حدیث دربارهويژگى هاى كلّى مؤمن

عنه صلى الله عليه و آلهـ لِمُعاذِ بنِ جَبَل ـ: يا مُعاذُ، إنَّ المُؤمِنَ لَدَى الحَقِّ أسيرٌ، إنَّ المُؤمِنَ قَيَّدَهُ القُرآنُ عَن كَثيرٍ مِن شَهَواتِهِ وأن يَهلِكَ فيما يَهوى. يا مُعاذُ، إنَّ المُؤمِنَ لا تَسكُنُ رَوعَتُهُ ولَا اضطِرابُهُ حَتّى يُخلِفَ الجِسرَ وَراءَ ظَهرِهِ. فَالقُرآنُ دَليلُهُ، وَالخَوفُ مَحَجَّتُهُ، وَالشَّوقُ مَطِيَّتُهُ، وَالصَّلاةُ كَهفُهُ، وَالصَّومُ جُنَّتُهُ، وَالصَّدَقَةُ فَكاكُهُ، وَالصِّدقُ أميرُهُ، وَالحَياءُ وَزيرُهُ، ورَبُّهُ مِن وَراءِ ذلِكَ بِالمِرصادِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به مُعاذ بن جبل ـ: اى مُعاذ! مؤمنْ در بَند حقّ است. مؤمن را قرآن، در بسيارى از شهواتش و از اين كه قربانىِ هوسش شود، به بند كشيده است. اى معاذ! ترس و اضطراب مؤمن، آرام نمى شود، تا آن گاه كه پل [ـِ صراط] را پشت سر نهد. پس [در اين راه،] قرآن، راه نماى اوست، ترس شيوه اش، شوق مََركبش، نماز جانْ پناهش، روزه سپرش، صدقه مايه آزادى اش [از آتش]، راستى فرماندهش، حيا دستْ يارش، و در پس همه اينها، پروردگارش در كمين است.
۱.حلية الأولياء: ج 10 ص 31 عن معاذ بن جبل.

احادیث دیگر این موضوع

۸
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به مُعاذ بن جبل ـ: اى معاذ! مؤمن، اسير حقّ است. مى داند كه كسى مراقب او هست؛ بر گوش و چشم و زبان و دست و پا و شكم و شهوت او، حتّى بر پلك زدن چشم او و بر ذرّه گِلْ انگشت او، و بر سرمه چشمان او و [خلاصه] بر همه كارهاى او. مؤمن، دلش آرام نمى گيرد و ترسش فرو نمى نشيند و اضطرابش برطرف نمى شود؛ [چرا كه] صبح و شب، منتظر مرگ است. از اين رو، تقوا مراقب اوست، قرآن راه نمايش، ترس حجّتش، شرافت مَركبش، هشيارى و احتياطْ همراهش، هراس نشانش، نماز جانْ پناهش، روزه سپرش، صدقه مايه آزادى اش [از آتش]، راستى دستْ يارش، حيا فرماندهش، و در پس همه اينها پروردگارش در كمين است. اى معاذ! مؤمن را قرآن، در بسيارى از هوس ها و خواهش هاى نفسش، مقيّد كرده و به اذن خداوند، مانع از آن شده كه هوسش او را به هلاكت افكند. اى معاذ! من آنچه را براى خودم دوست دارم، براى تو نيز دوست مى دارم و آنچه را جبرئيل عليه السلام به من رساند، به تو رساندم. پس مبادا روز قيامت، در حالى نزد من آيى كه ديگرى از آنچه خداوند عز و جل به تو داده است، بهره مندتر باشد تا تو.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از خصوصيات مؤمن، آن است كه: در دين، نيرومند است و در عين نرمى، قاطع. ايمانش توأم با يقين است و در علم، آزمند. دلسوز و با محبّت است و در عين دانايى، بردبار. در هنگام توانگرى، ميانه رو است و در وقت نادارى، خود را آراسته نشان مى دهد. از طمع، دورى مى كند و در پىِ كسب حلال است. در نيكوكارى، پايدار و در پيمودن راه راست، كوشا و بانشاط است. از شهوت، خوددار است و به رنجورِ خسته، ترحّم مى ورزد. بنده مؤمن خدا، به كسى كه دشمن مى دارد، ستم روا نمى دارد و به خاطر دوست داشتنِ كسى، مرتكب گناه نمى شود. آنچه را به او [امانت] سپرده شده، تباه نمى كند. حسادت نمى ورزد. بدگويى نمى كند. لعنت نمى كند. به حق اعتراف مى كند؛ هر چند شهادتى بر ضدّ او داده نشده باشد. يعنى: در محكمه اى كه حق به زيان اوست، بى آن كه شاهدى در كار باشد، خودش اعتراف مى كند. به لقب بد و زشت، كسى را نمى خواند. در نماز، خاكسار است و در دادن زكات مى شتابد. در حوادث تكان دهنده، استوار است و در هنگام آسايش و برخوردارى، سپاس گزار. به آنچه دارد، قانع است و آنچه را مال او نيست، ادّعا نمى كند. در حال خشم، تصميم نمى گيرد يا: «در وقت خشم، افسار گسيخته نمى شود»؛ اگر ـ چنان كه در برخى منابع آمده است ـ «لا يجمح»باشد. و در كار خيرى كه مى خواهد انجام دهد، بخل بر او چيره نمى آيد. با مردم مى آميزد براى آن كه بياموزد و با مردم هم سخن مى شود براى آن كه بفهمد، و اگر به او ستم و تعدّى شود، شكيبايى مى كند تا اين كه خداوند مهربان، خود، انتقام او را بگيرد.