حدیث دربارهفرمان بُردارى از آفريده ، با نافرمانى از آفريدگار

المناقب عن إسماعيل بن رجاء وعمرو بن شعيب:أنَّهُ مَرَّ الحُسَينُ عليه السلام عَلى عَبدِ اللّهِ بنِ عَمرِو بنِ العاصِ، فَقالَ عَبدُ اللّهِ: مَن أحَبَّ أن يَنظُرَ إلى أحَبِّ أهلِ الأَرضِ إلى أهلِ السَّماءِ، فَليَنظُر إلى هذَا المُجتازِ، وما كَلَّمتُهُ مُنذُ لَيالي صِفّينَ. فَأَتى بِهِ أبو سَعيدٍ الخُدرِيُّ إلَى الحُسَينِ عليه السلام، فَقالَ الحُسَينُ عليه السلام: أتَعلَمُ أنّي أحَبُّ أهلِ الأَرضِ إلى أهلِ السَّماءِ، وتُقاتِلُني وأبي يَومَ صِفّينَ؟! وَاللّهِ إنَّ أبي لَخَيرٌ مِنّي! فَاستَعذَرَ وقالَ: إنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله قالَ لي: «أطِع أباكَ». فَقالَ لَهُ الحُسَينُ عليه السلام: أما سَمِعتَ قَولَ اللّهِ تَعالى: «وَ إِن جَـهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِى مَا لَيْسَ لَكَ بِهِى عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَآ» ۱، وقَولَ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «إنَّمَا الطَّاعَةُ فِي المَعروفِ»، وقَولَهُ: «لا طاعَةَ لِمَخلوقٍ في مَعصِيَةِ الخالِقِ»؟! ۲
المناقب، ابن شهرآشوبـ به نقل از اسماعيل بن رجا و عمرو بن شعيب ـ: امام حسين عليه السلام بر عبد اللّه بن عمرو بن عاص گذشت. عبد اللّه گفت: هر كس دوست دارد به محبوب ترينِ زمينيان نزد آسمانيان بنگرد، به اين رهگذر بنگرد كه من، از شب هاى صِفّين تاكنون با او سخن نگفته ام. ابوسعيد خُدرى، او را نزد امام حسين عليه السلام آورد. امام عليه السلام فرمود: «تو مى دانى كه من، محبوب ترينِ زمينيان نزد آسمانيان هستم و با من و پدرم در صفّين جنگيدى؟! به خدا سوگند كه پدرم از من بهتر بود!». عبد اللّه، عذر آورد و گفت: پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: «از پدرت اطاعت كن». امام حسين عليه السلام به او فرمود: «آيا گفته خداى متعال را نشنيده اى: «و اگر [پدر و مادر]كوشيدند كه چيزى را كه بدان باور ندارى، شريك من قرار دهى، از آن دو اطاعت مكن» ؟ و گفته پيامبر خدا كه: اطاعت، در نيكى است و گفته اش كه: در معصيت خالق، مخلوق را اطاعتى نيست؟».
۱.العنكبوت: 8.
۲.المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 73، بحار الأنوار: ج 43 ص 297 ح 59.

احادیث دیگر این موضوع

۱
شرح الأخبارـ به نقل از رجاء ـ: با عبد اللّه بن عمرو بن عاص و ابو سعيد خُدرى در مدينه و در حلقه اى در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله نشسته بوديم كه امام حسين عليه السلام بر ما گذشت و سلام كرد. جماعت، سلام او را پاسخ دادند؛ امّا عبد اللّه بن عمرو بن عاص، ساكت ماند. سپس در پىِ آن و پس از فراغتِ آن جماعت از سلام دادن، گفت: بر تو سلام و رحمت خدا باد! سپس گفت: آيا شما را از محبوب ترينِ زمينيان در نزد آسمانيان خبر ندهم؟ گفتيم: چرا. عبد اللّه گفت: همين كسى كه رفت، و البته از روزگار صِفّين تاكنون، با من كلمه اى سخن نگفته است. اگر از من راضى شود، برايم بهتر از داشتن شترانِ سرخ موست. ابوسعيد گفت: اگر مى خواهى، به سوى او برويم تا از او معذرت بخواهى. گفت: باشد. با هم وعده گذاشتند كه بامداد [فردا] به نزد ايشان بروند و من (راوى) نيز با آنان رفتم. ابوسعيد، داخل شد و من هم داخل شدم. ابوسعيد، كنار امام حسين عليه السلام نشست و براى عبد اللّه بن عمرو، اجازه ورود خواست و به او گفت: اى فرزند پيامبر خدا! ديروز بر ما گذشتى و عبد اللّه، چنين و چنان گفت. به او گفتم: آيا براى عذرخواهى نمى روى؟ گفت: چرا، و اكنون براى معذرت خواهى به نزد تو آمده است. اى فرزند پيامبر خدا! به او اجازه ورود بده. امام حسين عليه السلام اجازه داد. عبد اللّه بن عمرو بن عاص، داخل شد و سلام داد. سپس ايستاد. ابوسعيد ـ كه كنار امام حسين عليه السلام بود ـ جايش را به عبد اللّه، تعارف كرد؛ امّا امام حسين عليه السلام او را گرفت و سپس رهايش كرد. ابوسعيد، جايش را به عبد اللّه داد و او ميان ابوسعيد و امام حسين عليه السلام نشست. ابوسعيد به عبد اللّه گفت: سخنت را بگو. عبد اللّه گفت: آرى. چنين گفتم: گواهى مى دهم كه محبوب ترينِ زمينيان در نزد آسمانيان، تو هستى. امام حسين عليه السلام فرمود: «آيا مى دانى كه من، محبوب ترينِ زمينيان نزد آسمانيان هستم و باز هم با من و پدرم روز صِفّين جنگيدى؟! به خدا سوگند، پدرم از من بهتر است». عبد اللّه گفت: آرى. به خدا سوگند، نه به سياهىِ لشكر آنان افزودم و نه شمشيرى براى آنان تيز كردم. تيرى با آنان نينداختم و نيزه اى هم نزدم؛ امّا پدرم از من نزد پيامبر خدا گِله برد كه من، روزه مى گيرم و شب زنده دارى مى كنم و به من گفته كه اندكى با خود مدارا كنم؛ ولى نافرمانى مى كنم. پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: «از پدرت اطاعت كن» و چون پدرم مرا به خارج شدن [به سوى صِفّين] دعوت كرد، گفته پيامبر خدا يادم آمد و با او بيرون شدم. امام حسين عليه السلام به او فرمود: «آيا گفته خداى عز و جل را نشنيده اى: «و اگر [پدر و مادر] كوشيدند كه چيزى را كه بدان باور ندارى، شريك من قرار دهى، از آنان اطاعت مكن» و گفته پيامبر خدا را كه: اطاعت، فقط در نيكى است و گفته اش كه: در معصيت خالق، مخلوق را اطاعتى نيست؟!». گفت: چرا، اى فرزند پيامبر خدا. آن را شنيده ام؛ ولى گويى آن را تاكنون نشنيده بودم!