حدیث دربارهنشانه هاى دوست داشتن اهل بيت

السنن الكبرى عن ابن عَبّاسٍ:أصابَ نَبِيَّ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَصاصَةٌ فَبَلَغَ ذلِكَ عَلِيًّا عليه السلام، فَخَرَجَ يَلتَمِس عَمَلاً لِيُصيبَ مِنهُ شَيئًا يَبعَثُ بِهِ إلى نَبِيِّ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَتى بُستانًا لِرَجُلٍ مِنَ اليَهودِ، فَاستَقى لَهُ سَبعَةَ عَشَرَ دَلوًا كُلَّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ، فَخَيَّرَهُ اليَهودِيُّ مِن تَمرِهِ سَبعَ عَشرَةَ تَمرَةً عَجوَةً، فَجاءَ بِها إلى نَبِيِّ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: مِن أينَ هذا يا أبَا الحَسَنِ؟ قالَ: بَلَغَني ما بِكَ مِنَ الخَصاصَةِ يا نَبِيَّ اللّهِ فَخَرَجتُ ألتَمِسُ عَمَلاً لِاُصيبَ لَكَ طَعامًا. قالَ: فَحَمَلَكَ عَلى هذا حُبُّ اللّهِ ورَسولِهِ؟ قالَ عَلِيٌّ: نَعَم يا نَبِيَّ اللّهِ، فَقالَ نَبِيُّ اللّهِ صلى الله عليه و آله: وَاللّهِ ما مِن عَبدٍ يُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ إلّا الفَقرُ أسرَعُ إلَيهِ مِن جَريَةِ السَّيلِ عَلى وَجهِهِ، مَن أحَبَّ اللّهَ ورَسولَهُ فَليُعِدَّ تِجفافًا، وإنَّما يَعنِي الصَّبرَ. ۱
السنن الكبرىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا، نيازمند شد. اين خبر به گوش على عليه السلام رسيد. از خانه بيرون رفت تا بلكه كارى پيدا كند و از طريق آن، چيزى به دست آورد و براى پيامبر خدا بفرستد. به باغ مردى يهودى رفت و در برابر دريافت هفده دانه خرما، هفده دلو آب برايش از چاه كشيد. مرد يهودى، على عليه السلام را در گرفتن هفده خرماى انباشته [در ظرف خرما]مخيّر كرد و على عليه السلام آنها را براى پيامبر خدا آورد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اينها از كجاست، اى ابو الحسن؟». گفت: اى پيامبر خدا! مطّلع شدم كه نيازمند شده اى و من، در جستجوى كار، بيرون رفتم تا برايت غذايى فراهم آورم. پيامبر خدا فرمود: «پس عشق و محبّت به خدا و فرستاده او، تو را به اين كار، وا داشت؟». على عليه السلام گفت: آرى، اى پيامبر خدا! پيامبر خدا فرمود: «به خدا سوگند، هيچ بنده اى نيست كه خدا و فرستاده او را دوست داشته باشد، مگر اين كه فقرْ به سوى او شتابنده تر است از حركت سيلاب به سمت جلو مى رود. هر كه خدا و پيامبرش را دوست مى دارد، بايد پوششى تهيّه كند و آن، شكيبايى است».
۱.السنن الكبرى: ج 6 ص 197 ح 11649.

احادیث دیگر این موضوع

۳
المعجم الكبيرـ به نقل از عَنَمه جُهَنى ـ: روزى پيامبر صلى الله عليه و آله بيرون آمد و در راه، مردى از انصار به ايشان برخورد و گفت: پدر و مادرم فدايت، اى پيامبر خدا! حالت ناراحت كننده اى در چهره شما مى بينم. علّتش چيست؟ پيامبر صلى الله عليه و آله لَختى به صورت آن مرد نگاه كرد و سپس فرمود: «گرسنگى». آن مرد، دوانْ دوان يا با حالتى شبيه دويدن، به خانه خود رفت و در جستجوى غذايى بر آمد؛ امّا چيزى نيافت. پس نزد بنى قريظه رفت و به كارگرى پرداخت و قرار گذاشت در قبالِ هر دلو آبى كه از چاه مى كشد، يك دانه خرما بگيرد. او از اين طريق، يك مشت يا يك كفِ دست، خرما جمع كرد و آن گاه با خرماها برگشت و ديد كه پيامبر صلى الله عليه و آله از همان جايى كه نشسته بود، تكان نخورده است. خرماها را در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله گذاشت. پيامبر خدا به او فرمود: «اين خرماها را از كجا آوردى؟». مرد انصارى، ماجرا را براى ايشان، بازگو كرد. پيامبر خدا به او فرمود: «من گمان مى كنم كه تو، خدا و فرستاده او را دوست دارى». مرد گفت: آرى. سوگند به آن كه تو را به حق برانگيخت، تو را از خودم و فرزندانم و خانواده ودارايى ام بيشتر دوست دارم. پيامبر خدا فرمود: «پس در اين صورت، براى فقر، تمرين شكيبايى كن و براى بلا، پوششى فراهم آور؛ زيرا سوگند به آن كه مرا به حق برانگيخت، فقر و بلا به سوى دوستدار من، شتابنده تر است تا فرود آمدن آب از فراز كوه به پايين آن».