خانه
کتابها
احادیث
حدیث روز
حدیث مناسبتی
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
حج و عمره در قرآن و حدیث
موضوعات
داستان اصحاب فيل
174. پرندگانى دسته دسته، مثل باز، در چهر…
حدیث درباره
داستان اصحاب فيل
حج و عمره در قرآن و حدیث، ص ۱۲۵، ح ۱۷۴
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
داستان اصحاب فيل
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:
جاءَتهُم طَيرٌ أبابيلُ مِثلَ الحِدَأِ في صورَةِ السِّباعِ
۱
.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
پرندگانى دسته دسته، مثل باز، در چهره درندگان به سراغ آنان رفتند.
۱.
كنزالعمّال: 2 / 556 / 4718 نقلاً عن الديلميّ عن الإمام عليّ عليه السلام.
کلیدواژهها
خانه خدا
فهرست مطالب
مکه مکرمه
داستان اصحاب فیل
احادیث دیگر این موضوع
۲
امام صادق عليه السلام:فرمانرواى حبشه چون با فيل به قصد ويرانى كعبه آمدند. بر شترهاى عبدالمطلب گذر كردند. آن ها شترها را ربودند. عبدالمطلب به سوى رئيس آنان رفت تا بخواهد شترهايش را برگردانند. اجازه گرفت، اجازه دادند و به فرمانروا گفتند: اين، بزرگ قريش است، مردى هوشمند و جوانمرد است. او هم احترام كرد و نزديكش ساخت. سپس به مترجم گفت: بپرس كه چه مى خواهد؟ گفت: همراهانت به شترهاى من برخورده، آن را ربودند. دوست دارم شترهايم را به من بازگردانى. از درخواست او تعجب كرد و گفت: آيا اين همان است كه گفتيد بزرگ قريش است و از خِرد او ياد كرديد؟ از من نخواست از خانه اى كه او مى پرستد، باز گردم. اگر از من خواسته بود كه از ويران ساختن آن چشم بپوشم، چنان مى كردم. مترجم سخن او را به عبدالمطلب باز گفت. وى پاسخ داد: اين خانه صاحبى دارد كه از آن دفاع مى كند. من از تو خواستم شترهاى مرا بازگردانى چون به آن ها نياز دارم. پس دستور داد آن ها را برگرداندند.
ابو مريم از امام باقر عليه السلام روايت مى كندكه درباره آيه «وأرسل عليهم طيرا.» از حضرت پرسيدم. ايشان فرمود: پرندگانى بودند با پرواز پايين در متن حديث سافّ آمده است و به معناى پرندگانى است كه در سطح پايين پرواز مى كنند. كه از سمت دريا سراغشان آمدند. سرهايشان مثل سردرندگان و چنگال هايشان مانند پرندگانِ شكارى بود، هر پرنده سه سنگ همراه داشت: دو سنگ در چنگ ها ويكى درمنقار. با آن سنگ ها آن قوم را سنگباران مى كردند، تا آن كه پيكرهايشان آبله گرفت و بر اثر آن كشته شدند. پيش از آن آبله ديده نشده بود و اين كار را از پرندگان نيز نه پيش از آن روز و نه پس از آن هرگز نديدند. كسانى هم كه از آن حادثه جان سالم به در برده بودند، چون به حضرموت ـ نام يك وادى نزديك يمن ـ رسيدند، خداوند سيلى فرستاد و همه را غرق كرد. فرمود: از پانزده سال پيش در آن وادى هرگز آبى ديده نشده بود! فرمود: به همين خاطر كه آنان در آن جا مردند، نام آن جا حضرموت شد (مرگ حاضر شد).
اولین حدیث
موضوع
حدیث 175