شناخت مردم

2 حدیث
الطبقات الكبرى عن جُعَيد همدان:أتَيتُ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ عليه السلام وعَلى صَدرِهِ سَكينَةُ بِنتُ حُسَينٍ عليه السلام فَقالَ: يا اُختَ كَلبٍ ۱، خُذِي ابنَتَكِ عَنّي. فَساءَلَني فَقالَ: أخبِرني عَن شَبابِ العَرَبِ أو عَنِ العَرَبِ. قالَ: قُلتُ: أصحابُ جُلاهِقاتٍ ۲ ومَجالِسَ. قالَ: فَأَخبِرني عَنِ المَوالي. قالَ: قُلتُ: آكِلُ رِبا، أو حَريصٌ عَلَى الدُّنيا. قالَ: فَقالَ: إنّا للّهِِ وإنّا إلَيهِ راجِعونَ، وَاللّهِ إنَّهُما لَلصِّنفانِ اللَّذانِ كُنّا نَتَحَدَّثُ أنَّ اللّهَ تَبارَكَ وتَعالى يَنتَصِرُ بِهِما لِدينِهِ. يا جُعَيدَ هَمدانَ، النّاسُ أربَعَةٌ: مِنهُم مَن لَهُ خُلُقٌ ولَيسَ لَهُ خَلاقٌ ۳، ومِنهُم مَن لَهُ خَلاقٌ ولَيسَ لَهُ خُلُقٌ، ومنِهُم مَن لَهُ خُلُقٌ وخَلاقٌ؛ وذاكَ

الطبقات الكبرىـ به نقل از جُعيد هَمْدان ـ: نزد امام حسين عليه السلام رفتم و سَكينه دخترش را بر سينه اش ديدم. امام عليه السلام مادرِ سكينه را صدا زد و فرمود: «اى بانوى كَلبى! ۵ دخترت را از من بگير». آن گاه از من چيزهايى پرسيد و فرمود: «به من از وضعيت جوانان عرب و يا از همه آنها خبر ده». گفتم: آنها اهل جُلّه بازى كردن ۶ و دور هم نشستن هستند. فرمود: «از غير عرب ها بگو». گفتم: يا رباخوارند يا حريص بر دنيا. فرمود: «إنّا للّه وانّا اليه راجعون! به خدا سوگند، اينها دو گروهى اند كه مى گفتيم خداى ـ تبارك وتعالى ـ دينش را با آنها يارى مى دهد. اى جُعَيدِ هَمْدان! مردم، چهار دسته اند: برخى اخلاق دارند و بهره اى [از دين و آخرت] ندارند؛ برخى اين بهره را دارند و اخلاق خوشى ندارند؛ و برخى هر دو

۱.اُخت كلب: هي الرباب بنت امرئ القيس، اُمّ سَكينة (هامش المصدر).
۲.الجُلاهِق: البُندُق الذي يُرمى به، ومنه «قوسُ الجُلاهِق»، وأصله بالفارسيّة «جُلَهْ» وهي كُبّة غزل (تاج العروس: ج 13 ص 63 «جلهق»).
۳.الخَلاقُ: الحظّ والنصيب (النهاية: ج 2 ص 70 «خلق»).
۴.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج 1 ص 404 ح 378، كتاب العقل وفضله لابن أبي الدنيا: ص 58 ح 78 وفيه ذيله من «يا جعيد»، وفي تاريخ دمشق: ج 13 ص 253 وتهذيب الكمال: ج 6 ص 235 عن الإمام الحسن عليه السلام وفيهما ذيله من «يا جعيد».
۵.مقصود، رَباب، دختر امرئ القيس از طائفه بنى كلب است.
۶.جُلّه، جُلاهَق يا جَولاهك، همان بازى ريسمانْ گروهه است كه در آن، گلوله اى نخى پَرتاب مى شود. از همين قبيل است كمانْ گُروهه كه همان كمان گلوله است و بر كمان، گلوله گذاشته و پرتاب مى شود. ريشه «جُلّه»، همان «جولاه» فارسى است كه كلاف بافندگى است.
تحف العقول عن الإمام الحسين عليه السلام:الإِخوانُ أربَعَةٌ: فَأَخٌ لَكَ ولَهُ، وأخٌ لَكَ، وأخٌ عَلَيكَ، وأخٌ لا لَكَ ولا لَهُ. فَسُئِلَ عَن مَعنى ذلِكَ، فَقالَ عليه السلام: الأَخُ الَّذي هُوَ لَكَ ولَهُ: فَهُوَ الأَخُ الَّذي يَطلُبُ بِإِخائِهِ بَقاءَ الإِخاءِ، ولا يَطلُبُ بِإِخائِهِ مَوتَ الإِخاءِ، فَهذا لَكَ ولَهُ؛ لِأَ نَّهُ إذا تَمَّ الإِخاءُ طابَت حَياتُهُما جَميعا، وإذا دَخَلَ الإِخاءُ في حالِ التَّناقُضِ ۱ بَطَلَ جَميعا. وَالأَخُ الَّذي هُوَ لَكَ: فَهُوَ الأَخُ الَّذي قَد خَرَجَ بِنَفسِهِ عَن حالِ الطَّمَعِ إلى حالِ الرَّغبَةِ، فَلَم يَطمَع فِي الدُّنيا إذا رَغِبَ فِي الإِخاءِ، فَهذا موفِرٌ عَلَيكَ بِكُلِّيَّتِهِ. وَالأَخُ الَّذي هُوَ عَلَيكَ: فَهُوَ الأَخُ الَّذي يَتَرَبَّصُ

تحف العقول:امام حسين عليه السلام فرمود: «برادران، چهار دسته اند: برادرى براى تو و خودش، برادرى براى تو، برادرى عليه تو، و برادرى نه براى تو و نه براى خودش». معناى اين سخن را از ايشان پرسيدند. فرمود: «برادرى كه براى تو و براى خود است، همان برادرى است كه خواهان دوام برادرى است و با آن، نابودىِ برادرى را نمى جويد. اين براى تو و خويش است؛ چون اگر اين برادرى كامل شود، زندگى هر دو، آسوده خواهد بود و اگر از ميان برود [و يا سست گردد]، خوشى هر دو از ميان مى رود. برادرى كه براى توست، همان برادرى است كه خويشتن را از بند طمع، رهانده و به رغبت گراييده و چون در برادرى رغبت ورزد، به دنيا طمع نكند و اين، به تمام و كمالْ براى توست. برادرى كه عليه توست، همان برادرى است كه پيشامدهاى روزگار را بر تو

۱.في بحار الأنوار: «التناقص»، والظاهر أنّه الصواب.
۲.تحف العقول: ص 247، بحار الأنوار: ج 78 ص 119 ح 13.