حدیث دربارهدعا براى رفاه در زندگى

الإمام زين العابدين عليه السلام:قالَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله: ألا اُخبِرُكُم بِما يَكونُ بِهِ خَيرُ الدُّنيا وَالآخِرَةِ، وإذا كُرِبتُم ۱ وَاغتَمَمتُم ۲ دَعَوتُمُ اللّهَ بِهِ فَفَرَّجَ عَنكُم؟ قالوا: بَلى يا رَسولَ اللّهِ. قالَ: قولوا: «لا إلهَ إلَا اللّهُ رَبُّنا لا نُشرِكُ بِهِ شَيئا» ثُمَّ ادعوا بِما بَدا لَكُم. ۳
امام زين العابدين عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا به شما خبر دهم از چيزى كه خير دنيا و آخرت به آن است، و هر گاه ناراحت و اندوهگين شديد، با آن خدا را بخوانيد و خداوند، غم و رنج شما را مى زدايد؟». گفتند: بگو، اى پيامبر خدا! فرمود: «بگوييد: جز خداى يكتا كه پروردگار ماست، خدايى نيست و ما هيچ گونه به وى شِرك نمى ورزيم. سپس، هر دعايى كه خواستيد، بكنيد».
۱.كرَبَهُ الأمرُ: شقّ عليه (المصباح المنير: ص 529 «كرب»).
۲.في المصدر: «وأغممتم»، وما أثبتناه من بحار الأنوار.
۳.المحاسن: ج 1 ص 100 ح 71 عن سعيد بن المسيّب، بحار الأنوار: ج 93 ص 208 ح 11.

احادیث دیگر این موضوع

۴
مسند أبى يعلىـ به نقل از اَنَس ـ: پيامبر خدا، هرگاه سه روز فردى از برادرانش را نمى ديد، جوياى او مى شد. اگر وى [در شهر] نبود، برايش دعا مى كرد، اگر [در شهر]بود، به ديدارش مى رفت و اگر بيمار بود، به عيادتش مى رفت. يك بار، سه روز، مردى از انصار را نديد. جوياى حال او شد. گفته شد: اى پيامبر خدا! از نزد او كه آمديم، مثل يك جوجه شده بود و هرچه مى خورد، دفع مى كرد. پيامبر خدا به عدّه اى از يارانش فرمود: «از برادرتان عيادت كنيد». ما به همراه پيامبر خدا به عيادت او رفتيم. ابو بكر و عمر هم در آن جمع بودند. چون بر او در آمديم، ديديم همان گونه است كه به ما گفته شده بود. پيامبر خدا فرمود: «حالت چگونه است؟». گفت: هرچه مى خورم، دفع مى كنم. فرمود: «چرا به اين روز افتادى؟». گفت: اى پيامبر خدا! روزى به تو برخوردم. مشغول خواندن نماز مغرب بودى و من هم به تو اقتدا كردم و سوره «قارعه. چيست قارعه» تا آخرش «آتشى است سوزنده» را قرائت مى كردى. من گفتم: خدايا! اگر گناهى دارم كه به واسطه آن، مرا در آخرت عذاب خواهى كرد، كيفر آن را در همين دنيا به من بچشان. اين بلا بر من آمد كه مى بينى. پيامبر خدا فرمود: «بد چيزى گفته اى. چرا از خدا درخواست نكردى كه در دنيا و در آخرت به تو نيكى دهد و از عذاب آتش، نگاهت دارد؟!». پس، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود كه اين گونه دعا كند. آن مرد هم چنان دعا كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز همين گونه دعا كرد. او سرِحال شد و از جا برخاست، چنان كه گويى بند از پايش باز شده باشد.