حدیث دربارهفلسفه حج
عيسَى بنُ يونُس:كانَ ابنُ أبِي العَوجاءِ مِن تَلامِذَةِ الحَسَنِ البَصرِيِّ، فَانحَرَفَ عَنِ التَّوحيدِ. فَأَتى أبا عَبدِاللّهِ عليه السلام. فَقالَ: إلى كَم تَدوسونَ هذَا البَيدَرَ وتَلوذونَ بِهذَا الحَجَرِ، وتَعبُدونَ هذَا البَيتَ المَعمورَ بِالطّوبِ والمَدَرِ، وتُهَروِلونَ حَولَهُ هَروَلَةَ البَعيرِ إذا نَفَرَ؟! اءنَّ مَن فَكَّرَ في هذا وقَدَّرَ عَلِمَ أنَّ هذا فِعلٌ أسَّسَهُ غَيرُ حَكيمٍ ولا ذي نَظَرٍ، فَقُل فَإِنَّكَ رَأسُ هذَا الأَمرِ وسَنامُهُ، وأبوكَ اُسُّهُ وتَمامُهُ.
فَقالَ أبو عَبدِاللّهِ عليه السلام: إنَّ مَن أضَلَّهُ اللّهُ وأعمى قَلبَهُ استَوخَمَ الحَقَّ ولَم يَستَعذِبهُ، وصارَ الشَّيطانُ وَلِيَّهُ ورَبَّهُ وقَرينَهُ، يورِدُهُ مَناهِلَ الهَلَكَةِ ثُمَّ لا يُصدِرُهُ، وهذا بَيتٌ اِستَعبَدَ اللّهُ بِهِ خَلقَهُ لِيَختَبِرَ طاعَتَهُم في إتيانِهِ، فَحَثَّهُم عَلى تَعظيمِهِ وزِيارَتِهِ، وجَعَلَهُ مَحَلَّ أنبِيائِهِ، وقِبلَةً لِلمُصَلّينَ إلَيهِ، فَهُوَ شُعبَةٌ مِن رِضوانِهِ، وطَريقٌ يُؤَدّي إلى غُفرانِهِ، مَنصوبٌ عَلَى استِواءِ الكَمالِ ومُجتَمَعِ العَظَمَةِ والجَلالِ ۱.
عيسى بن يونس روايت كرده است:ابن ابى العوجاء از شاگردان حسن بصرى بود. سپس از مسير توحيد منحرف شد. ونزد امام صادق عليه السلام آمد و نشست. سپس گفت: تاكى اين خرمن را با پاها مى كوبيد وبه اين سنگ پناه مى آوريد و اين خانه افراشته از آجر وكلوخ را مى پرستيد و همچون شتران فرارى، دور اين خانه «هروله» مى كنيد؟ هركس در اين باره بينديشد، مى داند كه اين كار را كسى غير فرزانه و بى انديشه بنيان نهاده است. پس بگو، كه تو رئيس اين آيين و قلّه آنى و پدرت پايه و نظام آنست.
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند هركس را گمراه و كوردل سازد، حق را برايش ناخوش مى دارد و به كامش گوارا نمى آيد و شيطان سررشته دار و همنشين او مى شود و او را به وادىِ هلاكت مى كشاند و از آن بيرونش نمى آورد. اين خانه اى است، كه خداوند بوسيله آن بندگانش را به پرستش خود فراخوانده است، تا در انجام آن، ميزان طاعتشان را بيازمايد، از اين روبندگان را به بزرگداشت و زيارت آن تشويق كرده و آن را جايگاه پيامبران و قبله گاه نمازگزاران قرار داده است. پس آن، شعبه اى از رضاى الهى و راهى به سوى آمرزش خدايى است كه بر راستاى كمال و كانون عظمت و جلال استوار شده است.
۱.الكافي: 4 / 197 / 1، الفقيه: 2 / 249 / 2325، الاحتجاج: 2/ 206 / 218، أمالي الصدوق: 494 / 4، الإرشاد: 2 / 200 نحوه.