حدیث دربارهابو جهل
الدُّرُّ المنثور عن ابن عبّاسٍ: مَرَّ أَبو جَهلٍ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله وَهُوَ جالِسٌ، فَلَمّا نَفَذَ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: «أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى * ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى» ۱، فَسَمِعَ أبو جَهلٍ فَقالَ: مَن تُوَعِّدُ يا مُحَمَّدُ؟ قالَ: إِيّاكَ، فَقالَ: بِمَ تُوَعِّدُني؟ فَقالَ: أُوَعِّدُكَ بِالعَزيزِ الكَريمِ. فَقالَ أبو جَهلٍ أَلَيسَ أَنا العزيزَ الكَريمَ؟ فَأَنزَلَ اللّهُ: «إِنَّ شَجَرَتَ الزَّقُّومِ * طَعَامُ الْأَثِيمِ» ۲ إِلى قَولِهِ: «ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ» ۳. فَلَمّا بَلَغَ أَبا جَهلٍ ما نَزَلَ فيهِ جَمَعَ أَصحابَهُ، فَأَخرَجَ إِلَيهِم زُبدا وَتَمرا فَقالَ: تَزَقَّمُوا مِنهذا، فَوَ اللّهِ ما يَتَوَعَّدُكُم مُحَمَّدا إلّا بِهذا. فَأَنزَلَ اللّهُ: «إنَّها شَجَرَةٌ تَخرُجُ فِى أَصلِ الجَحِيمِ» ۴ إِلى قَولِهِ: «ثُمَّ إِنَّ لَهُم عَلَيهَا لَشَوبًا مِّن حَمِيمٍ» ۵، فَقالَ فِي الشَّوبِ: إِنَّها تَختَلِطُ بِاللَّبَنِ فَتشُوبُهُ بِها، فَإِنَّ لَهُم عَلى ما يَأكُلُونَ لَشَوبا مِن حَميمٍ. ۶
الدرّ المنثور ـ به نقل از ابن عبّاس ـ : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نشسته بود كه ابو جهل بر ايشان گذشت. چون رد شد، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «واى بر تو! واى بر تو! باز هم واى بر تو! واى بر تو!» .
ابو جهل شنيد و گفت: چه كسى را بيم مىدهى، اى محمّد؟
فرمود: «تو را».
گفت: مرا از چه بيم مىدهى؟
فرمود: «از ارجمند بزرگوار، بيمت مىدهم».
ابو جهل گفت: مگر من ارجمند بزرگوار نيستم؟
پس خداوند، [آيه:] «همانا درخت زقّوم. خوراك گنهپيشه است» تا آيه شريف: «بچش كه تو همان ارجمند بزرگوارى!» را فرو فرستاد. چون ابو جهل شنيد كه اين آيات در بارهاش نازل شده است، يارانش را گرد آورد و طعامى از كره و خرما برايشان تهيّه كرد و گفت: زقّوم ۷ بخوريد؛ زيرا ـ به خدا سوگند ـ محمّد، شما را به چيزى جز اين، بيم نمىدهد. پس خداوند، اين آيات را فرو فرستاد: «آن (زقّوم)، درختى است كه از قعر آتش سوزان مىرويد» تا آيه: «سپس ايشان را بر سر آن، آميغى از آب جوشان است» .
آميغ، آميخته زقّوم با شير است. پس، به ايشان بعد از [يا: افزون بر]آنچه مىخورند، آميغى از آب جوشان مىنوشانند.