حدیث دربارهمعناى خوش بختى و بدبختى نوزاد ، قبل از تولّد

كتاب سليم بن قيس عن سليم:قُلتُ لِابنِ عَبّاسٍ: أخبِرني بِأَعظَمِ ما سَمِعتُم مِن عَلِيِّ بنِ أبي طالِبٍ عليه السلام ما هُوَ؟ قالَ سُلَيمٌ: فَأَتاني بِشَيءٍ قَد كُنتُ سَمِعتُهُ أنَا مِن عَلِيٍّ عليه السلام. قالَ عليه السلام: دَعاني رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وفي يَدِهِ كِتابٌ فَقالَ: يا عَلِيُّ دونَكَ هذَا الكِتابَ، فَقُلتُ: يا نَبِيَّ اللّهِ وما هذَا الكِتابُ؟ قالَ: كِتابٌ كَتَبَهُ اللّهُ، فيهِ تَسمِيَةُ أهلِ السَّعادَةِ وأهلِ الشَّقاوَةِ مِن اُمَّتي إلى يَومِ القِيامَةِ، أمَرَني رَبّي أن أدفَعَهُ إلَيكَ. ۱
كتاب سليم بن قيسـ به نقل از سليم ـ: به ابن عبّاس گفتم: مرا آگاه ساز كه بزرگ ترين چيزى كه از على بن ابى طالب عليه السلام شنيده ايد، چيست. او چيزى را برايم گفت كه خودم آن را از على عليه السلام شنيده بودم. فرمود [ه بود]: «پيامبر خدا مرا در حالى كه در دستش كتابى بود، خواست و فرمود: اى على! اين كتاب را بگير. گفتم: اى پيامبر خدا! اين، چه كتابى است؟ فرمود: كتابى است كه خدا نوشته است. در آن، نام نيك بختان و تيره بختان امّت من تا روز رستاخيز است. پروردگارم به من فرمان داد كه آن را به تو بدهم».
۱.كتاب سليم بن قيس: ج 2 ص 804 ح 33، بحار الأنوار: ج 40 ص 187 ح 72.

احادیث دیگر این موضوع

۴
التوحيدـ به نقل از عبد اللّه بن سلام ـ: از پيامبر خدا پرسيدم و گفتم: مرا آگاه ساز كه آيا خداوند عز و جل بى دليل، مردمى را كيفر مى دهد؟ فرمود: «پناه بر خدا! [چنين نيست]». گفتم: پس فرزندان مشركان، آيا در بهشت اند يا در دوزخ؟ فرمود: «خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به آنان سزاوارتر است. هر گاه روز رستاخيز شد و خداوند عز و جل مردمان را براى داورى گرد آورد، فرزندان مشركان را مى آورد و به آنان مى فرمايد: بندگان و كنيزان من! پروردگار شما كيست؟ و آيين و اعمال شما چيست؟. مى گويند: خدايا! پروردگار ما! تو ما را آفريدى و ما چيزى را نيافريده ايم، و تو ما را ميراندى و ما چيزى را نميرانده ايم، و براى ما زبانى كه بِدان سخن بگوييم و گوشى كه بِدان بشنويم و كتابى كه آن را قرائت كنيم و فرستاده اى كه از او پيروى نماييم، قرار ندادى و البتّه ما، جز آنچه تو به ما آموخته اى، دانشى نداريم. خداوند عز و جل به آنان مى فرمايد: بندگان و كنيزان من! آيا اگر شما را به كارى فرمان دهم، آن را انجام مى دهيد؟. مى گويند: گوش به فرمان توييم، اى پروردگار ما! آن گاه خداوند عز و جل به آتشى كه به آن، فَلَق گفته مى شود و سخت ترين كيفر در جهنّم است، فرمان مى دهد و آن از جايگاه خود به صورت سياه و تاريك همراه با غل ها و زنجيرها بيرون مى آيد. خداوند عز و جل به آن دستور مى دهد كه در چهره مردمان، دَمى بدمد. آن هم مى دَمَد و از شدّت دَم آن، آسمان، پاره مى گردد و ستارگان، ناپديد مى شوند و درياها منجمد و كوه ها محو و ديدگان، كور مى گردند و بارداران، وضع حمل مى نمايند و نوزادان از ترس آن در روز رستاخيز، پير مى گردند. سپس خداوند ـ تبارك و تعالى ـ كودكان مشركان را فرمان مى دهد كه خودشان را در اين آتش بيفكنند. هر كه در دانش خداوند عز و جل پيشينه نيك بختى داشته باشد، خود را در آن مى افكند؛ ولى آن آتش براى او سرد و سلامت است، همچنان كه براى ابراهيم عليه السلام بود، و هر كه در دانش خداوند عز و جل پيشينه تيره بختى داشته باشد، خوددارى مى كند و خود را در آن آتش نمى افكند. آن گاه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به آتش فرمان مى دهد و آتش، او را به خاطر اين كه فرمان خدا را ترك كرده و از وارد شدن در آن خوددارى نموده است، مى بلعد. پس به دنبال پدرانش، در جهنّم خواهد بود و اين، [معناى]سخن خداوند عز و جل است كه: «آن گاه بعضى از آنان تيره بخت اند و [برخى]نيك بخت: كسانى كه تيره بخت شده اند، در آتش، فرياد و ناله اى دارند [و] تا آسمان ها و زمين برجايند، در آن، ماندگار خواهند بود، مگر آن كه پروردگارت چيزى [ديگر] بخواهد، كه پروردگار تو، همان مى كند كه بخواهد. و كسانى كه نيك بخت شده اند، تا آسمان ها و زمين برجايند، در بهشت، جاودان خواهند بود، مگر آن كه پروردگارت چيزى [ديگر]بخواهد، كه [اين،]بخششى است كه بريدنى نيست» ».