حدیث دربارهقضاى الهى ، واقع شدنى است
تهذيب الكمال:أتاهُ [الحُسَينَ عليه السلام] أبو بَكرِ بنُ عَبدِ الرَّحمنِ بنِ الحارِثِ بنِ هِشامٍ، فَقالَ: يَابنَ عَمِّ، إنَّ الرَّحِمَ تَظأَرُني ۱ عَلَيكَ، وما أدري كَيفَ أنَا عِندَكَ فِي النَّصيحَةِ لَكَ؟
قالَ: يا أبا بَكرٍ، ما أنتَ مِمَّن يُستَغَشُّ ولا يُتَّهَمُ، فَقُل.
فَقالَ: رَأَيتَ ما صَنَعَ أهلُ العِراقِ بِأَبيكَ وأخيكَ، وأنتَ تُريدُ أن تَسيرَ إلَيهِم، وهُم عَبيدُ الدُّنيا، فَيُقاتِلُكَ مَن قَد وَعَدَكَ أن يَنصُرَكَ، ويَخذُلُكَ مَن أنتَ أحَبُّ إلَيهِ مِمَّن يَنصُرُهُ، فَاُذَكِّرُكَ اللّهَ في نَفسِكَ!
فَقالَ: جَزاكَ اللّهُ يَابنَ عَمِّ خَيرا، فَقَدِ اجتَهَدتَ رَأيَكَ، ومَهما يَقضِ اللّهُ مِن أمرٍ يَكُن.
فَقالَ أبو بَكرٍ: إنّا للّهِِ، عِندَ اللّهِ نَحتَسِبُ أبا عَبدِ اللّهِ. ۲
تهذيب الكمال:ابو بكر بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام، نزد امام حسين عليه السلام آمد و گفت: اى پسرعمو! من، دلسوز تو هستم و نمى دانم كه به نظر تو چه قدر خيرخواه تو هستم؟
امام عليه السلام فرمود: «اى ابو بكر! تو فريبكار و متّهم نيستى. سخنت را بگو».
گفت: ديدى كه عراقيان با پدر و برادرت چه كردند و تو مى خواهى به سوى آنان بروى؟! آنان، بنده دنيايند و همو كه به تو وعده يارى داده است، با تو مى جنگد و همو كه تو برايش از كسى كه او را يارى مى دهد، دوست داشتنى ترى، تو را وا مى نهد. پس خدا را به يادت مى آورم كه جانت را بپايى!
امام عليه السلام فرمود: «اى پسرعمو! خداوند، جزاى خير به تو دهد كه براى درستى نظرت كوشيدى؛ ولى هر چه خدا حكم كند، همان مى شود».
ابو بكر، كلمه استرجاع (إنا للّه.) را بر زبان راند و گفت: ما از آنِ خداييم. [مصيبت تو را]اى ابا عبد اللّه! به حساب خدا مى گذاريم.