حدیث دربارهجَدّ بن قيس

تاريخ الطّبريّ عن الزّهريّ: كانَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله قَلَّما يَخرُجُ في غَزوَةٍ إلّا كَنّى عَنها وَ أَخبَرَ أَنَّهُ يُريدُ غَيرَ الّذي يَصمُدُ لَهُ، إلَّا ما كانَ مِن غَزوَةِ تَبُوكٍ فَإِنَّهُ بَيَّنَها لِلنّاسِ؛ لِبُعدِ الشُّقَّةِ وَشِدَّةِ الزَّمانِ، وَكَثرَةِ العَدُوِّ الَّذي يَصمُدُ لَهُ، لِيَتَأَهَّبَ النّاسُ لِذلِكَ اُهبَتَهُ، وأَمَرَ النّاسَ بِالجِهازِ، وأَخبَرَهُم اَنَّهُ يُريدُ الرّومَ. فَتَجَهَّزَ النّاسُ عَلى ما في أَنفُسِهِم مِنَ الكُرهِ لِذلِكَ الوَجهِ لِما فيهِ، مَعَ ما عَظَّموا مِن ذِكرِ الرّومِ وَغَزوِهِم. فَقالَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله ذاتَ يَومٍ وَهُوَ في جِهازِهِ ذلِكَ لِلجَدِّ بنِ قَيسٍ أَخي بَني سَلَمَةَ: هَل لَكَ يا جَدُّ العامَ في جِلادِ بَني الأَصفَرِ؟ فَقالَ: يا رَسولَ اللّه‏ِ، أَوَ تَأذَنُ لي وَلا تَفتِنّي، فَوَ اللّه‏ِ لَقَد عَرَفَ قَومي ما رَجُلٌ أَشَدَّ عَجَبا بِالنِّساءِ مِنّي، وَإِنّي أَخشى إِن رَأَيتُ نِساءَ بَنِي الأَصفَرِ أَلّا أَصبِرَ عَنهُنَّ. فَأَعرَضَ عَنهُ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله وَقالَ: قَد أَذِنتُ لَكَ. فَفِي الجَدِّ بنِ قَيسٍ نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ: «وَمِنهُم مَّن يَقُولُ ائذَن لِّى وَلَا تَفتِنِّى.» الآيَةَ. أَي إِن كانَ إِنَّما يَخشى الفِتنَةَ مِن نِساءِ بَني الأَصفَرِ ـ وَلَيسَ ذلِكَ بِهِ ـ فَما سَقَطَ فيهِ مِنَ الفِتنَةِ بِتَخَلُّفِهِ عَن رَسولِ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله وَالرَّغبَةِ بِنَفسِهِ عَن نَفسِهِ أَعظَمُ، وإِنَّ جَهَنَّمَ لَمِن وَرائِهِ. وَقالَ قائِلٌ مِنَ المُنافِقينَ لِبَعضٍ: لا تَنفِرُوا فِي الحَرِّ؛ زَهادَةً فِي الجِهادِ، وَشَكّا في الحَقِّ، وَإِرجافا ۱ بِالرَّسولِ. فَأَنزَلَ اللّه‏ُ ـ تَبارَكَ وَتَعالى ـ فيهِم: «وَقَالُوا لَا تَنفِرُوا فِى الحَرِّ قُل‏نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّو كَانُوا يَفقَهُونَ» إِلى قَولِهِ «جَزَاءَ بِمَا كَانُوا يَكسِبُونَ» . ۲ ثُمَّ إِنَّ رَسولَ اللّه‏ِ صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله جَدَّ في سَفَرِهِ، فَأَمَرَ النّاسَ بِالجِهازِ وَالاِنكِماشِ، وَحَضَّ أَهلَ الغِنى عَلَى النَّفَقَةِ وَالحَملانِ في سَبيلِ اللّه‏ِ وَرَغَّبَهُم في ذلِكَ، فَحَمَلَ رِجالٌ مِن أَهلِ الغِنى فَاحتَسَبوا. ۳
تاريخ الطبرى ـ به نقل از زُهْرى ـ : پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله هر گاه براى جنگى خارج مى‏شد، مقصد را معلوم نمى‏كرد؛ بلكه [توريه مى‏كرد و] جايى جز آنچه را در نظر داشت، نام مى‏برد، مگر در جنگ تبوك كه به دليل دورى راه و دشوارى موقعيت و فراوانى دشمنى كه آهنگ آن را داشت، آشكارا مقصد را براى مردم گفت تا خود را براى آن آماده سازند. به مردم دستور داد مجهّز شوند و آنان را آگاه كرد كه آهنگ روم دارد. مردم با آن كه رفتن بِدان سوى را ناخوش مى‏داشتند ـ زيرا رويارويى و جنگ با روميان را سخت مى‏ديدند ـ ساز و برگ جنگ بر گرفتند و آماده شدند. يك روز پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله كه خود را براى جنگ آماده مى‏كرد، به جدّ بن قيس سلمى فرمود: «اى جد! آيا امسال به جنگ بنى اصفر (روميان) مى‏آيى؟». جد گفت: اى پيامبر خدا! اجازه دهيد كه نيايم، و مرا به فتنه ميندازيد؛ زيرا ـ به خدا سوگند ـ قوم من مى‏دانند كه هيچ مردى به اندازه من، دل‏بسته زنان نيست و مى‏ترسم اگر چشمم به زنان بنى اصفر بيفتد، در برابرشان تاب نياورم. پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله از او روى بر گردانيد و فرمود: «اجازه دادم!». پس اين آيه در باره جدّ بن قيس نازل شد: «و از ايشان كسى است كه گويد: به من اجازه بده و مرا به فتنه و گناه مينداز.» يعنى اگر او از گرفتار آمدن به زنان بنى اصفر مى‏ترسيد ـ كه در واقع چنين نبود [و فقط بهانه‏اى براى فرار از جنگ بود] ـ، بر اثر نافرمانى‏اش از پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله و ترجيح دادن خود بر ايشان، در گرفتارى و فتنه‏اى بزرگ‏تر افتاد كه همان دوزخِ فراروىِ او بود. يكى از منافقان نيز به عدّه‏اى گفت: «در اين گرما حركت نكنيد»؛ چرا كه او به جهاد، بى‏رغبت بود و در حق شك داشت و مى‏خواست ضدّ پيامبر تحريك كند. پس خداوند ـ تبارك و تعالى ـ اين آيه را در باره آنان فرو فرستاد: «و گفتند: در اين گرما حركت نكنيد. بگو: گرماى آتش دوزخ، سخت‏تر است، اگر مى‏فهميدند» تا «به سزاى اعمالى كه انجام مى‏دادند» . با همه اين احوال، پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله در كار سفر، كوشا بود و به مردم فرمان داد كه آماده و مهيّا شوند و توانگران را به انفاق كردن و گزاردن مركب در اختيار مجاهدان راه خدا ترغيب و تشويق نمود. پس گروهى از توانگران به قصد ثواب الهى چنين كردند.
۱.. أرجَفَ القَومُ: إذا خاضوا في الأخبار السيِّئَةِ والفِتن (لسان العرب: ج 9 ص 113 «رجف»).
۲.. التوبة: 81 و 82.
۳.. تاريخ الطّبري: ج 3 ص 101، السّيرة النبويّة لابن هشام: ج 4 ص 159، تاريخ الإسلام للذّهبي: ج 2 ص 627، تاريخ دمشق: ج 2 ص 32، البداية والنّهاية: ج 5 ص 3 كلّها نحوه.

احادیث دیگر این موضوع

۲
تفسير الطبرى ـ به نقل از ابن عبّاس، در باره آيه شريف: «وقتى به سوى آنان باز گشتيد، براى شما به خدا سوگند خواهند خورد تا از ايشان صرف نظر كنيد. به كيفر كردارى كه مى‏كردند» ـ : داستانش چنين است كه به پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله گفته شد: چرا به جنگ بنى اصفر (روميان) نمى‏روى؟ شايد به دختر پادشاه روم دست يابى كه آنان مردمانى خوب‏رويند؟ دو نفر گفتند: اى پيامبر خدا! شما مى‏دانى كه زنان، مايه فتنه‏اند. پس ما را به آنان گرفتار مساز. پس، پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله به آن دو، اجازه داد [كه در جنگ با روميان شركت نكنند]. چون رفتند، يكى از آن دو نفر گفت: او لقمه چربى است براى اوّلين خورنده! پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله ره‏سپار جنگ شد و در اين باره چيزى بر او نازل نگشت؛ امّا چون پاره‏اى از راه را پيمود و در آبگاهى فرود آمد، اين آيات بر او نازل شد: «اگر غنيمتى در دسترس و سفرى كوتاه بود، قطعا از پىِ تو مى‏آمدند؛ ولى آن راه پر مشقّت بر آنان دور مى‏نمايد» . همچنين بر ايشان اين آيات نازل شد: «خدا از تو در گذرد. چرا به آنان اجازه دادى؟» ، «كسانى كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارند، از تو اجازه نمى‏خواهند» و «آنان پليدند و به سزاى كردارى كه مى‏كردند، جايگاهشان دوزخ خواهد بود» .