حدیث دربارهسخن امام با عمر بن سعد

مقتل الحسين عن عبد اللّه بن الحسنـ في ذِكرِ وَقائِعِ عاشوراءَ ـ: ثُمَّ قالَ عليه السلام: أينَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ؟ اُدعوا لي عُمَرَ. فَدُعِيَ لَهُ؛ وكانَ كارِها لا يُحِبُّ أن يَأتِيَهُ. فَقالَ: يا عُمَرُ، أنتَ تَقتُلُني وتَزعُمُ أن يُوَلِّيَكَ الدَّعِيُّ ۱ ابنُ الدَّعِيِّ بِلادَ الرَّيِّوجُرجانَ؟! وَاللّهِ لا تَتَهَنَّأُ بِذلِكَ أبَدا، عَهدٌ مَعهودٌ، فَاصنَع ما أنتَ صانِعٌ، فَإِنَّكَ لا تَفرَحُ بَعدي بِدُنيا ولا آخِرَةٍ، وكَأَنّي بِرَأسِكَ عَلى قَصَبَةٍ قَد نُصِبَ بِالكوفَةِ، يَتَراماهُ الصِّبيانُ ويَتَّخِذونَهُ غَرَضا ۲ بَينَهُم. فَغَضِبَ عُمَرُ بنُ سَعدٍ مِن كَلامِهِ، ثُمَّ صَرَفَ وَجهَهُ عَنهُ، ونادى بِأَصحابِهِ: ما تَنتَظِرونَ ۳ بِهِ؟ اِحمِلوا بِأَجمَعِكُم، إنَّما هِيَ اُكلَةٌ واحِدَةٌ! ۴
مقتل الحسين عليه السلام، خوارزمىـ به نقل از عبد اللّه بن حسن (در يادكرد حوادث عاشورا) ـ: سپس امام عليه السلام فرمود: «عمر بن سعد كجاست؟ او را برايم فرا بخوانيد». عمر را فرا خواندند؛ ولى دوست نداشت كه به ديدار امام عليه السلام بيايد. امام عليه السلام به عمر فرمود: «تو مرا مى كُشى و مى پندارى كه خوانده شده، ۵ پسر خوانده شده ديگرى، استاندارىِ سرزمين هاى رى و گرگان را به تو خواهد داد؟! به خدا سوگند كه هرگز به كام خود، نخواهى رسيد و اين، حتمى و تمام شده است. هر چه مى خواهى، بكن كه تو پس از من، نه در دنيا شادمان خواهى بود، نه در آخرت. گويى مى بينم كه سرت را بر نِى در كوفه نصب كرده اند و كودكان، آن را هدف سنگ پرانى خود نموده اند». عمر بن سعد، از سخن امام عليه السلام خشمناك شد و از ايشان روى گردانْد و يارانش را ندا داد كه: منتظر چه هستيد؟ همگى حمله كنيد كه يك لقمه است!
۱.الدَّعِيُّ: المنسوب إلى غير أبيه (لسان العرب: ج 14 ص 261 «دعا»). والمراد منه هو عبيد اللّه بن زياد الذي نسبه أبوسفيان إليه، وبهذا النسب أصبح ابنا لأبي سفيان وأخا لمعاوية.
۲.الغَرَض: هَدَفٌ يُرمى فيه (القاموس المحيط: ج 2 ص 338 «غرض»).
۳.في المصدر: «تنظرون»، وما في المتن أثبتناه من المصادر الاُخرى.
۴.مقتل الحسين للخوارزمي: ج 2 ص 8؛ تسلية المجالس: ج 2 ص 278، الحدائق الورديّة: ج 1 ص 119، بحار الأنوار: ج 45 ص 10 وراجع: إثبات الوصيّة: ص 177.
۵.منظور عبيد اللّه بن زياد بن ابيه است كه طبق ماجرايى مشهور، معاويه، او را برادر خود دانست و زياد بن ابى سفيان خواند.

احادیث دیگر این موضوع

۲