حدیث دربارهخاتم پيامبران

بحار الأنوار عن عدّة من أصحاب رسول اللّه صلى الله عليه و آله:لَمّا فَتَحَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله مَكَّةَ وأرسَلَ رُسُلَهُ إلى. نَصارى نَجرانَ. وكانَ قَد حَضَرَهُم أبو حارِثَةَ اُسقُفُهُمُ الأَوَّلُ. وَاستَخرَجَ صَحيفَةَ شَيثٍ الَّتي وَرِثَها مِن أبيهِ آدَمَ عليه السلام، فيها:. لا إلهَ إلّا أنَا الحَيُّ القَيّومُ. خَلَقتُ عِبادي لِعِبادَتي وألزَمتُهُم حُجَّتي. ألا إنّي باعِثٌ فيهِم رُسُلي، ومُنَزِّلٌ عَلَيهِم كُتُبي، اُبرِمَ ذلِكَ مِن لَدُن أوَّلِ مَذكورٍ مِن بَشَرٍ، إلى أحمَدَ نَبِيِّي وخاتَمِ رُسُلي، ذلِكَ الَّذي أجعَلُ عَلَيهِ صَلَواتي ورَحمَتي، وأسلُكُ في قَلبِهِ بَرَكاتي، وبِهِ اُكمِلُ أنبِيائي. وجَعَلتُ بَرَكاتي وتَطهيري في عَقِبِهِ. ۱
بحار الأنوارـ به نقل از جمعى از ياران پيامبر خدا ـ: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله مكّه را فتح كرد و فرستادگان خود را نزد. نصاراى نجران فرستاد.، اسقف بزرگشان، ابو حارثه، نزدشان بود. سفارش نامه اى را كه شيث از پدرش آدم عليه السلام، به ارث برده بود، بيرون آورد. در آن، از جمله، چنين بود: «. معبودى جز من، خداى زنده استوار، نيست. بندگانم را براى پرستشم آفريدم و حجّت خويش را بر آنان، حتمى ساختم. هلا! من، فرستادگانم را ميان آنان برمى انگيزم و كتاب هاى خويش را بر آنان فرو مى فرستم. اين را از نخستين بشر ياد شده تا احمد، پيامبر و آخرين فرستاده ام، استوار مى كنم؛ همان كه درودها و رحمتم را بر او قرار مى دهم و بركت هاى خويش را در دلش راه مى دهم و پيامبرانم را با او به كمال مى رسانم.، و بركت ها و طهارت بخشى خودم را در نسل او قرار داده ام».
۱.بحار الأنوار: ج 26 ص 310 ح 77 نقلاً عن كتاب تفضيل الأئمّة على الأنبياء للحسن بن سليمان مرفوعا إلى عدّة من أصحاب رسول اللّه صلى الله عليه و آله منهم جابر بن عبد اللّه وأبو سعيد الخدري وآخرون.

احادیث دیگر این موضوع

۵
امام على عليه السلامـ در خطبه اى كه نعمت وجود پيامبر خدا را بيان مى فرمايد ـ: به جايگاه هاى نعمت هاى خدا بر آنان، بنگريد، آن گاه كه پيامبرى به سويشان فرستاد و با آيين او، پيمان اطاعتشان را استوار ساخت و با دعوت او، اُلفتشان را فراهم آورد و اين كه چگونه نعمت، بال كرامت خود را بر سرِ آنان گشود و جويبارهاى بهره مندى را به سوى آنان، روان ساخت و آيين، آنان را بر سر سفره بركتش به هم پيوند داد، تا آن كه غرق در نعمت ها و برخوردار از طراوت زندگى شدند. كارها، آنان را در سايه حكومتى مقتدر نشانيد و حالِ ايشان، آنان را در پناه عزّتى چيره، پناه داد و امورشان در قلّه حكومتى استوار، به آنان روى آورد. پس حكمران بر مردم و پادشاه سرزمين ها شدند. [آنان،] مالك امور كسانى شدند كه پيش تر، بر ايشان حكومت مى كردند و احكام را در ميان كسانى اجرا كردند كه پيش تر، آنان در ميان ايشان اجرا مى كردند. كسى قدرت در هم شكستن نيروى آنان را نداشت و هيچ كس، خيال مبارزه با آنان را در سر نمى پرورانْد. . گفتنى است كه دو جمله اخير، مفهوم كنايى متن عربى است و ترجمه الفاظ نيست.