حدیث دربارهسخن امام با عمر بن سعد

الملهوفـ أيضا ـ: تَقَدَّمَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ ورَمى نَحوَ عَسكَرِ الحُسَينِ عليه السلام بِسَهمٍ، وقالَ: اِشهَدوا لي عِندَ الأَميرِ أنّي أوَّلُ مَن رَمى! وأقبَلَتِ السِّهامُ مِنَ القَومِ كَأَنَّهَا القَطرُ. فَقالَ [الحُسَينُ] عليه السلام لِأَصحابِهِ: قوموا رَحِمَكُمُ اللّهُ إلَى المَوتِ ۱ الَّذي لابُدَّ مِنهُ، فَإِنَّ هذِهِ السِّهامَ رُسُلُ القَومِ إِلَيكُم. فَاقتَتَلوا ساعَةً. ۲
الملهوفـ در يادكرد حوادث عاشورا ـ: عمر بن سعد، پيش آمد و به سوى سپاه امام حسين عليه السلام تير انداخت و گفت: نزد امير، گواهى مى دهيد كه من، نخستين تيرانداز بودم. سپس، تيرهاى جماعت باريدن گرفت. امام حسين عليه السلام به يارانش فرمود: «خدايتان رحمت كند! به سوى مرگ برخيزيد؛ به سوى مرگى كه از آن ناگزيريم كه اين تيرها، پيك هاى اين جماعت به سوى شمايند». پس ساعتى جنگيدند.
۱.في المصدر تكرّرت عبارة: «إلى الموت»، وقد حذفناها تبعا لنسخة بحار الأنوار.
۲.الملهوف: ص 158، مثير الأحزان: ص 56، المناقب لابن شهرآشوب: ج 4 ص 100، بحار الأنوار: ج 45 ص 12؛ الفتوح: ج 5 ص 100 كلّها نحوه.

احادیث دیگر این موضوع

۲
مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمىـ به نقل از عبد اللّه بن حسن (در يادكرد حوادث عاشورا) ـ: سپس امام عليه السلام فرمود: «عمر بن سعد كجاست؟ او را برايم فرا بخوانيد». عمر را فرا خواندند؛ ولى دوست نداشت كه به ديدار امام عليه السلام بيايد. امام عليه السلام به عمر فرمود: «تو مرا مى كُشى و مى پندارى كه خوانده شده، منظور عبيد اللّه بن زياد بن ابيه است كه طبق ماجرايى مشهور، معاويه، او را برادر خود دانست و زياد بن ابى سفيان خواند. پسر خوانده شده ديگرى، استاندارىِ سرزمين هاى رى و گرگان را به تو خواهد داد؟! به خدا سوگند كه هرگز به كام خود، نخواهى رسيد و اين، حتمى و تمام شده است. هر چه مى خواهى، بكن كه تو پس از من، نه در دنيا شادمان خواهى بود، نه در آخرت. گويى مى بينم كه سرت را بر نِى در كوفه نصب كرده اند و كودكان، آن را هدف سنگ پرانى خود نموده اند». عمر بن سعد، از سخن امام عليه السلام خشمناك شد و از ايشان روى گردانْد و يارانش را ندا داد كه: منتظر چه هستيد؟ همگى حمله كنيد كه يك لقمه است!