حدیث دربارهرؤياى امام ، قبل از روز عاشورا
تاريخ الطبري:إنَّ عُمَرَ بنَ سَعدٍ نادى: يا خَيلَ اللّهِ اركَبي وأبشِري. فَرَكِبَ فِي النّاسِ، ثُمَّ زَحَفَ نَحوَهُم بَعدَ صَلاةِ العَصرِ، وحُسَينٌ عليه السلام جالِسٌ أمامَ بَيتِهِ مُحتَبِيا ۱ بِسَيفِهِ، إذ خَفَقَ بِرَأسِهِ عَلى رُكبَتَيهِ، وسَمِعَت اُختُهُ زَينَبُ الصَّيحَةَ، فَدَنَت مِن أخيها فَقالَت: يا أخي، أما تَسمَعُ الأَصواتَ قَدِ اقتَرَبَت؟!
قالَ: فَرَفَعَ الحُسَينُ عليه السلام رَأسَهُ، فَقالَ: إنّي رَأَيتُ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله فِي المَنامِ، فَقالَ لي: إنَّكَ تَروحُ إلَينا.
قالَ: فَلَطَمَت اُختُهُ وَجهَها، وقالَت: يا وَيلَتا.
فَقالَ: لَيسَ لَكِ الوَيلُ يا اُخَيَّةُ، اسكُني رَحِمَكِ الرَّحمنُ. ۲
تاريخ الطبرى:عمر بن سعد، بانگ سر داد: اى سواران خدا! سوار شويد. بشارتتان باد! خود نيز با آنان، سوار شد و پس از نماز عصر، به سوى آنان (سپاه امام حسين عليه السلام) تاخت. امام حسين عليه السلام جلو خيمه اش چمباتمه زده و [انحناى]شمشيرش را به دور پاهايش حلقه كرده بود كه خوابش بُرد و سرش بر زانو، خم شد. در اين هنگام، شيون خواهرش زينب عليهاالسلام را شنيد كه به برادرش نزديك شد و گفت: برادرم! آيا صداها را نمى شنوى كه نزديك شده اند؟
حسين عليه السلام سرش را بلند كرد و فرمود: «پيامبر خدا را در خواب ديدم كه به من فرمود: تو به سوى ما مى آيى».
پس خواهرش بر صورت خود زد و گفت: واى بر ما!
امام عليه السلام فرمود: «خواهر عزيزم! واى بر شما نيست. آرام باش، خداى رحمان، تو را رحمت كند!