حدیث دربارهتعداد امامان اهل بيت

كمال الدين بإسناده عن الحسين بن عليّ عليه السلام:دَخَلتُ أنَا وأخيعَلى جَدّيرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَأَجلَسَني عَلى فَخِذِهِ، وأجلَسَ أخِي الحَسَنَ عَلى فَخِذِهِ الاُخرى، ثُمَّ قَبَّلَنا وقالَ: بِأَبي أنتُما مِن إمامَينِ صالِحَينِ اختارَكُمَا اللّهُ مِنّي ومِن أبيكُما واُمِّكُما، وَاختارَ مِن صُلبِكَ يا حُسَينُ تِسعَةَ أئِمَّةٍ تاسِعُهُم قائِمُهُم، وكُلُّكُم فِي الفَضلِ وَالمَنزِلَةِ عِندَ اللّهِ تَعالى سَواءٌ. ۱
كمال الدينـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: من و برادرم، خدمت جدّم پيامبر خدا رسيديم. پيامبر صلى الله عليه و آله مرا بر يك ران خود و حسن را بر ران ديگر نشانْد. سپس ما را بوسيد و فرمود: «پدرم فداى شما دو امامِ نيكو گردد! خداوند، شما دو تن را از [نسل]من و پدر و مادرتان برگزيده است و از پشتِ تو ـ اى حسين ـ نُه امامْ برگزيده است كه نهمينِ آنها قائمِ ايشان است و همه شما در فضيلت و منزلت، نزد پروردگار متعال، يكسانيد».
۱.كمال الدين: ص 269 ح 12، دلائل الإمامة: ص 447 ح 423 وفيه «يا ابنيّ، أنعم بكما» بدل «بأبي أنتما»، كشف الغمّة: ج 3 ص 301، إعلام الورى: ج 2 ص 191 كلّها عن أبي حمزة الثمالي عن الإمام الباقر عن أبيه عليهماالسلام، الصراط المستقيم: ج 2 ص 129، بحار الأنوار: ج 36 ص 255 ح 72.

احادیث دیگر این موضوع

۸
كفاية الأثرـ به نقل از ابراهيم بن يزيد سمّان، از پدرش، از امام حسين عليه السلام ـ: عربى باديه نشين بر پيامبر خدا درآمد و مى خواست مسلمان شود و مارمولكى داشت كه از صحرا صيد كرده و در آستين خود، جاى داده بود. پيامبر خدا، اسلام را بر آن باديه نشين عرضه كرد. عرب گفت: اى محمّد! به تو ايمان نمى آورم تا اين كه اين مارمولك، به تو ايمان بياورد. سپس، مارمولك را از آستينش پرتاب كرد. مارمولك از مسجد بيرون پريد و گريخت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى مارمولك! من كيستم؟». گفت: تو محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف هستى. فرمود: «اى مارمولك! چه كسى را مى پرستى؟». گفت: كسى را مى پرستم كه دانه را آفريد و خلق را پديد آورد و ابراهيم را خليل خود گرفت و با موسى راز گفت و تو را ـ اى محمّد ـ برگزيد. عرب گفت: گواهى مى دهم كه خدايى جز خداوند يكتا نيست و تو، پيامبر برحقّ خدايى. پس اى پيامبر خدا! به من بگو آيا پيامبرى پس از تو هست؟ فرمود: «نه. من، آخرين پيامبرم؛ امّا پس از من، امامانى از نسل من هستند كه به عدالت، قيام مى كنند و به عدد نقيبان بنى اسرائيل اند. نخستين آنها، على بن ابى طالب است كه امام و جانشين پس از من است و نُه تن از امامان از پشتِ او هستند» و دستش را بر سينه من نهاد و افزود: «و نهمين آنان، قائم است و در آخِر زمان، به دينْ قيام مى كند، همان گونه كه من در اوّل زمان به آن قيام كردم». پس اعرابى چنين سرود: هان، اى پيامبر خدا! تو راستگويىپس بر مهدى و هادى ات (ره يافته و راهنمايت) مبارك باد! دين حنيف را براى ما آوردىاز پىِ آن كه طاغوت هايى همچون خر را مى پرستيديم. اى بهترين برانگيخته و اى بهترين فرستادهبه سوى اِنس و جِن! دعوتت را اجابت كرديم. در زندگى و مرگ، ميان همه مبارك باشىولادت و آمدنت مبارك باد! پيامبر خدا فرمود: «اى برادر بنى سُليمى! آيا مالى دارى؟». گفت: به آن كه تو را به نبوّت، گرامى داشت و به رسالت، اختصاص داد، ميان چهار هزار خانه بنى سليم، فقيرتر از من نيست. پيامبر صلى الله عليه و آله او را بر ماده شترى سوار كرد و او به سوى قومش بازگشت و ماجرا را بازگو كرد. گفتند: عرب، به طمع شتر، اسلام آورد! پس بقيّه روز را در صُفّه صُفّه به ايوان مسجد پيامبر خدا گفته مى شود كه يك پلّه از زمين، بالاتر بود و محلّ زندگى فقيران و غريبان بود. ماند و چيزى نخورد و صبحِ فردا به نزد پيامبر خدا آمد و گفت: اى مردى كه او را از دست نمى دهيم!تو پيامبرِ بر حقّ خدايى. اين را مى دانيم. و دين تو، اسلام، دينى است كه آن را بزرگ مى داريمامّا با اسلام، چيزى هم مى خواهيم كه بخوريم. تو حقيقت را آوردى و [نيز] چيزى براى خوراندن. پيامبر صلى الله عليه و آله لبخند زد و فرمود: «اى على! نياز باديه نشين را برآور». على عليه السلام او را به منزل فاطمه عليهاالسلام برد و سيرش كرد و ماده شترى و مقدار زيادى خرما به او بخشيد.
كفاية الأثرـ به نقل از موسى بن عبد ربّه ـ: شنيدم كه امام حسين عليه السلام در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و در زمان حيات پدرش امام على عليه السلام مى فرمود: از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: «نخستين چيزى كه خدا آفريد، حجاب هايش بود كه بر ستون هاى آن نوشت: لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه، و على وصىّ رسول اللّه. سپس، عرش را آفريد و بر ستون هايش نوشت: لا إله إلا اللّه، محمّد رسول اللّه، على وصىّ رسول اللّه. سپس زمين ها را آفريد و بر كوه هاى بزرگ آن نوشت: لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه، على وصىّ رسول اللّه. سپس لوح را آفريد و بر كرانه هاى آن نوشت: لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه، على وصىّ رسول اللّه. پس هر كس ادّعا مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را دوست مى دارد، امّا وصى (على عليه السلام) را دوست ندارد، دروغ مى گويد و هر كس ادّعا مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را مى شناسد، ولى وصى را نمى شناسد، كفر ورزيده است». سپس فرمود: «اهل بيت من، مايه امان شمايند. پس آنها را به سبب محبّت من، دوست بداريد و بديشان، چنگ در زنيد تا هرگز گم راه نشويد». گفته شد: اهل بيت تو چه كسانى اند، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «على و دو نوه من و نُه تن از فرزندان حسين، كه امامانى امين و معصوم اند. آگاه باشيد كه ايشان، اهل بيت و عترت من و از گوشت و خون من اند».
كفاية الأثرـ به نقل از اسماعيل بن عبد اللّه، از امام حسين عليه السلام ـ: چون خداى ـ تبارك و تعالى ـ اين آيه را نازل كرد: «و خويشان، نسبت به يكديگر سزاوارترند» ، تأويل آن را از پيامبر خدا پرسيدم. فرمود: «به خدا سوگند، غير از شما را منظور نداشت و شما خويشان هستيد. چون درگذشتم، پدرت على به من و به جايگاهم اولويت دارد و چون پدرت درگذشت، برادرت حسن، اولويت دارد و چون حسن درگذشت، تو بدان اُولى هستى». گفتم: اى پيامبر خدا! پس از من، چه كسى نسبت به من، سزاوارتر است؟ فرمود: «پسرت على، پس از تو به جايگاهت سزاوارتر است و چون درگذشت، پسرش محمّد، به جايگاهش سزاوارتر است و چون او درگذشت، پسرش جعفر، به جايگاهش سزاوارتر است و چون جعفر درگذشت، پسرش موسى، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون موسى درگذشت، پسرش على، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون على درگذشت، پسرش محمّد، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون محمّد درگذشت، پسرش على، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون على درگذشت، پسرش حسن، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون حسن درگذشت، غيبت نهمين فرزندت واقع مى شود و اين نُه امام، از پشتِ تو هستند. خداوند، علم و فهم من را به آنان عطا كرد. سرشت آنها از سرشتِ من است. چرا مردمى مرا در مورد آنان آزار مى دهند؟ خداوند، شفاعت مرا شامل ايشان نكند!».