علم به من بياموزى. فرمود: «تو با اساس علم چه كرده اى؟». مرد گفت: اساس علم چيست؟ فرمود: «آيا پروردگار عز و جل را شناخته اى؟». گفت: آرى. فرمود: «در اداى حقّش چه كرده اى؟». گفت: آنچه خدا خواسته است [، انجام داده ام]. فرمود: «آيا مرگ را شناخته اى؟». گفت: آرى. فرمود: «براى مرگ، چه فراهم كرده اى؟». گفت: آنچه خدا خواسته است [، انجام داده ام]. فرمود: «برو و بر اين كار، استوار باش. آن گاه، بيا تا از شگفتى هاى علم به تو بياموزم». پس از آن كه آن مرد پس از گذشت ساليانى باز گشت، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «دستت را بر دلت بگذار و هر آنچه را

۱.تنبيه الغافلين: ص 36 ح 20 وراجع روضة الواعظين: ص 537.