حدیث دربارهنمونه هايى از بركت دعاى پيامبر
مسند ابن حنبل عن أبي عمرة الأنصاري:كُنّا مَعَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في غَزاةٍ، فَأَصابَ النّاسَ مَخمَصَةٌ، فَاستَأذَنَ النّاسُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله في نَحرِ بَعضِ ظُهورِهِم، وقالوا: يُبَلِّغُنَا اللّهُ بِهِ.
فَلَمّا رَأى عُمَرُ بنُ الخَطّابِ أنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله قَد هَمَّ أن يَأذَنَ لَهُم في نَحرِ بَعضِ ظَهرِهِم قالَ: يا رَسولَ اللّهِ، كَيفَ بِنا إذا نَحنُ لَقينَا القَومَ غَدا جِياعا أرجالاً؟ ولكِن إن رَأَيتَ يا رَسولَ اللّهِ أن تَدعُوَ لَنا بِبَقايا أزوادِهِم فَتَجمَعَها ثُمَّ تَدعُوَ اللّهَ فيها بِالبَرَكَةِ؛ فَإِنَّ اللّهَ ـ تَبارَكَ وتَعالى ـ سَيُبَلِّغُنا بِدَعوَتِكَ ـ أو قالَ: سَيُبارِكُ لَنا في دَعوَتِكَ ـ.
فَدَعَا النَّبِيُ صلى الله عليه و آله بِبَقايا أزوادِهِم، فَجَعَلَ النّاسُ يَجيؤونَ بِالحَثيَةِ مِنَ الطَّعامِ وفَوقَ ذلِكَ، وكانَ أعلاهُم مَن جاءَ بِصاعٍ مِن تَمرٍ.
فَجَمَعَها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله. ثُمَّ قامَ فَدَعا ما شاءَ اللّهُ أن يَدعُوَ، ثُمَّ دَعَا الجَيشَ بِأَوعِيَتِهِم فَأَمَرَهُم أن يَحتَثوا، فَما بَقِيَ فِي الجَيشِ وِعاءٌ إلّا مَلَؤوهُ وبَقِيَ مِثلُهُ.
فَضَحِكَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حَتّى بَدَت نَواجِذُهُ. فَقالَ: أشهَدُ أن لا إلهَ إلَا اللّهُ وأنّي رَسولُ اللّهِ، لا يَلقَى اللّهَ عَبدٌ مُؤمِنٌ بِهِما إلّا حُجِبَت عَنهُ النّارُ يَومَ القِيامَةِ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو عمره انصارى ـ: در نبردى با پيامبر خدا بوديم. مردم، دچار كمبود شدند. از پيامبر خدا اجازه خواستند تا بعضى از شترانِ باركش خود را ذبح كنند و [در عين حال] گفتند: خداوند، ما را با آن [به مقصد] مى رساند [و در اين صورت، وسيله اى براى سوارى نخواهيم داشت].
عمر بن خطّاب، چون ديد پيامبر خدا تصميم دارد كه به آنان اجازه دهد تا بعضى شترانشان را ذبح كنند، گفت: اى پيامبر خدا! چگونه خواهد شد، اگر فردا گرسنه و پياده با دشمن رو به رو شويم؟! ولى اگر اجازه دهى كه بازمانده توشه خود را بياورند و آنها را جمع كنى و از خدا بخواهى كه به آنها بركت دهد، خداى متعال به دعاى تو، ما را [به مقصد] مى رساند (و يا گفت: خداوند به دعاى شما، براى ما بركت مى دهد).
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود تا باقى مانده توشه هايشان را بياورند. مردم، مُشت مُشت يا بيشتر غذا مى آوردند. بيشترين مقدارى كه كسى آورد، يك صاع خرما بود.
پيامبر خدا، همه آنها را جمع كرد. سپس برخاست و دعا كرد. آن گاه، سپاهيان را فرا خواند تا ظرف هاى خود را بياورند و دستور داد كه آنها را پُر كنند. در سپاه، هيچ ظرفى نمانْد، مگر آن كه آن را پُر كردند، و [باز]به همان اندازه ماند.
پيامبر خدا، چنان خنديد كه دندان هايش پيدا شد. آن گاه فرمود: «گواهى مى دهم كه معبودى جز خدا نيست و من، فرستاده خدايم. هيچ بنده اى نيست كه خدا را با اين دو (توحيد و نبوّت) ديدار كند، مگر آن كه روز قيامت، آتش دوزخ از او دور مى شود».
۱.مسند ابن حنبل: ج 5 ص 264 ح 15449.
کلیدواژهها برکتحکمت نامه پیامبر اعظم در یک نگاهحکمت های مربوط به جهان و انساندعاهای برکت آفرین +1 مورد دیگر