داستان اصحاب فيل

3 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:جاءَتهُم طَيرٌ أبابيلُ مِثلَ الحِدَأِ في صورَةِ السِّباعِ ۱.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:پرندگانى دسته دسته، مثل باز، در چهره درندگان به سراغ آنان رفتند.
۱.كنزالعمّال: 2 / 556 / 4718 نقلاً عن الديلميّ عن الإمام عليّ عليه السلام.
الإمام الصادق عليه السلام:لَمّا أقبَلَ صاحِبُ الحَبَشَةِ بِالفيلِ يُريدُ هَدمَ الكَعبَةِ مَرّوا بِإِبِلٍ لِعَبدِالمُطَّلِبِ فَاستاقوها، فَتَوَجَّهَ عَبدُالمُطَّلِبِ إلى صاحِبِهِم يَسأَلُهُ رَدَّ إبـِلِهِ عَلَيهِ، فَاستَأذَنَ عَلَيهِ فَأَذِنَ لَهُ، وقيلَ لَهُ: اءنَّ هذا شَريفُ قُرَيشٍ ـ أو عَظيمُ قُرَيشٍ ـ وهُوَ رَجُلٌ لَهُ عَقلٌ ومُرُوَّةٌ، فَأَكرَمَهُ وأدناهُ، ثُمَّ قالَ لِتَرجُمانِهِ: سَلهُ ما حاجَتُكَ؟ فَقالَ لَهُ: إنَّ أصحابَكَ مَرّوا بِإِبِلٍ لي فَاستاقوها فَأَحبَبتُ أن تَرُدَّها عَلَيَّ. فَتَعَجَّبَ مِن سُؤالِهِ إِيّاهُ رَدَّ الإِبِلِ، وقالَ: هذَا الَّذي زَعَمتُم أنَّهُ عَظيمُ قُرَيشٍ وذَكَرتُم عَقلَهُ؟! يَدَعُ أن يَسأَلَني أن أنصَرِفَ عَن بَيتِهِ الَّذي يَعبُدُهُ! أما لَو سَأَلَني أن

امام صادق عليه السلام:فرمانرواى حبشه چون با فيل به قصد ويرانى كعبه آمدند. بر شترهاى عبدالمطلب گذر كردند. آن ها شترها را ربودند. عبدالمطلب به سوى رئيس آنان رفت تا بخواهد شترهايش را برگردانند. اجازه گرفت، اجازه دادند و به فرمانروا گفتند: اين، بزرگ قريش است، مردى هوشمند و جوانمرد است. او هم احترام كرد و نزديكش ساخت. سپس به مترجم گفت: بپرس كه چه مى خواهد؟ گفت: همراهانت به شترهاى من برخورده، آن را ربودند. دوست دارم شترهايم را به من بازگردانى. از درخواست او تعجب كرد و گفت: آيا اين همان است كه گفتيد بزرگ قريش است و از خِرد او ياد كرديد؟ از من نخواست از خانه اى كه او مى پرستد، باز گردم. اگر از من خواسته بود كه از ويران ساختن آن چشم بپوشم، چنان مى كردم. مترجم سخن او را به عبدالمطلب باز گفت. وى پاسخ

۱.الكافي: 4 / 216 / 2 عن هشام بن سالم و ج 1 / 447 / 25 عن أبان بن تغلب نحوه.
أبو مَريَمَ عَنِ الإِمامِ الباقِرِ عليه السلام:سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللّهِ عَزَّوجَلَّ: «وأرسَلَ عَلَيهِم طَيرًا أبابيلَ * تَرميهِم بِحِجارَةٍ مِن سِجّيلٍ» ، قالَ: كانَ طَيرٌ سافٌّ ۱ جاءَهُم مِن قِبَلِ البَحرِ، رُؤوسُها كَأَمثالِ رُؤوسِ السِّباعِ، وأظفارُها كَأَظفارِ السِّباعِ مِنَ الطَّيرِ، مَعَ كُلِّ طائِرٍ ثَلاثَةُ أحجارٍ: في رِجلَيهِ حَجَرانِ، وفي مِنقارِهِ حَجَرٌ، فَجَعَلَت تَرميهِم بِها حَتّى جُدِّرَت أجسادُهُم فَقَتَلَهُم بِها، وما كانَ قَبلَ ذلِكَ رُئِيَ شَيءٌ مِنَ الجُدَرِيِّ ولا رَأَوا ذلِكَ مِنَ الطَّيرِ قَبلَ ذلِكَ اليَومِ ولا بَعدَهُ. قالَ: ومَن أفلَتَ مِنهُم يَومَئِذٍ انطَلَقَ، حَتّى إذا بَلَغوا حَضرَمَوتَ ـ و هُوَ وادٍ دونَ اليَمَنِ ـ أرسَلَ اللّهُ عَلَيهِم سَيلاً

ابو مريم از امام باقر عليه السلام روايت مى كندكه درباره آيه «وأرسل عليهم طيرا.» از حضرت پرسيدم. ايشان فرمود: پرندگانى بودند با پرواز پايين ۳ كه از سمت دريا سراغشان آمدند. سرهايشان مثل سردرندگان و چنگال هايشان مانند پرندگانِ شكارى بود، هر پرنده سه سنگ همراه داشت: دو سنگ در چنگ ها ويكى درمنقار. با آن سنگ ها آن قوم را سنگباران مى كردند، تا آن كه پيكرهايشان آبله گرفت و بر اثر آن كشته شدند. پيش از آن آبله ديده نشده بود و اين كار را از پرندگان نيز نه پيش از آن روز و نه پس از آن هرگز نديدند. كسانى هم كه از آن حادثه جان سالم به در برده بودند، چون به حضرموت ـ نام يك وادى نزديك يمن ـ رسيدند، خداوند سيلى فرستاد و همه را غرق كرد. فرمود: از پانزده سال پيش در آن وادى هرگز آبى ديده نشده بود! فرمود: به

۱.أَسَفَّ الطائر: إذا دنا من الأرض في طيرانه (النهاية: 2 / 375).
۲.الكافي: 8 / 84 / 44.
۳.در متن حديث سافّ آمده است و به معناى پرندگانى است كه در سطح پايين پرواز مى كنند.