حدیث دربارهنشانه هاى دوست داشتن اهل بيت

عنه صلى الله عليه و آلهـ لاِبي ذَرٍّ لَمّا قالَ لَهُ: إنّي اُحِبُّكُم أهلَ البَيتِ ـ: اللّهَ اللّهَ! فَأَعِدَّ لِلفَقرِ تِجفافـًا ۱، فَإِنَّ الفَقرَ أسـرَعُ إلى مَن يُحِبُّنا مِنَ السَّيلِ مِن أعلَى الأَكَمَةِ إلى أسفَلِها. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در پاسخ ابو ذر كه گفت: من، شما اهل بيت را دوست دارم ـ: خدا را، خدا را! پس پوششى در برابر فقر، آماده كن؛ زيرا فقر به سوى كسى كه ما را دوست دارد، از سيل از بالاى تپّه به پايين آن، شتابنده تر حركت مى كند.
۱.تِجْفافًا ـ بكسر التاء وسكون الجيم ـ: شيء من سلاح يترك على الفرس يقيه الأذى (النهاية: ج1 ص 279).
۲.المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 367 ح 7944 عن أبي ذرّ.

احادیث دیگر این موضوع

۳
السنن الكبرىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا، نيازمند شد. اين خبر به گوش على عليه السلام رسيد. از خانه بيرون رفت تا بلكه كارى پيدا كند و از طريق آن، چيزى به دست آورد و براى پيامبر خدا بفرستد. به باغ مردى يهودى رفت و در برابر دريافت هفده دانه خرما، هفده دلو آب برايش از چاه كشيد. مرد يهودى، على عليه السلام را در گرفتن هفده خرماى انباشته [در ظرف خرما]مخيّر كرد و على عليه السلام آنها را براى پيامبر خدا آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اينها از كجاست، اى ابو الحسن؟». گفت: اى پيامبر خدا! مطّلع شدم كه نيازمند شده اى و من، در جستجوى كار، بيرون رفتم تا برايت غذايى فراهم آورم. پيامبر خدا فرمود: «پس عشق و محبّت به خدا و فرستاده او، تو را به اين كار، وا داشت؟». على عليه السلام گفت: آرى، اى پيامبر خدا! پيامبر خدا فرمود: «به خدا سوگند، هيچ بنده اى نيست كه خدا و فرستاده او را دوست داشته باشد، مگر اين كه فقرْ به سوى او شتابنده تر است از حركت سيلاب به سمت جلو مى رود. هر كه خدا و پيامبرش را دوست مى دارد، بايد پوششى تهيّه كند و آن، شكيبايى است».
المعجم الكبيرـ به نقل از عَنَمه جُهَنى ـ: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون آمد و در راه، مردى از انصار به ايشان برخورد و گفت: پدر و مادرم فدايت، اى پيامبر خدا! حالت ناراحت كننده اى در چهره شما مى بينم. علّتش چيست؟ پيامبر صلى الله عليه و آله لَختى به صورت آن مرد نگاه كرد و سپس فرمود: «گرسنگى». آن مرد، دوانْ دوان يا با حالتى شبيه دويدن، به خانه خود رفت و در جستجوى غذايى بر آمد؛ امّا چيزى نيافت. پس نزد بنى قريظه رفت و به كارگرى پرداخت و قرار گذاشت در قبالِ هر دلو آبى كه از چاه مى كشد، يك دانه خرما بگيرد. او از اين طريق، يك مشت يا يك كفِ دست، خرما جمع كرد و آن گاه با خرماها برگشت و ديد كه پيامبر صلى الله عليه و آله از همان جايى كه نشسته بود، تكان نخورده است. خرماها را در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله گذاشت. پيامبر خدا به او فرمود: «اين خرماها را از كجا آوردى؟». مرد انصارى، ماجرا را براى ايشان، بازگو كرد. پيامبر خدا به او فرمود: «من گمان مى كنم كه تو، خدا و فرستاده او را دوست دارى». مرد گفت: آرى. سوگند به آن كه تو را به حق برانگيخت، تو را از خودم و فرزندانم و خانواده ودارايى ام بيشتر دوست دارم. پيامبر خدا فرمود: «پس در اين صورت، براى فقر، تمرين شكيبايى كن و براى بلا، پوششى فراهم آور؛ زيرا سوگند به آن كه مرا به حق برانگيخت، فقر و بلا به سوى دوستدار من، شتابنده تر است تا فرود آمدن آب از فراز كوه به پايين آن».