حدیث دربارهدعا براى رفاه در زندگى

الامالي للطوسي عن أبي بُردَةَ الأَسلميّ عن أبيه:كانَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله إذا صَلَّى الصُّبحَ رَفَعَ صَوتَهُ حَتّى يَسمَعَ أصحابُهُ يَقولُ: «اللّهُمَّ أصلِح لي دينِيَ الَّذي جَعَلتَهُ لي عِصمَةً» ثَلاثَ مَرّاتٍ، «اللّهُمَّ أصلِح لي دُنيايَ الَّتي جَعَلتَ فيها مَعاشي» ثَلاثَ مَرّاتٍ، «اللّهُمَّ أصلِح لي آخِرَتِيَ الَّتي جَعَلتَ إلَيها مَرجِعي» ثَلاثَ مَرّاتٍ، «اللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِرِضاكَ مِن سَخَطِكَ، وأعوذُ بِعَفوِكَ مِن نَقِمَتِكَ» ثَلاثَ مَرّاتٍ، «اللّهُمَّ إنّي أعوذُ بِكَ مِنكَ، لا مانِعَ لِما أعطَيتَ، ولا مُعطِيَ لِما مَنَعتَ، ولا يَنفَعُ ذَا الجَدِّ ۱ مِنكَ الجَدُّ». ۲
الأمالى، طوسىـ به نقل از ابو برده اَسلَمى، از پدرش ـ: پيامبر خدا، پس از خواندن نماز صبح، با صداى بلند، طورى كه يارانش بشنوند، سه بار مى گفت: «بار خدايا! دين مرا كه مايه مصونيت من قرارش داده اى، برايم اصلاح فرما». سه بار مى گفت: «بار خدايا! دنياى مرا كه معاش مرا در آن قرار داده اى، برايم اصلاح فرما». سه بار مى گفت: «بار خدايا! آخرت مرا كه بازگشتم را به آن قرار داده اى، اصلاح كن». سه بار مى گفت: «بار خدايا! من از خشم تو به خشنودى تو پناه مى برم، و از كيفر تو به گذشتت پناه مى برم». سه بار هم مى گفت: «بار خدايا! من از تو به تو پناه مى برم. آنچه را تو عطا كنى، چيزى مانعش نمى شود، و آنچه را تو ندهى، كسى نمى تواند عطايش كند و توانگرىِ توانگر در برابر تو به كارش نمى آيد».
۱.لا ينفع ذا الجَدّ منك الجَدُّ: أي لا ينفع ذا الغنى عنك غناه (لسان العرب: ج 3 ص 107 «جدد»).
۲.الأمالي للطوسي: ص 158 ح 265، بحار الأنوار: ج 86 ص 134 ح 14؛ المعجم الأوسط: ج 7 ص 142 ح 7106 نحوه.

احادیث دیگر این موضوع

۴
مسند أبى يعلىـ به نقل از اَنَس ـ: پيامبر خدا، هرگاه سه روز فردى از برادرانش را نمى ديد، جوياى او مى شد. اگر وى [در شهر] نبود، برايش دعا مى كرد، اگر [در شهر]بود، به ديدارش مى رفت و اگر بيمار بود، به عيادتش مى رفت. يك بار، سه روز، مردى از انصار را نديد. جوياى حال او شد. گفته شد: اى پيامبر خدا! از نزد او كه آمديم، مثل يك جوجه شده بود و هرچه مى خورد، دفع مى كرد. پيامبر خدا به عدّه اى از يارانش فرمود: «از برادرتان عيادت كنيد». ما به همراه پيامبر خدا به عيادت او رفتيم. ابو بكر و عمر هم در آن جمع بودند. چون بر او در آمديم، ديديم همان گونه است كه به ما گفته شده بود. پيامبر خدا فرمود: «حالت چگونه است؟». گفت: هرچه مى خورم، دفع مى كنم. فرمود: «چرا به اين روز افتادى؟». گفت: اى پيامبر خدا! روزى به تو برخوردم. مشغول خواندن نماز مغرب بودى و من هم به تو اقتدا كردم و سوره «قارعه. چيست قارعه» تا آخرش «آتشى است سوزنده» را قرائت مى كردى. من گفتم: خدايا! اگر گناهى دارم كه به واسطه آن، مرا در آخرت عذاب خواهى كرد، كيفر آن را در همين دنيا به من بچشان. اين بلا بر من آمد كه مى بينى. پيامبر خدا فرمود: «بد چيزى گفته اى. چرا از خدا درخواست نكردى كه در دنيا و در آخرت به تو نيكى دهد و از عذاب آتش، نگاهت دارد؟!». پس، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود كه اين گونه دعا كند. آن مرد هم چنان دعا كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز همين گونه دعا كرد. او سرِحال شد و از جا برخاست، چنان كه گويى بند از پايش باز شده باشد.