حدیث دربارهرؤياى امام ، قبل از روز عاشورا
مثير الأحزان:جاءَ رَجُلٌ. فَقالَ: أينَ الحُسَينُ؟ فَقالَ: ها أنَاذا. قالَ: أبشِر بِالنّارِ.
قالَ: اُبشِرُ بِرَبٍّ رَحيمٍ، وشَفيعٍ مُطاعٍ، مَن أنتَ؟
قالَ: أنَا شِمرُ بنُ ذِي الجَوشَنِ. قالَ الحُسَينُ عليه السلام: اللّهُ أكبَرُ، قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «رَأَيتُ كَأَنَّ كَلبا أبقَعَ يَلَغُ ۱ في دِماءِ أهلِ بَيتي».
وقالَ الحُسَينُ عليه السلام: رَأَيتُ كَأَنَّ كِلابا تَنهَشُني، وكَأَنَّ فيها كَلبا أبقَعَ ۲ كانَ أشَدَّهُم عَلَيَّ، وهُوَ أنتَ ـ وكانَ أبرَصَ ـ. ۳
مثير الأحزان:مردى آمد. و گفت: حسين كجاست؟
فرمود: «من اين جايم».
مرد گفت: بشارتِ آتش ده.
فرمود: «بشارت به پروردگارى مهربان و شفيعى صاحبْ فرمان دارم. تو كيستى؟».
گفت: من، شمر بن ذى الجوشن هستم. امام حسين عليه السلام فرمود: «اللّه اكبر! پيامبر خدا فرمود: سگى سياه و سفيد را ديدم كه به خونِ اهل بيتم زبان مى زند».
و نيز فرمود: «سگ هايى را ديدم كه مرا گاز مى گيرند و سگ پيسه اى در ميان آنها به چشم مى آمد كه از بقيّه بر من، سختگيرتر بود و آن، تويى»، و شمر، دچار پيسى بود.