حدیث دربارهادبِ گفتار

إرشاد القلوب:رُوِيَ أنَّ لُقمانَ رَأى داوُدَ عليه السلام يَعمَلُ الزَّرَدَ، فَأَرادَ أن يَسأَلَهُ ثُمَّ سَكَتَ، فَلَمّا لَبِسَها داوُدُ عليه السلام عَرَفَ لُقمانُ حالَها بِغَير سُؤالٍ. وقالَ: مَن كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ سَقَطُهُ، ومَن كَثُرَ سَقَطُهُ كَثُرَ لَغوُهُ، ومَن كَثُرَ لَغوُهُ كَثُرَ كَذِبُهُ، ومَن كَثُرَ كَذِبُهُ كَثُرَت ذُنوبُهُ، ومَن كَثُرَت ذُنوبُهُ فَالنّارُ أولى بِهِ، وقَد حَجَبَ اللّهُ اللِّسانَ بِأَربَعِ مَصاريعَ لِكَثرَةِ ضَرَرِهِ؛ الشَّفَتانِ مِصراعانِ ۱، وَالأَسنانِ مِصراعانِ. ۲
إرشاد القلوب:روايت شده كه: لقمان، داوود عليه السلام را ديد كه زره مى سازد. خواست از او سؤال كند [كه چيست]؛ ولى خاموش ماند تا وقتى كه داوود عليه السلام زره را پوشيد. لقمان، وضعيت زره را بدون پرسش فهميد. و لقمان عليه السلام گفت: «هر كس بسيار بگويد، بسيار اشتباه مى كند و هر كس اشتباهش بسيار شود، بيهوده گويى اش بسيار مى گردد و هر كس بسيار بيهوده گو باشد، دروغش زياد مى شود و هر كس زياد دروغ گويد، گناهانش بسيار مى گردد و هر كس گناهانش بسيار باشد، سزاوار آتش جهنّم است. خداوند زبان را به خاطر زيانِ بسيارش، با چهار لنگه در، باز داشته است: دو لب انسان، دو لنگه و دندان هاى [بالا و پايين]انسان نيز دو لنگه اند».
۱.في المصدر: «مصرعان» في الموضعين، والصواب ما أثبتناه.
۲.إرشاد القلوب: ص 104.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام صادق عليه السلام:لقمان به پسرش گفت: «پسرم! اگر گمان كردى كه سخن، نقره است، پس [بدان كه]سكوت، طلاست». علاّمه مجلسى در شرح اين حديث گفته است: حديث دلالت مى كند بر اين كه خاموشى، به زِ سخن گفتن است. گويا منظور اين است كه غالبا چنين است، و گرنه، ظاهرا سخن گفتن در خيلى جاها از خاموشى بهتر است. حتى در جايى كه اظهار اصول و فروع دين و امر به معروف و نهى از منكر لازم است، سكوت حرام و سخن گفتن واجب است. سخن گفتن در پند و اندرز، راه نمايىِ مردم به مصالحشان، نشر علوم دينى، شفاعت براى انجام كار مؤمنان، برآوردن نياز آنان و امثال اين امور، مستحب است. بنابر اين، اين قبيل احاديث، مربوط به غير موارد ياد شده است يا مربوط به احوال عموم مردم مى شود كه سخن آنان، غالبا نامربوط است، يا اين كه اين احاديث، مخصوص امور مباح است. در «كتاب العقل» گذشت كه هشام از اميرمؤمنان نقل كرده كه ايشان همواره مى فرموده: «از نشانه هاى عاقل، داشتن سه چيز است: پاسخ دادن به سؤال، سخن گفتن در هنگام ناتوانىِ ديگران از گفتار، و راه نمايى به رأى و نظرى كه صلاح خانواده اش در آن است». (بحارالأنوار: ج 71 ص 297).