حدیث دربارهراستگو

الطبقات الكبرى عن عبد اللّه بن سلام:لَمّا قَدِمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله المَدينَةَ انجَفَلَ النّاسُ إلَيهِ، وقِيلَ: قَدِمَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله. قالَ: فجِئتُ في النّاسِ لأنظُرَ إلَيهِ، قالَ: فلَمّا رأيتُ وَجهَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله إذا وَجهُهُ لَيسَ بِوَجهِ كَذّابٍ. قالَ: فكانَ أوّلُ شيءٍ سَمِعتُهُ يَتَكَلّمُ بهِ أن قالَ: يا أيُّها النّاسُ أفشُوا السَّلامَ، وأطعِموا الطَّعامَ، وصِلوا الأرحامَ، وصَلُّوا والنّاسُ نِيامٌ، وادخُلوا الجَنَّةَ بسَلامٍ. ۱
الطبقات الكبرىـ به نقل از عبد اللّه بن سلّام ـ: هنگامى كه پيامبر خدا به مدينه آمد، مردم براى ديدن ايشان مى شتافتند و كسى مى گفت: پيامبر خدا وارد شد. من هم با مردم رفتم تا ايشان را ببينم. وقتى چهره پيامبر خدا را ديدم، متوجّه شدم كه چهره او، چهره يك فرد دروغگو نيست. نخستين سخنى كه از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيدم، اين بود كه مى فرمود: «اى مردم! به يكديگر سلام كنيد و مردم را اطعام بدهيد و صله رحم به جا آوريد و شب هنگام كه مردم خفته اند، نماز بگزاريد تا به سلامت، وارد بهشت شويد».
۱.الطبقات الكبرى: ج 1 ص 235.

احادیث دیگر این موضوع

۴
الطبقات الكبرىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: چون آيه «و خويشان نزديكت را هشدار بده» نازل شد، پيامبر خدا، بالاى كوه صفا رفت و بانگ زد: «اى قريشيان!». قريش گفتند: اين، محمّد است كه از فراز صفا فرياد مى زند. پس، همگى جمع شدند و آن جا رفتند و گفتند: چه شده است، اى محمّد؟ فرمود: «اگر من به شما بگويم كه در پشت اين كوه، گروهى سواره هستند، حرف مرا باور مى كنيد؟». گفتند: آرى. تو در ميان ما متّهم و بدنام نيستى و هرگز دروغى از تو نشنيده ايم. فرمود: «اينك، من شما را از عذابى سخت، بيم مى دهم. اى فرزندان عبد المطّلب! اى فرزندان عبد مناف! اى فرزندان زهره!» و به همين ترتيب، همه خاندان ها و تيره هاى قريش را نام برد [و ادامه داد:]«خداوند به من فرمان داده است كه به خويشانِ نزديكم اعلام خطر كنم و من نمى توانم هيچ گونه سودى در دنيا و بهره اى در آخرت براى شما تضمين كنم، مگر اين كه بگوييد: لا إله إلّا اللّه [و ايمان بياوريد]». در اين هنگام، ابو لهب گفت: هلاكت باد تو را! براى همين، ما را جمع كردى؟! در اين هنگام، خداوند ـ تبارك و تعالى ـ سوره «تَبَّتْ يَدَآ أَبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ» . را نازل كرد.