حدیث دربارهداستان اصحاب فيل

الإمام الصادق عليه السلام:لَمّا أقبَلَ صاحِبُ الحَبَشَةِ بِالفيلِ يُريدُ هَدمَ الكَعبَةِ مَرّوا بِإِبِلٍ لِعَبدِالمُطَّلِبِ فَاستاقوها، فَتَوَجَّهَ عَبدُالمُطَّلِبِ إلى صاحِبِهِم يَسأَلُهُ رَدَّ إبـِلِهِ عَلَيهِ، فَاستَأذَنَ عَلَيهِ فَأَذِنَ لَهُ، وقيلَ لَهُ: اءنَّ هذا شَريفُ قُرَيشٍ ـ أو عَظيمُ قُرَيشٍ ـ وهُوَ رَجُلٌ لَهُ عَقلٌ ومُرُوَّةٌ، فَأَكرَمَهُ وأدناهُ، ثُمَّ قالَ لِتَرجُمانِهِ: سَلهُ ما حاجَتُكَ؟ فَقالَ لَهُ: إنَّ أصحابَكَ مَرّوا بِإِبِلٍ لي فَاستاقوها فَأَحبَبتُ أن تَرُدَّها عَلَيَّ. فَتَعَجَّبَ مِن سُؤالِهِ إِيّاهُ رَدَّ الإِبِلِ، وقالَ: هذَا الَّذي زَعَمتُم أنَّهُ عَظيمُ قُرَيشٍ وذَكَرتُم عَقلَهُ؟! يَدَعُ أن يَسأَلَني أن أنصَرِفَ عَن بَيتِهِ الَّذي يَعبُدُهُ! أما لَو سَأَلَني أن أنصَرِفَ عَن هَدِّهِ لاَنصَرَفتُ لَهُ عَنهُ. فَأَخبَرَهُ التَّرجُمانُ بِمَقالَةِ المَلِكِ، فَقالَ لَهُ عَبدُالمُطَّلِبِ: إنَّ لِذلِكَ البَيتِ رَبًّا يَمنَعُهُ، وإنَّما سَأَلتُكَ رَدَّ إبـِلي لِحاجَتي إلَيها، فَأَمَرَ بِرَدِّها عَلَيهِ ۱.
امام صادق عليه السلام:فرمانرواى حبشه چون با فيل به قصد ويرانى كعبه آمدند. بر شترهاى عبدالمطلب گذر كردند. آن ها شترها را ربودند. عبدالمطلب به سوى رئيس آنان رفت تا بخواهد شترهايش را برگردانند. اجازه گرفت، اجازه دادند و به فرمانروا گفتند: اين، بزرگ قريش است، مردى هوشمند و جوانمرد است. او هم احترام كرد و نزديكش ساخت. سپس به مترجم گفت: بپرس كه چه مى خواهد؟ گفت: همراهانت به شترهاى من برخورده، آن را ربودند. دوست دارم شترهايم را به من بازگردانى. از درخواست او تعجب كرد و گفت: آيا اين همان است كه گفتيد بزرگ قريش است و از خِرد او ياد كرديد؟ از من نخواست از خانه اى كه او مى پرستد، باز گردم. اگر از من خواسته بود كه از ويران ساختن آن چشم بپوشم، چنان مى كردم. مترجم سخن او را به عبدالمطلب باز گفت. وى پاسخ داد: اين خانه صاحبى دارد كه از آن دفاع مى كند. من از تو خواستم شترهاى مرا بازگردانى چون به آن ها نياز دارم. پس دستور داد آن ها را برگرداندند.
۱.الكافي: 4 / 216 / 2 عن هشام بن سالم و ج 1 / 447 / 25 عن أبان بن تغلب نحوه.

احادیث دیگر این موضوع

۲