حدیث دربارهتعداد امامان اهل بيت

كفاية الأثر عن إبراهيم بن يزيد السمّان عن أبيه عن الحسين بن عليّ عليه السلام:دَخَلَ أعرابِيٌّ عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يُريدُ الإِسلامَ ومَعَهُ ضَبٌّ قَدِ اصطادَهُ فِي البَرِّيَّةِ وجَعَلَهُ في كُمِّهِ، فَجَعَلَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله يَعرِضُ عَلَيهِ الإِسلامَ. فَقالَ: لا اُؤمِنُ بِكَ يا مُحَمَّدُ أو يُؤمِنَ بِكَ هذَا الضَّبُّ. ورَمَى الضَّبَّ مِن كُمِّهِ، فَخَرَجَ الضَّبُّ مِنَ المَسجِدِ يَهرُبُ. فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: يا ضَبُّ، مَن أنَا؟ قالَ: أنتَ مُحَمَّدُ بنُ عَبدِ اللّهِ بنِ عَبدِ المُطَّلِبِ بنِ هاشِمِ بنِ عَبدِ مَنافٍ. قالَ: يا ضَبُّ، مَن تَعبُدُ؟ قالَ: أعبُدُ الَّذي خَلَقَ الحَبَّةَ وبَرَأَ النَّسَمَةَ، وَاتَّخَذَ إبراهيمَ خَليلاً، وناجى موسى كَليما، وَاصطَفاكَ يا مُحَمَّدُ. فَقالَ الأَعرابِيُّ: أشهَدُ أن لا إلهَ إلاَّ اللّهُ، وأنَّكَ رَسولُ اللّهِ حَقّا، فَأَخبِرني يا رَسولَ اللّهِ هَل يَكونُ بَعدَكَ نَبِيٌّ؟ قالَ: لا، أنَا خاتَمُ النَّبِيّينَ، ولكِن يَكونُ بَعدي أئِمَّةٌ مِن ذُرِّيَّتي، قَوّامونَ بِالقِسطِ كَعَدَدِ نُقَباءِ بَني إسرائيلَ، أوَّلُهُم عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ، فَهُوَ الإِمامُ وَالخَليفَةُ بَعدي، وتِسعَةٌ مِنَ الأَئِمَّةِ مِن صُلبِ هذا ـ ووَضَعَ يَدَهُ عَلى صَدري ـ وَالقائِمُ تاسِعُهُم؛ يَقومُ بِالدّينِ في آخِرِ الزَّمانِ كَما قُمتُ في أوَّلِهِ. قالَ: فَأَنشَأَ الأَعرابِيُّ يَقولُ: ألا يا رَسولَ اللّهِ إنَّكَ صادِقٌفَبورِكتَ مَهدِيّا وبورِكتَ هادِيا شَرَعتَ لَنَا الدّينَ الحَنيفِيَّ ۱ بَعدَماعَبَدنا كَأَمثالِ الحَميرِ الطَّواغِيا فَيا خَيرَ مَبعوثٍ ويا خَيرَ مُرسَلٍإلَى الإِنسِ ثُمَّ الجِنِّ لَبَّيكَ داعِيا وبورِكتَ فِي الأَقوامِ حَيّا ومَيِّتاوبورِكتَ مَولودا وبورِكتَ ناشِيا. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: يا أخا بَني سُلَيمٍ، هَل لَكَ مالٌ؟ فَقالَ: وَالَّذي أكرَمَكَ بِالنُّبُوَّةِ وخَصَّكَ بِالرِّسالَةِ، إنَّ أربَعَةَ آلافِ بَيتٍ في بَني سُلَيمٍ ما فيهِم أفقَرُ مِنّي! فَحَمَلَهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عَلى ناقَةٍ. فَرَجَعَ إلى قَومِهِ فَأَخبَرَهُم بِذلِكَ، قالوا: فَأَسلَمَ الأَعرابِيُّ طَمَعا فِي النّاقَةِ! فَبَقِيَ يَومَهُ فِي الصُّفَّةِ ۲ لَم يَأكُل شَيئا، فَلَمّا كانَ مِنَ الغَدِ تَقَدَّمَ إلى رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله فَقالَ: يا أيُّهَا المَرءُ الَّذي لا نَعدَمُهأنتَ رَسولُ اللّهِ حَقّا نَعلَمُه ودينُكَ الإِسلامُ دينا نُعظِمُهنَبغي ۳ مَعَ الإِسلامِ شَيئا نَقضِمُه ۴ قَد جِئتَ بِالحَقِّ وشَيئا نَطعَمُه. فَتَبَسَّمَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وقالَ: يا عَلِيُّ أعطِ الأَعرابِيَّ حاجَتَهُ. فَحَمَلَهُ عَلِيٌّ عليه السلام إلى مَنزِلِ فاطِمَةَ وأشبَعَهُ، وأعطاهُ ناقَةً وجُلَّةَ ۵ تَمرٍ. ۶
كفاية الأثرـ به نقل از ابراهيم بن يزيد سمّان، از پدرش، از امام حسين عليه السلام ـ: عربى باديه نشين بر پيامبر خدا درآمد و مى خواست مسلمان شود و مارمولكى داشت كه از صحرا صيد كرده و در آستين خود، جاى داده بود. پيامبر خدا، اسلام را بر آن باديه نشين عرضه كرد. عرب گفت: اى محمّد! به تو ايمان نمى آورم تا اين كه اين مارمولك، به تو ايمان بياورد. سپس، مارمولك را از آستينش پرتاب كرد. مارمولك از مسجد بيرون پريد و گريخت. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «اى مارمولك! من كيستم؟». گفت: تو محمّد بن عبد اللّه بن عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف هستى. فرمود: «اى مارمولك! چه كسى را مى پرستى؟». گفت: كسى را مى پرستم كه دانه را آفريد و خلق را پديد آورد و ابراهيم را خليل خود گرفت و با موسى راز گفت و تو را ـ اى محمّد ـ برگزيد. عرب گفت: گواهى مى دهم كه خدايى جز خداوند يكتا نيست و تو، پيامبر برحقّ خدايى. پس اى پيامبر خدا! به من بگو آيا پيامبرى پس از تو هست؟ فرمود: «نه. من، آخرين پيامبرم؛ امّا پس از من، امامانى از نسل من هستند كه به عدالت، قيام مى كنند و به عدد نقيبان بنى اسرائيل اند. نخستين آنها، على بن ابى طالب است كه امام و جانشين پس از من است و نُه تن از امامان از پشتِ او هستند» و دستش را بر سينه من نهاد و افزود: «و نهمين آنان، قائم است و در آخِر زمان، به دينْ قيام مى كند، همان گونه كه من در اوّل زمان به آن قيام كردم». پس اعرابى چنين سرود: هان، اى پيامبر خدا! تو راستگويىپس بر مهدى و هادى ات (ره يافته و راهنمايت) مبارك باد! دين حنيف را براى ما آوردىاز پىِ آن كه طاغوت هايى همچون خر را مى پرستيديم. اى بهترين برانگيخته و اى بهترين فرستادهبه سوى اِنس و جِن! دعوتت را اجابت كرديم. در زندگى و مرگ، ميان همه مبارك باشىولادت و آمدنت مبارك باد! پيامبر خدا فرمود: «اى برادر بنى سُليمى! آيا مالى دارى؟». گفت: به آن كه تو را به نبوّت، گرامى داشت و به رسالت، اختصاص داد، ميان چهار هزار خانه بنى سليم، فقيرتر از من نيست. پيامبر صلى الله عليه و آله او را بر ماده شترى سوار كرد و او به سوى قومش بازگشت و ماجرا را بازگو كرد. گفتند: عرب، به طمع شتر، اسلام آورد! پس بقيّه روز را در صُفّه ۷ ماند و چيزى نخورد و صبحِ فردا به نزد پيامبر خدا آمد و گفت: اى مردى كه او را از دست نمى دهيم!تو پيامبرِ بر حقّ خدايى. اين را مى دانيم. و دين تو، اسلام، دينى است كه آن را بزرگ مى داريمامّا با اسلام، چيزى هم مى خواهيم كه بخوريم. تو حقيقت را آوردى و [نيز] چيزى براى خوراندن. پيامبر صلى الله عليه و آله لبخند زد و فرمود: «اى على! نياز باديه نشين را برآور». على عليه السلام او را به منزل فاطمه عليهاالسلام برد و سيرش كرد و ماده شترى و مقدار زيادى خرما به او بخشيد.
۱.في المصدر: «الحنفي»، والتصويب من بحار الأنوار.
۲.الصُّفّة: سقيفة فيمسجدرسول اللّه صلى الله عليه و آله، كانت مسكن الغرباءوالفقراء (مجمع البحرين: ج2 ص1036 «صفف»).
۳.في المصدر: «سعي»، والتصويب من بحار الأنوار.
۴.القَضم: الأكل بأطراف الأسنان. وما ذُقتُ قضاما: أي شيئا (الصحاح: ج 5 ص 2013 «قضم»).
۵.الجُلّة: قُفّة كبيرة للتمر (تاج العروس: ج 14 ص 113 «جلل»).
۶.كفاية الأثر: ص 172، بحار الأنوار: ج 36 ص 342 ح 208 وراجع: الصراط المستقيم: ج 2 ص 130.
۷.صُفّه به ايوان مسجد پيامبر خدا گفته مى شود كه يك پلّه از زمين، بالاتر بود و محلّ زندگى فقيران و غريبان بود.

احادیث دیگر این موضوع

۸
كفاية الأثرـ به نقل از موسى بن عبد ربّه ـ: شنيدم كه امام حسين عليه السلام در مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و در زمان حيات پدرش امام على عليه السلام مى فرمود: از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: «نخستين چيزى كه خدا آفريد، حجاب هايش بود كه بر ستون هاى آن نوشت: لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه، و على وصىّ رسول اللّه. سپس، عرش را آفريد و بر ستون هايش نوشت: لا إله إلا اللّه، محمّد رسول اللّه، على وصىّ رسول اللّه. سپس زمين ها را آفريد و بر كوه هاى بزرگ آن نوشت: لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه، على وصىّ رسول اللّه. سپس لوح را آفريد و بر كرانه هاى آن نوشت: لا اله الا اللّه، محمّد رسول اللّه، على وصىّ رسول اللّه. پس هر كس ادّعا مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را دوست مى دارد، امّا وصى (على عليه السلام) را دوست ندارد، دروغ مى گويد و هر كس ادّعا مى كند كه پيامبر صلى الله عليه و آله را مى شناسد، ولى وصى را نمى شناسد، كفر ورزيده است». سپس فرمود: «اهل بيت من، مايه امان شمايند. پس آنها را به سبب محبّت من، دوست بداريد و بديشان، چنگ در زنيد تا هرگز گم راه نشويد». گفته شد: اهل بيت تو چه كسانى اند، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «على و دو نوه من و نُه تن از فرزندان حسين، كه امامانى امين و معصوم اند. آگاه باشيد كه ايشان، اهل بيت و عترت من و از گوشت و خون من اند».
كفاية الأثرـ به نقل از اسماعيل بن عبد اللّه، از امام حسين عليه السلام ـ: چون خداى ـ تبارك و تعالى ـ اين آيه را نازل كرد: «و خويشان، نسبت به يكديگر سزاوارترند» ، تأويل آن را از پيامبر خدا پرسيدم. فرمود: «به خدا سوگند، غير از شما را منظور نداشت و شما خويشان هستيد. چون درگذشتم، پدرت على به من و به جايگاهم اولويت دارد و چون پدرت درگذشت، برادرت حسن، اولويت دارد و چون حسن درگذشت، تو بدان اُولى هستى». گفتم: اى پيامبر خدا! پس از من، چه كسى نسبت به من، سزاوارتر است؟ فرمود: «پسرت على، پس از تو به جايگاهت سزاوارتر است و چون درگذشت، پسرش محمّد، به جايگاهش سزاوارتر است و چون او درگذشت، پسرش جعفر، به جايگاهش سزاوارتر است و چون جعفر درگذشت، پسرش موسى، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون موسى درگذشت، پسرش على، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون على درگذشت، پسرش محمّد، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون محمّد درگذشت، پسرش على، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون على درگذشت، پسرش حسن، پس از او به جايگاهش سزاوارتر است و چون حسن درگذشت، غيبت نهمين فرزندت واقع مى شود و اين نُه امام، از پشتِ تو هستند. خداوند، علم و فهم من را به آنان عطا كرد. سرشت آنها از سرشتِ من است. چرا مردمى مرا در مورد آنان آزار مى دهند؟ خداوند، شفاعت مرا شامل ايشان نكند!».