حدیث دربارهراستگو

المناقب لابن شهر آشوب عن ابن جرير الطبري:لَمّا كانَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله يَعرِضُ نَفسَهُ علَى القَبائلِ جاءَ إلى بَني كِلابٍ فقالوا: نُبايِعُكَ على أن يَكونَ لَنا الأمرُ بَعدَكَ، فقالَ: الأمرُ للّهِ فإن شاءَ كانَ فيكُم أو في غَيرِكُم، فمَضَوا ولَم يُبايِعوهُ وقالُوا: لا نَضرِبُ لِحَربِكَ بأسيافِنا ثُمّ تُحَكِّمُ علَينا غَيرَنا! ۱
المناقب، ابن شهر آشوبـ به نقل از ابن جرير طبرى ـ: هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله دعوت خود را به قبايل عرضه مى كرد، نزد بنى كِلاب آمد. آنها گفتند: ما به اين شرط، با تو بيعت مى كنيم كه بعد از تو، كار (خلافت) به ما منتقل شود. [پيامبر صلى الله عليه و آله] فرمود: «كار، دست خدا است. اگر او خواست، به شما خواهد رسيد و اگر نخواست، به ديگرى واگذار خواهد شد». بنى كلاب رفتند و بيعت نكردند و گفتند: ما در راه تو، شمشير نمى زنيم كه بعدا ديگران را بر ما حكومت دهى!
۱.المناقب لابن شهرآشوب: ج 1 ص 257، بحار الأنوار: ج 23 ص 74 ح 23.

احادیث دیگر این موضوع

۴
الطبقات الكبرىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: چون آيه «و خويشان نزديكت را هشدار بده» نازل شد، پيامبر خدا، بالاى كوه صفا رفت و بانگ زد: «اى قريشيان!». قريش گفتند: اين، محمّد است كه از فراز صفا فرياد مى زند. پس، همگى جمع شدند و آن جا رفتند و گفتند: چه شده است، اى محمّد؟ فرمود: «اگر من به شما بگويم كه در پشت اين كوه، گروهى سواره هستند، حرف مرا باور مى كنيد؟». گفتند: آرى. تو در ميان ما متّهم و بدنام نيستى و هرگز دروغى از تو نشنيده ايم. فرمود: «اينك، من شما را از عذابى سخت، بيم مى دهم. اى فرزندان عبد المطّلب! اى فرزندان عبد مناف! اى فرزندان زهره!» و به همين ترتيب، همه خاندان ها و تيره هاى قريش را نام برد [و ادامه داد:]«خداوند به من فرمان داده است كه به خويشانِ نزديكم اعلام خطر كنم و من نمى توانم هيچ گونه سودى در دنيا و بهره اى در آخرت براى شما تضمين كنم، مگر اين كه بگوييد: لا إله إلّا اللّه [و ايمان بياوريد]». در اين هنگام، ابو لهب گفت: هلاكت باد تو را! براى همين، ما را جمع كردى؟! در اين هنگام، خداوند ـ تبارك و تعالى ـ سوره «تَبَّتْ يَدَآ أَبِى لَهَبٍ وَ تَبَّ» . را نازل كرد.