حدیث دربارهابو جهل
تفسير القمّي ـ في قوله تعالى: «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِيمِ» ۱ ـ : نَزَلَتْ في أَبي جَهْلٍ. وَقولُهُ: «كَالمُهلِ» قالَ: المُهلُ الصُّفرُ المُذابُ «يَغلِى فِى البُطُونِ * كَغَلىِ الحَمِيمِ» ۲ وَهُوَ الَّذي قَد حَمِيَ وَبَلَغَ المُنتَهى. ثُمَّ قالَ: «خُذُوهُ فَاعتِلُوهُ» ۳ أَي اضغَطوهُ مِن كُلِّ جانِبٍ، ثُمَّ انزِلوا بِهِ إِلى سَواءِ الجَحيمِ، ثُمَّ يُصَبُّ عَلَيهِ ذلِكَ الحَميمُ، ثُمَّ يُقالُ لَهُ: «ذُق إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الكَرِيمُ» فَلَفظُهُ خَبَرٌ وَمَعناهُ حِكايَةٌ عَمَّن يَقولُ لَهُ ذلِكَ، وَذلِكَ أَنّ أَبا جَهلٍ كانَ يَقُولُ: أَنا العَزيزُ الكَريمُ، فَيُعَيَّرُ ۴ بِذلِكَ فِي النّارِ. ۵
تفسير القمّى: آيه «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِيمِ» در باره ابو جهل نازل شد. «كَالْمُهْلِ»، مهل به معناى مس گداخته است. «يَغْلِى فِى الْبُطُونِ * كَغَلْىِ الْحَمِيمِ»، حميم، آبى است كه به نهايت داغى رسيده است [يعنى در شكمها مىجوشد همانند جوشش آب جوشان]. سپس فرمود: «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ»يعنى [او را بگيريد و] از هر سو فشارش دهيد، آن گاه در ميان آتش دوزخش اندازيد، سپس آن آب جوشان بر او ريخته مىشود، و به او مىگويند: «بچش كه تو همان ارجمند بزرگوارى» . لفظ اين جمله [تو همان ارجمند بزرگوارى]، خبر است؛ امّا معنايش نقل قول از كسى است كه اين جمله به او گفته مىشود؛ چرا كه ابو جهل مىگفت: «من ارجمند بزرگوارم». پس با اين جمله او را در آتش، سرزنش [و ريشخند]مىكنند.