حدیث دربارهفرمان بُردارى از آفريده ، با نافرمانى از آفريدگار

شرح الأخبار عن رجاء:كُنتُ جالِسا مَعَ عَبدِ اللّهِ بنِ عَمرِو بنِ العاصِ وأبي سَعيدٍ الخُدرِيِّ بِالمَدينَةِ في حَلقَةٍ بِمَسجِدِ الرَّسولِ صلى الله عليه و آله، فَمَرَّ بِنَا الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام، فَسَلَّمَ ورَدَّ عَلَيهِ القَومُ، وسَكَتَ عَبدُ اللّهِ بنُ عَمرِو بنِ العاصِ، ثُمَّ أتبَعَهُ: وعَلَيكَ السَّلامُ ورَحمَةُ اللّهِ، بَعدَ ما فَرَغَ القَومُ. ثُمَّ قالَ: ألا اُخبِرُكُم بِأَحَبِّ أهلِ الأَرضِ إلى أهلِ السَّماءِ؟ قُلنا: بَلى. قالَ: هُوَ هذَا المُقَفّي ۱، وما كَلَّمَني كَلاما مُنذُ لَيالي صِفّينَ، ولَأَن رَضِيَ عَنّي أحَبُّ إلَيَّ مِن أن يَكونَ لي حُمرُ النَّعَمِ. فَقالَ أبو سَعيدٍ: فَإِن شِئتَ انطَلَقنا إلَيهِ، فَاعتَذَرتَ إلَيهِ. قالَ: نَعَم. فَتَواعَدا أن يَغدُوا إلَيهِ، فَغَدَوتُ مَعَهُما، فَدَخَلَ أبو سَعيدٍ ودَخَلتُ مَعَهُ، فَجَلَسَ أبو سَعيدٍ إلى جانِبِ الحُسَينِ عليه السلام وَاستَأذَنَهُ لِعَبدِ اللّهِ بنِ عَمرٍو، فَقالَ لَهُ: يَابنَ رَسولِ اللّهِ، مَرَرتَ بِنا أمسِ، فَقالَ لَنا عَبدُ اللّهِ كَيتَ وكَيتَ، فَقُلتُ لَهُ: ألا تَمضي تَعتَذِرُ إلَيهِ؟ فَقالَ: نَعَم، وقَد جاءَ يَعتَذِرُ إلَيكَ، فَائذَن لَهُ يَابنَ رَسولِ اللّهِ. فَأَذِنَ لَهُ. فَدَخَلَ عَبدُ اللّهِ بنُ عَمرِو بنِ العاصِ، وأبو سَعيدٍ جالِسٌ إلى جانِبِ الحُسَينِ عليه السلام، فَسَلَّمَ، ثُمَّ وَقَفَ، فَانزَجَلَ ۲ لَهُ أبو سَعيدٍ، فَجَذَبَ الحُسَينُ عليه السلام أبا سَعيدٍ إلَيهِ ثُمَّ تَرَكَهُ، فَانزَجَلَ لَهُ، فَجَلَسَ بَينَهُما. فَقالَ لَهُ أبو سَعيدٍ: حَديثُكَ يا عَبدَ اللّهِ. قالَ عَبدُ اللّهِ: نَعَم، قُلتُ ذلِكَ، وأشهَدُ أنَّهُ أحَبُّ أهلِ الأَرضِ إلى أهلِ السَّماءِ. قالَ لَهُ الحُسَينُ عليه السلام: أفَتَعلَمُ أنّي أحَبُّ أهلِ الأَرضِ إلى أهلِ السَّماءِ، وتُقاتِلُني أنَا وأبي يَومَ صِفّينَ؟! وَاللّهِ إنَّ أبي لَخَيرٌ مِنّي! قالَ عَبدُ اللّهِ: أجَل، وَاللّهِ ما أكثَرتُ لَهُم سَوادا، ولاَ اختَرَطتُ سَيفا ۳ مَعَهُم، ولا رَمَيتُ مَعَهُم بِسَهمٍ، ولا طَعَنتُ مَعَهُم بِرُمحٍ، ولكِن كانَ أبي قَد شَكاني إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وقالَ: هُوَ يَصومُ النَّهارَ ويَقومُ اللَّيلَ، وقَد أمَرتُهُ أن يَرفُقَ بِنَفسِهِ، فَقَد عَصاني. فَقالَ لي رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «أطِع أباكَ»، فَلَمّا دَعاني إلَى الخُروجِ مَعَهُ، فَذَكَرتُ قَولَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «أطِع أباكَ»، فَخَرَجتُ مَعَهُ. فَقالَ لَهُ الحُسَينُ عليه السلام: أما سَمِعتَ قَولَ اللّهِ عز و جل: «وَ إِن جَـهَدَاكَ عَلَى أَن تُشْرِكَ بِى مَا لَيْسَ لَكَ بِهِى عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا» ۴، وقَولَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «إنَّمَا الطّاعَةُ فِي المَعروفِ»، وقَولَهُ: «لا طاعَةَ لِمَخلوقٍ في مَعصِيَةِ الخالِقِ»؟! قالَ: بَلى، قَد سَمِعتُ ذلِكَ يَابنَ رَسولِ اللّهِ، وكَأَنّي لَم أسمَعهُ إلاَّ اليَومَ. ۵
شرح الأخبارـ به نقل از رجاء ـ: با عبد اللّه بن عمرو بن عاص و ابو سعيد خُدرى در مدينه و در حلقه اى در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بوديم كه امام حسين عليه السلام بر ما گذشت و سلام كرد. جماعت، سلام او را پاسخ دادند؛ امّا عبد اللّه بن عمرو بن عاص، ساكت ماند. سپس در پىِ آن و پس از فراغتِ آن جماعت از سلام دادن، گفت: بر تو سلام و رحمت خدا باد! سپس گفت: آيا شما را از محبوب ترينِ زمينيان در نزد آسمانيان خبر ندهم؟ گفتيم: چرا. عبد اللّه گفت: همين كسى كه رفت، و البته از روزگار صِفّين تاكنون، با من كلمه اى سخن نگفته است. اگر از من راضى شود، برايم بهتر از داشتن شترانِ سرخ موست. ابوسعيد گفت: اگر مى خواهى، به سوى او برويم تا از او معذرت بخواهى. گفت: باشد. با هم وعده گذاشتند كه بامداد [فردا] به نزد ايشان بروند و من (راوى) نيز با آنان رفتم. ابوسعيد، داخل شد و من هم داخل شدم. ابوسعيد، كنار امام حسين عليه السلام نشست و براى عبد اللّه بن عمرو، اجازه ورود خواست و به او گفت: اى فرزند پيامبر خدا! ديروز بر ما گذشتى و عبد اللّه، چنين و چنان گفت. به او گفتم: آيا براى عذرخواهى نمى روى؟ گفت: چرا، و اكنون براى معذرت خواهى به نزد تو آمده است. اى فرزند پيامبر خدا! به او اجازه ورود بده. امام حسين عليه السلام اجازه داد. عبد اللّه بن عمرو بن عاص، داخل شد و سلام داد. سپس ايستاد. ابوسعيد ـ كه كنار امام حسين عليه السلام بود ـ جايش را به عبد اللّه، تعارف كرد؛ امّا امام حسين عليه السلام او را گرفت و سپس رهايش كرد. ابوسعيد، جايش را به عبد اللّه داد و او ميان ابوسعيد و امام حسين عليه السلام نشست. ابوسعيد به عبد اللّه گفت: سخنت را بگو. عبد اللّه گفت: آرى. چنين گفتم: گواهى مى دهم كه محبوب ترينِ زمينيان در نزد آسمانيان، تو هستى. امام حسين عليه السلام فرمود: «آيا مى دانى كه من، محبوب ترينِ زمينيان نزد آسمانيان هستم و باز هم با من و پدرم روز صِفّين جنگيدى؟! به خدا سوگند، پدرم از من بهتر است». عبد اللّه گفت: آرى. به خدا سوگند، نه به سياهىِ لشكر آنان افزودم و نه شمشيرى براى آنان تيز كردم. تيرى با آنان نينداختم و نيزه اى هم نزدم؛ امّا پدرم از من نزد پيامبر خدا گِله برد كه من، روزه مى گيرم و شب زنده دارى مى كنم و به من گفته كه اندكى با خود مدارا كنم؛ ولى نافرمانى مى كنم. پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: «از پدرت اطاعت كن» و چون پدرم مرا به خارج شدن [به سوى صِفّين] دعوت كرد، گفته پيامبر خدا يادم آمد و با او بيرون شدم. امام حسين عليه السلام به او فرمود: «آيا گفته خداى عز و جل را نشنيده اى: «و اگر [پدر و مادر] كوشيدند كه چيزى را كه بدان باور ندارى، شريك من قرار دهى، از آنان اطاعت مكن» و گفته پيامبر خدا را كه: اطاعت، فقط در نيكى است و گفته اش كه: در معصيت خالق، مخلوق را اطاعتى نيست؟!». گفت: چرا، اى فرزند پيامبر خدا. آن را شنيده ام؛ ولى گويى آن را تاكنون نشنيده بودم!
۱.المُقَفّي: المُوَلّي الذاهب (النهاية: ج 4 ص 94 «قفا»).
۲.هكذا في المصدر، وفي المعجم الأوسط: «فزَحَلَ له»، والظاهر أنّه الصواب، قال ابن الأثير: يقال: زَحَلَ الرجلُ عن مقامه وتزحَّلَ: إذا زالَ عنه (النهاية: ج 2 ص 298 «زحل»).
۳.اختَرَطَ سَيفَهُ: أي سَلَّهُ من غِمدِه (النهاية: ج 2 ص 23 «خرط»).
۴.لقمان: 15.
۵.شرح الأخبار: ج 1 ص 145 ح 84؛ المعجم الأوسط: ج 4 ص 181 ح 3917، اُسد الغابة: ج 3 ص 347 الرقم 3092، تاريخ دمشق: ج 31 ص 275 كلّها نحوه، كنز العمّال: ج 11 ص 343 ح 31695.

احادیث دیگر این موضوع

۱