ويژگى هاى كلّى مؤمن
14 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مِن أخلاقِ المُؤمِنِ حُسنُ الحَديثِ إذا حَدَّثَ، وحُسنُ الاِستِماعِ إذا حُدِّثَ، وحُسنُ البِشرِ إذا لَقِيَ، ووَفاءٌ بِالوَعدِ إذا وَعَدَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از اخلاق مؤمن، آن است كه هر گاه سخن مى گويد، نيكو سخن بگويد، و هر گاه با او سخن مى گويند، نيكو گوش دهد و در برخوردهايش خوش رو باشد، و هر گاه وعده داد، به آن وعده وفا كند.
۱.الفردوس: ج 3 ص 637 ح 5997 عن أنس.
عنه صلى الله عليه و آله:أربَعٌ مَن كُنَّ فيهِ أكمَلَ إيمانَهُ وإن كانَ مِن قَرنِهِ إلى قَدَمِهِ خَطايا: الصِّدقُ وأداءُ الأَمانَةِ وَالحَياءُ وحُسنُ الخُلُقِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:چهار چيز است كه هر كس آنها را در خود داشته باشد، ايمانش را كامل گردانيده؛ هر چند كه از سر تا پايش را خطاها پوشانده باشند: راستگويى، امانتدارى، شرم، و خوش اخلاقى.
۱.التمحيص: ص 67 ح 158 عن الإمام عليّ عليه السلام، بحارالأنوار: ج 67 ص 295 ح 19.
عنه صلى الله عليه و آله:العِلمُ خَليلُ المُؤمِنِ، وَالحِلمُ وَزيرُهُ، وَالعَقلُ دَليلُهُ، وَالعَمَلُ قَيِّمُهُ، وَالصَّبرُ أميرُ جُنودِهِ، وَالرِّفقُ والِدُهُ، وَالبِرُّ أخوهٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دانش، دوست مؤمن است، بردبارىْ دست يار او، خِردْ راه نمايش، عملْ كارگزار او، شكيبايىْ فرمانده سپاه او، نرمشْ پدر او و نيكى كردنْ برادرش.
۱.تحف العقول: ص 55 وص 46 نحوه، بحارالأنوار: ج 69 ص 367 ح 3؛ شعب الإيمان: ج 4 ص 161ح 4659 عن الحسن نحوه.
عنه صلى الله عليه و آله:المُؤمِنُ مَن هُوَ بِمالِهِ مُتَبَرِّعٌ، وعَن مالِ غَيرِهِ مُتَوَرِّعٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:كسى مؤمن است كه نسبت به مالِ خودش بخشنده، و نسبت به مال ديگران، پرهيزكار و محتاط باشد.
۱.تنبيه الخواطر: ج 1 ص 61 عن حذيفة.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لِمُعاذِ بنِ جَبَل ـ: يا مُعاذُ، إنَّ المُؤمِنَ لَدَى الحَقِّ أسيرٌ، إنَّ المُؤمِنَ قَيَّدَهُ القُرآنُ عَن كَثيرٍ مِن شَهَواتِهِ وأن يَهلِكَ فيما يَهوى.
يا مُعاذُ، إنَّ المُؤمِنَ لا تَسكُنُ رَوعَتُهُ ولَا اضطِرابُهُ حَتّى يُخلِفَ الجِسرَ وَراءَ ظَهرِهِ.
فَالقُرآنُ دَليلُهُ، وَالخَوفُ مَحَجَّتُهُ، وَالشَّوقُ مَطِيَّتُهُ، وَالصَّلاةُ كَهفُهُ، وَالصَّومُ جُنَّتُهُ، وَالصَّدَقَةُ فَكاكُهُ، وَالصِّدقُ أميرُهُ، وَالحَياءُ وَزيرُهُ، ورَبُّهُ مِن وَراءِ ذلِكَ بِالمِرصادِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به مُعاذ بن جبل ـ: اى مُعاذ! مؤمنْ در بَند حقّ است. مؤمن را قرآن، در بسيارى از شهواتش و از اين كه قربانىِ هوسش شود، به بند كشيده است.
اى معاذ! ترس و اضطراب مؤمن، آرام نمى شود، تا آن گاه كه پل [ـِ صراط] را پشت سر نهد. پس [در اين راه،] قرآن، راه نماى اوست، ترس شيوه اش، شوق مََركبش، نماز جانْ پناهش، روزه سپرش، صدقه مايه آزادى اش [از آتش]، راستى فرماندهش، حيا دستْ يارش، و در پس همه اينها، پروردگارش در كمين است.
۱.حلية الأولياء: ج 10 ص 31 عن معاذ بن جبل.
عنه صلى الله عليه و آلهـ لِمُعاذِ بنِ جَبَل ـ: يا مُعاذُ، إنَّ المُؤمِنَ لَدَى الحَقِّ أسيرٌ، يَعلَمُ أنَّ عَلَيهِ رَقيبا، عَلى سَمعِهِ وبَصَرِهِ ولِسانِهِ ويَدِهِ ورِجلِهِ وبَطنِهِ وفَرجِهِ، حَتَّى اللَّمحَةِ بِبَصَرِهِ وفَتاتِ الطّينِ بِإِصبَعِهِ وكُحلِ عَينَيهِ وجَميعِ سَعيِهِ، إنَّ المُؤمِنَ لا يَأمَنُ قَلبُهُ ولا يَسكُنُ رَوعَتُهُ ولا يَأمَنُ اضطِرابُهُ، يَتَوَقَّعُ المَوتَ صَباحا ومَساءً، فَالتَّقوى رَقيبُهُ، وَالقُرآنُ دَليلُهُ، وَالخَوفُ حُجَّتُهُ، وَالشَّرَفُ مَطِيَّتُهُ، وَالحَذَرُ قَرينُهُ، وَالوَجَلُ شِعارُهُ، وَالصَّلاةُ كَهفُهُ، وَالصِّيامُ جُنَّتُهُ، وَالصَّدقَةُ فَكاكُهُ، وَالصِّدقُ وَزيرُهُ، وَالحَياءُ أميرُهُ، ورَبُّهُ تَعالى مِن وَراءِ ذلِكَ كُلِّهِ بِالمِرصادِ.
يا
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ به مُعاذ بن جبل ـ: اى معاذ! مؤمن، اسير حقّ است. مى داند كه كسى مراقب او هست؛ بر گوش و چشم و زبان و دست و پا و شكم و شهوت او، حتّى بر پلك زدن چشم او و بر ذرّه گِلْ انگشت او، و بر سرمه چشمان او و [خلاصه] بر همه كارهاى او. مؤمن، دلش آرام نمى گيرد و ترسش فرو نمى نشيند و اضطرابش برطرف نمى شود؛ [چرا كه] صبح و شب، منتظر مرگ است. از اين رو، تقوا مراقب اوست، قرآن راه نمايش، ترس حجّتش، شرافت مَركبش، هشيارى و احتياطْ همراهش، هراس نشانش، نماز جانْ پناهش، روزه سپرش، صدقه مايه آزادى اش [از آتش]، راستى دستْ يارش، حيا فرماندهش، و در پس همه اينها پروردگارش در كمين است.
اى معاذ! مؤمن را قرآن، در بسيارى از هوس ها و خواهش هاى نفسش، مقيّد كرده و به اذن خداوند، مانع از آن شده كه
۱.حلية الأولياء: ج 1 ص 26 عن معاذ بن جبل.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ مِن أخلاقِ المُؤمِنِ: قُوَّةً في دينٍ، وحَزما في لينٍ، وإيمانا في يَقينٍ، وحِرصا في عِلمٍ، وشَفَقَةً في مِقَةٍ، وحِلما في عِلمٍ، وقَصدا في غِنىً، وتَجَمُّلاً في فاقَةٍ، وتَحَرُّجا عَن طَمَعٍ، وكَسبا في حَلالٍ، وبِرّا في استِقامَةٍ، ونَشاطا في هُدىً، ونَهيا عَن شَهوَةٍ، ورَحمَةً لِلمَجهودِ.
وإنَّ المُؤمِنَ مِن عِبادِ اللّهِ لا يَحيفُ عَلى مَن يُبغِضُ، ولا يَأثَمُ فيمَن يُحِبُّ، ولا يُضَيِّعُ مَا استَودِعَ، ولا يَحسُدُ، ولا يَطعَنُ، ولا يَلعَنُ، ويَعتَرِفُ بِالحَقِّ وإن لَم يُشهَد عَلَيهِ، ولا يَتَنابَزُ بِالأَلقابِ، فِي الصَّلاةِ مُتَخَشِّعا، إلَى الزَّكاةِ مُسرِعا، فِي الزَّلازِلِ وَقورا، فِي الرَّخاءِ شَكورا، قانِعا بَالَّذي لَهُ، لا يَدَّعي ما لَيسَ لَهُ،
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:از خصوصيات مؤمن، آن است كه: در دين، نيرومند است و در عين نرمى، قاطع. ايمانش توأم با يقين است و در علم، آزمند. دلسوز و با محبّت است و در عين دانايى، بردبار. در هنگام توانگرى، ميانه رو است و در وقت نادارى، خود را آراسته نشان مى دهد. از طمع، دورى مى كند و در پىِ كسب حلال است. در نيكوكارى، پايدار و در پيمودن راه راست، كوشا و بانشاط است. از شهوت، خوددار است و به رنجورِ خسته، ترحّم مى ورزد.
بنده مؤمن خدا، به كسى كه دشمن مى دارد، ستم روا نمى دارد و به خاطر دوست داشتنِ كسى، مرتكب گناه نمى شود. آنچه را به او [امانت] سپرده شده، تباه نمى كند. حسادت نمى ورزد. بدگويى نمى كند. لعنت نمى كند. به حق اعتراف مى كند؛ هر چند شهادتى بر ضدّ او داده نشده باشد. ۲ به لقب بد و زشت،
عنه صلى الله عليه و آله:لا يَحِقُّ العَبدُ حَقَّ صَريحَ الإِيمانِ حَتّى يُحِبَّ للّهِِ تَعالى ويُبغِضَ للّهِِ، فَإِذا أحَبَّ للّهِِ تَبارَكَ وتَعالى وأبغَضَ للّهِِ تَبارَكَ وتَعالى فَقَدِ استَحَقَّ الوِلاءَ مِنَ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بنده، چنان كه بايد، سزامند ايمان ناب نمى شود، مگر آن گاه كه مهر و كين ورزىِ او، از بهر خداوند متعال باشد. پس هر گاه از بهر خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مهر و كين ورزد، آن گاه، سزامند دوستى از جانب خداست.
۱.مسند ابن حنبل: ج 5 ص 293 ح 15549 عن عمرو بن الجموح.
عنه صلى الله عليه و آله:أفضَلُ الإِيمانِ عِندَ اللّهِ عز و جل إيمانٌ لاشَكَّ فيهِ، وغَزوٌ لا غُلولَ فيهِ، وحَجٌّ مَبرورٌ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:برترين ايمان ۲ نزد خداوند عز و جل، ايمانى است كه در آن شك نباشد، و جهادى كه در [غنايم]آن كژدستى نشود، و حجّى كه پذيرفته آيد.
۱.مسند ابن حنبل: ج 3 ص 446 ح 9706 و ص 609 ح 10761 نحوه وكلاهما عن أبي هريرة؛ صحيفة الإمام الرضا عليه السلام: ص 83 ح 8 عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله وفيه «أفضل الأعمال» بدل «افضل الإيمان»، بحارالأنوار: ج 69 ص 393 ح 75.
۲.در صحيفة الإمام الرضا عليه السلام (ص 83، ح 8)، به جاى «برترين ايمان»، «برترين اعمال» آمده است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر كس از سه كار عار نداشته باشد، او مؤمن واقعى است: خدمت به خانواده، نشستن با فقيران، و غذا خوردن با خدمتكار. اين كارها از نشانه هاى مؤمنانى است كه خداوند در كتابش، در وصف آنان فرموده است: «آنان، همان مؤمنان راستين اند» .
عنه صلى الله عليه و آله:خَمسٌ مِنَ الإِيمانِ مَن لَم يَكُن فيهِ شَيءٌ مِنهُنَّ فَلا إيمانَ لَهُ: التَّسليمُ لِأَمرِ اللّهِ، وَالرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ، وَالتَّفويضُ إلَى اللّهِ، وَالتَّوَكُّلُ عَلَى اللّهِ، وَالصَّبرُ عِندَ الصَّدمَةِ الاُولى. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پنج چيز از ايمان است و هر كس چيزى از اينها در او نباشد، ايمان ندارد: سرسپردن به فرمان خدا، خشنودى به قضاى خدا، سپردن [همه كارها] به خدا، توكّل بر خدا، و شكيبايى در هنگام ضربه ۲ نخستين.
عنه صلى الله عليه و آله:لَن يَنالَ عَبدٌ صَريحَ الإِيمانِ حَتّى يَصِلَ مَن قَطَعَهُ ويَعفُوَ عَمَّن ظَلَمَهُ ويَغفِرَ لِمَن شَتَمَهُ ويُحسِنَ إلى مَن أساءَ إلَيهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هيچ بنده اى به حقيقت ايمان نمى رسد، مگر آن گاه كه با كسى كه از او بُريده است، بپيوندد، و از كسى كه به او ستم كرده است، درگذرد، و كسى را كه به او ناسزا گفته است، ببخشد، و به كسى كه به او بدى كرده است، نيكى كند.
۱.مكارم الاخلاق لابن أبي الدنيا: ص 23 ح 22 عن أبي هريرة.
التحميص:روي أنّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله قال: لا يَكمُلُ المُؤمِنُ إيمانُهُ حَتّى يَحتَوِيَ عَلى مِئَةٍ وثَلاثِ خِصالٍ: فِعلٍ وعَمَلٍ ونِيَّةٍ وباطِنٍ وظاهِرٍ.
فَقالَ أميرُ المُؤمِنينَ عَلِيٌّ عليه السلام: يا رَسولَ اللّهِ ما يَكونُ المِئَةُ وثَلاثُ خِصالٍ؟
فَقالَ: يا عَلِيُّ، مِن صِفاتِ المُؤمِنِ أن يَكونَ جَوّالَ الفِكرِ، جَهوَرِيَّ الذِّكرِ ۱، كَثيرا عِلمُهُ، عَظيما حِلمُهُ، جَميلَ المُنازِعَةِ، كَريمَ المُراجَعَةِ، أوسَعَ النّاسِ صَدرا، وأذَلَّهُم نَفسا، ضِحكُهُ تَبَسُّما، وَاجتِماعُهُ تَعَلُّما، مُذَكِّرَ الغافِلِ، مُعَلِّمَ الجاهِلِ، لا يُؤذي مَن يُؤذيهِ، ولا يَخوضُ فيما لا يَعنيهِ، ولا يَشمَتُ بِمُصيبَةٍ، ولا يَذكُرُ أحَدا بِغيبَةٍ، بَريئا مِنَ المُحَرَّماتِ، واقِفا عِندَ
التمحيص:پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مؤمن، ايمانش كامل نمى شود، تا آن گاه كه يكصد و سه خصلت در او باشد؛ در كردار و رفتار و انديشه و درون و برون».
امام على عليه السلام گفت: اى پيامبر خدا! آن يكصد و سه خصلت، چيست؟
پيامبر خدا فرمود: «اى على! از صفات مؤمن، آن است كه: انديشه اش پوياست، بلندْ آواز ۱۰
و پُر دانش و بس بردبار است. ستيز زيبا دارد و خوشْ مناظره است. گشاده دل ترينِ مردم است و خاكسارترينِ آنان. خنده اش لبخند است و گرد آمدنش براى آموختن. پند دهنده غافلان است و آموزگار نادانان. آن را كه آزارش دهد، نمى آزارد و به آنچه بيهوده است، نمى پردازد. از مصيبت و گرفتارى [ـِ دشمنش]، شاد نمى شود و از كسى غيبت نمى كند. از حرام ها مى پرهيزد و در آنچه شبهه ناك است، درنگ مى كند. پُر بخشش است و
۱.في المصدر: «جوهري الذكر»، وما أثبتناه من بحار الأنوار. قال العلّامة المجلسي قدس سره: «جوّال الفكر» أي فكره في الحركة دائما. «جهوريّ الذكر» في القاموس: كلام جهوريّ: أي عال، أي يعلن ذكر اللّه، أو ذكره عال في الناس. وفي بعض النسخ: «جوهريّ» وكأنّه كناية عن خلوص ذكره ونفاسته، والظاهر أنّه تصحيف (بحار الأنوار: ج 67 ص 313).
۲.في بحار الأنوار: «حُزنُهُ» وهو الأنسب.
۳.الشهد: العسل في شمعها وجمعه: شِهاد (المصباح المنير: ص 324).
۴.الصلد ـ ويكسر ـ: الصلب الأملس، وصلدت الأرض: صلبت (القاموس المحيط: ج 1 ص 308).
۵.في بحار الأنوار: «حِلفُهُ» وهو الأنسب.
۶.الحس: الجَلَبَةُ، والقتل، والاستئصال وبالكسر: الصوت، والحاسوس: الجاسوس، وحسست به بالكسر: أيقنت، وأحسست: ظننت و وجدت و أبصرت، والتحسسُّ: الاستماع لحديث القوم، وطلب خبرهم في الخير (القاموس المحيط: ج 2 ص 206).
۷.الجسُّ: تفحّص الأخبار كالتجسّس، ومنه الجاسوس. «ولا تجسّسوا»: أي خذوا ما ظهر ودعوا ما ستر اللّه عز و جل، أولا تفحصوا عن بواطن الاُمور، أو لا تبحثوا عن العورات (القاموس المحيط: ج 2 ص 204).
۸.في المصدر: «المطوف»، والتصويب من بحار الأنوار.
۹.التمحيص: ص 74 ح 171، بحارالأنوار: ج 67 ص 310 ح 45.
۱۰.يعنى: با صداى بلند، ذكر خدا مى گويد، يا در ميان مردم، نامش بلند و پُر آوازه است.
۱۱.در بحار الأنوار: «اندوهش» آمده كه اين، مناسب تر است.
۱۲.يعنى: اين، مرامِ هميشگى اوست و آن را از خود جدا نمى سازد، ولى آن را به رخ نمى كشد و عيان نمى كند؛ در مقابلِ شكيبايىِ او كه آن نيز هميشه همراه اوست، ولى آشكار است.
۱۳.يعنى: با ديده يقين، آن را مى بيند، يا: گويا خدا را مى بيند، يا: گويا آن را ناظر بر خويش قرار مى دهد.
مسند ابن حنبل عن معاذ:أنَّهُ سَأَلَ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَن أفضَلِ الإِيمانِ؟ قالَ: أفضَلُ الإِيمانِ أن تُحِبَّ للّهِِ وتُبغِضَ فِي اللّهِ وَ تُعمِلَ لِسانَكَ في ذكرِ اللّهِ قالَ: وماذا يا رَسولَ اللّهِ؟ قالَ: وأن تُحِبَّ لِلنّاسِ ما تُحِبُّ لِنَفسِكَ وتَكرَهَ لَهُم ما تَكرَهُ لِنَفسِكَ، وأن تَقولَ خَيرا، أو تَصمُتَ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از مُعاذ ـ: از پيامبر خدا در باره برترين ايمان پرسيدم. فرمود: «برترين [مرتبه]ايمان، آن است كه دوستى و دشمنى ات، براى خدا باشد و زبانت را در ذكر خدا به كارگيرى».
پرسيدم: ديگر چه؟ اى پيامبر خدا!
فرمود: «و اين كه براى مردم، همان را بپسندى كه براى خود مى پسندى و آنچه را بر خود نمى پسندى، براى آنان نيز نپسندى، و اين كه زبان به خير بگشايى يا خاموش بمانى».
۱.مسند ابن حنبل: ج 8 ص 266 ح 22193.