حدیث دربارهسخن امام با عمر بن سعد

الفتوحـ بَعدَ أن ذَكَرَ الحِوارَ الَّذي جَرى بَينَ الحُسَينِ عليه السلام وعُمَرَ بنِ سَعدٍ، وما عَرَضَهُ عليه السلام عَلَيهِ مِن خِياراتٍ ـ: فَلَم يُجِب عُمَرُ إلى شَيءٍ مِن ذلِكَ، فَانصَرَفَ عَنهُ الحُسَينُ عليه السلام وهُوَ يَقولُ: ما لَكَ؟! ذَبَحَكَ اللّهُ مِن عَلى فِراشِكَ سَريعا عاجِلاً، ولا غَفَرَ اللّهُ لَكَ يَومَ حَشرِكَ ونَشرِكَ ۱، فَوَاللّهِ إنّي لَأَرجو ألاّ تَأكُلَ مِن بُرِّ ۲ العِراقِ إلاّ يَسيرا. ۳
الفتوحـ پس از ذكر گفتگوى ميان امام حسين عليه السلام و عمر بن سعد و راه هايى كه امام عليه السلام پيشِ پاى او گذاشت ـ: عمر به هيچ كدام [از راه حل ها]پاسخِ مثبت نداد. امام حسين عليه السلام از او روى گرداند، در حالى كه به عمر مى فرمود: «تو را چه مى شود؟ خداوند، به زودى و تندى، تو را در بسترت سر ببُرَد و تو را در روز حشر و نشرت نيامرزد كه به خدا سوگند، اميد مى بَرَم كه از گندم عراق، جز اندكى نخورى!».
۱.نَشَرَ المَيّتُ: إذا عاش بعد الموت، وأنشره اللّه: أي أحياه (النهاية: ج 5 ص 54 «نشر»).
۲.البُرّ: القَمح (المصباح المنير: ص 43 «بر»).
۳.الفتوح: ج 5 ص 93، مقتل الحسين للخوارزمي: ج 1 ص 245؛ تسلية المجالس: ج 2 ص 265، بحار الأنوار: ج 44 ص 389.

احادیث دیگر این موضوع

۲
مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمىـ به نقل از عبد اللّه بن حسن (در يادكرد حوادث عاشورا) ـ: سپس امام عليه السلام فرمود: «عمر بن سعد كجاست؟ او را برايم فرا بخوانيد». عمر را فرا خواندند؛ ولى دوست نداشت كه به ديدار امام عليه السلام بيايد. امام عليه السلام به عمر فرمود: «تو مرا مى كُشى و مى پندارى كه خوانده شده، منظور عبيد اللّه بن زياد بن ابيه است كه طبق ماجرايى مشهور، معاويه، او را برادر خود دانست و زياد بن ابى سفيان خواند. پسر خوانده شده ديگرى، استاندارىِ سرزمين هاى رى و گرگان را به تو خواهد داد؟! به خدا سوگند كه هرگز به كام خود، نخواهى رسيد و اين، حتمى و تمام شده است. هر چه مى خواهى، بكن كه تو پس از من، نه در دنيا شادمان خواهى بود، نه در آخرت. گويى مى بينم كه سرت را بر نِى در كوفه نصب كرده اند و كودكان، آن را هدف سنگ پرانى خود نموده اند». عمر بن سعد، از سخن امام عليه السلام خشمناك شد و از ايشان روى گردانْد و يارانش را ندا داد كه: منتظر چه هستيد؟ همگى حمله كنيد كه يك لقمه است!