حدیث دربارهقضاى الهى ، واقع شدنى است

الفتوح عن الإمام الحسين عليه السلامـ في جَوابِ عُمَرَ بنِ عَبدِ الرَّحمنِ لَمّا أشارَ إلَيهِ بِعَدَمِ الخُروجِ إلَى العِراقِ ـ: جَزاكَ اللّهُ خَيرا يَابنَ عَمِّ، فَقَد عَلِمتُ أنَّكَ أمَرتَ بِنُصحٍ، ومَهما يَقضِي اللّهُ مِن أمرٍ فَهُوَ كائِنٌ؛ أخَذتُ بِرَأيِكَ أم تَرَكتُهُ. ۱
الفتوحـ از امام حسين عليه السلام (در پاسخ به عمر بن عبد الرحمان كه به نرفتن به سوى عراق، نظر داده بود) ـ: اى پسرعمو! خداوند، جزاى خير به تو دهد. من دانستم كه تو از سرِ خيرخواهى مى گويى؛ امّا هر چه خداوند حكم كند، همان مى شود؛ به نظرت عمل بكنم يا نكنم.
۱.الفتوح: ج 5 ص 65، تاريخ الطبري: ج 5 ص 382، الكامل في التاريخ: ج 2 ص 545، تاريخ دمشق: ج 14 ص 209، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 216 كلّها نحوه.

احادیث دیگر این موضوع

۳
تاريخ الطبرىـ به نقل از عمر بن عبد الرحمان بن حارث بن هشام مخزومى ـ: چون نامه هاى عراقيان به امام حسين عليه السلام رسيد و براى حركت به سوى عراق آماده شد، بر او ـ كه در مكّه بود ـ درآمدم و پس از حمد و ثناى الهى گفتم: امّا بعد، اى پسرعمو! من آمده ام تا نصيحتى را كه مى خواهم، به تو بگويم. پس اگر چنين مى بينى كه نصيحت مرا گوش مى كنى، بگويم؛ وگرنه، از آنچه مى خواهم بگويم، باز ايستم. امام عليه السلام فرمود: «بگو. به خدا سوگند، گمان نمى كنم تو بد رأى و در پىِ زشتى و زشتكارى باشى». به ايشان گفتم: به من خبر رسيده كه تو مى خواهى به عراق بروى و من، از اين حركت تو بيمناكم. تو به سرزمينى وارد مى شوى كه كارگزاران و اميرانش در آن اند و بيت المال را به دست دارند و مردم، بندگان اين درهم و دينارند، و تو را ايمن نمى بينم از اين كه همو كه وعده يارى ات داده، يا آن ديگرى كه رو در روى توست و در عين حال، تو برايش از همرزمش عزيزترى، با تو نجنگند. امام حسين عليه السلام فرمود: «اى پسرعمو! خداوند، جزاى خيرت دهد. به خدا سوگند، دانستم كه تو به راه خيرخواهى رفتى و عاقلانه سخن گفتى؛ ولى هر چه حكم شده، همان مى شود؛ به نظرت عمل بكنم يا نكنم. تو نزد من، ستوده ترين نظردهنده، دلسوزترين و خيرخواه ترين هستى». از نزد او بازگشتم و بر حارث بن خالد بن عاص بن هشام درآمدم. از من پرسيد: آيا حسين را ديدى؟ به او گفتم: آرى. پرسيد: او به تو چه گفت و تو به او چه گفتى؟ گفتم: به او چنين و چنان گفتم و او هم چنين و چنان گفت. گفت: به خداوندِ مروه خاكسترى سوگند، نصيحتش كردى. هان! به خداوندگار كعبه سوگند كه نظر درست، همان است كه تو دادى، بپذيرد يا نپذيرد. سپس گفت: بسا كسى كه از او خيرخواهى مى كنى؛ امّا مى فريبد و هلاك مى كندو بسا كسى كه در درون به او بدگمانى؛ امّا خيرخواه واقعى است.