حدیث دربارهكم خرجى

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:لَمَّا صُرِعَ زَيدُ بنُ صَوحانَ ۱ رَحمَةُ اللّهِ عَلَيه يَومَ الجَمَلِ جاءَ أميرُ المؤمنينَ عليه السلام حَتّى جَلَسَ عِندَ رَأسِهِ، فَقالَ: يَرحَمُكَ اللّهُ يا زَيدُ، قَد كُنتَ خَفيفَ المَؤونَةِ عَظيمَ المَعونَةِ. ۲
امام صادق عليه السلام:ـ رحمت خدا بر او باد ـچون در جنگ جمل، زيد بن صوحان ۳ از پاى درآمد، اميرمؤمنان آمد و بالاى سرش نشست و فرمود: اى زيد، خدايت بيامرزد! يارى كم هزينه و پُر كار بودى.
۱.زيد بن صوحان أخو صعصعة وسيحان كان خطيباً مصقعاً وشجاعاً ثابت الخطى وكان من العظماء والزّهاد والأبدال ومن أصحاب أمير المؤمنين الاوفياء. أسلم في عهد النبي صلى الله عليه و آله فعدّ من الصحابة وله وفادة على النبي صلى الله عليه و آله وكان رسول اللّه صلى الله عليه و آلهيذكره بخير ويقول: «من سرّه أن ينظر إلى رجل يسبقه بعض أعضائه إلى الجنة فلينظر إلى زيد بن صوحان». وكان لزيد لسان ناطق بالحقّ مبيّن للحقائق فلم يطق عثمان وجوده بالكوفة فنفاه إلى الشام واشترك في حرب الجمل وأخبر بشهادته. كتبت إليه عائشة تدعوه إلى نصرتها، فلمّا قرأ كتابها نطق بكلام رافع نابه. فقال: اُمرَت بأمرٍ واُمرنا بغيره فركبَت ما اُمرنا به وأمرتنا أن نركب ما اُمرَت هي به! اُمرت أن تقرّ في بيتها واُمرنا أن نقاتل حتّى لاتكون فتنة، والسلام» (موسوعة الإمام علي بن أبي طالب: 12 / 133).
۲.رجال الكشي: 1 / 284 / 119.
۳.زيد بن صوحان بن حجر عبدى، برادر صعصعه و سيحان، از خطيبان زبردست، شجاعان استوارگام، بزرگان، زاهدان، ارجمندان و از ياران وفادار امير مؤمنان بود. او به روزگار پيامبر خدا اسلام آورد و از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله شمرده شده و به حضور پيامبر صلى الله عليه و آلهنيز رسيده است. پيامبر صلى الله عليه و آله از او به نيكى ياد مى كرد و مى فرمود: «هر كس دوست دارد كه مردى را ببيند كه يكى از اعضايش پيشتر به سوى بهشت رفته است، به زيد بن صوحان بنگرد». اين سخن والاى پيامبر خدا كه فضيلتى بزرگ براى زيد بود، در جنگ جلولاء مصداق يافت. زيد، زبانى حقگو و افشاگر داشت. چنين بود كه عثمان وجودش را در مدينه برنتابيد و او را به شام تبعيد كرد و چون انقلابيان حركت اعتراض آميز خود عليه عثمان را در مدينه شكل دادند، زيد بدانها پيوست. او در جنگ جمل شركت كردو خود از شهادتش خبر داد. عايشه با نامه اى از وى دعوت كرد كه به يارى اش برخيزد. او چون نامه را خواند، هوشمندانه و زيبا گفت: تو را به چيزى فرمان داده اند و ما را به چيزى ديگر؛ امّا تو به كار ما پرداختى و به ما فرمان مى دهى كه به كار تو پردازيم. به تو فرمان در خانه نشستن داده شده و به ما جنگيدن تا رفع فتنه. والسلام! زيد در دفاع از على عليه السلام زبانى گويا و در حراست از آن بزرگوار، گامى استوار داشت. (موسوعة الامام على بن أبى طالب: 12 / 133)

احادیث دیگر این موضوع

۲
الغارات ـ به نقل از اسود بن قيس ـ:على بن ابى طالب عليه السلامبه عيادت صعصعه آمد و بر او وارد شد و به وى فرمود: «اى صعصعه! صعصعة بن صوحان بن حجر عبدى، در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله مسلمان شد؛ امّا به زيارتش نايل نيامد. او از ياران بزرگ امام على عليه السلام و از كسانى بود كه او را چنان كه بايد، شناختند. وى سخنورى چيره دست و خطيبى بليغ بود. اديب نام آور عرب، جاحظ، او را در فن خطابه پيشتاز دانسته و برترين گواه بر اين حقيقت را خطابه گويى او در محضر على عليه السلام و درخواست على عليه السلاماز صعصعه براى ايراد سخن دانسته است. عثمان او را به همراه مالك اشتر و بزرگانى ديگر از كوفه به شام تبعيد كرد و چون مردمان بر ف عيادت مرا مايه فخر فروشى بر قومت قرار ندهى». ثمان شوريدند و پس از آن بر خلافت على عليه السلاميكداستان شدند، او كه در شناخت عظمت على عليه السلامژرف انديش و كم نظير، و در خطابه چيره دست و گزيده گوى بود، به پا خاست و بدين سان، گويا و زيبا، باور ارجمندش را درباره على عليه السلامچنين بازگفت: اى اميرمؤمنان! به خدا سوگند، تو خلافت را زينت دادى و آن سبب زينت تو نشد، و تو آن را بالا بردى و آن، مقام تو را بالا نبرد، و نياز آن به تو، بيشتر از نياز تو به آن است. و چون فتنه افروزان، آتش جنگ با على عليه السلام را برافروختند، او همگام على عليه السلامشد و در جنگ جمل، پس از آنكه دو برادرش زيد و سيحان ـ كه پرچمدار سپاه بودند ـ به شهادت رسيدند، پرچم آنان را برافراشت و نبرد را پى گرفت و در جنگ صفّين، فرستاده امام عليه السلامبه سوى معاويه و از فرماندهان لشكر بود و وقايع صفّين را گزارش كرده است. او در جنگ نهروان در كنار على عليه السلام ايستاد و بر استوارى و حقانيت موضع او در برابر خوارج، احتجاج كرد. امام عليه السلام او را گواه بر وصيّت خود قرار داد و بدين سان، افتخارى بزرگ را براى صعصعه رقم زد. پس از شهادت امام على عليه السلام و صلح امام حسن عليه السلاممعاويه از سرِ اكراه به او امان داد. صعصعه از اين فرصت نيز عليه معاويه سود جست. معاويه هماره از بيان گويا و تعبيرهاى زيباى او در توصيف والاييهاى على عليه السلام در رنج بود و اين رنج را پنهان نمى داشت. در عظمت او همين بس كه امام صادق عليه السلامدرباره اش فرمود: «در ميان آنان كه با امير مؤمنان بودند، كسى جز صعصعه و يارانش حقّ على را نمى شناختند». صعصعه به هنگام حاكميت ستمگرانه معاويه زندگى را بدرود گفت. (موسوعة الإمام على بن أبى طالب عليه السلام: 12 / 159) صعصعه گفت: نه به خدا قسم، اى اميرمؤمنان! بلكه آن را نعمتى شايسته شكر مى دانم. على عليه السلام فرمود: «تا آنجا كه من مى دانم، تو كم هزينه و پُر كمك كننده بودى».