حدیث دربارهكسانى كه از آتش خارج مى شوند

عنه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: إذا فَرَغَ اللّه‏ُ مِنَ القَضاءِ بَينَ العِبادِ، وأرادَ أن يُخرِجَ بِرَحمَتِهِ مَن أرادَ مِن أهلِ النّارِ، أمَرَ المَلائِكَةَ أن يُخرِجوا مِنَ النّارِ مَن كانَ لا يُشرِكُ بِاللّه‏ِ شَيئا مِمَّن أرادَ اللّه‏ُ تَعالى أن يَرحَمَهُ، مِمَّن يَقولُ: «لا إلهَ إلَا اللّه‏ُ»، فَيَعرِفونَهُم فِي النّارِ، يَعرِفونَهُم بِأَثَرِ السُّجودِ ـ تَأكُلُ النّارُ مِنِ ابنِ آدَمَ إلّا أثَرَ السُّجودِ؛ حَرَّمَ اللّه‏ُ عَلَى النّارِ أن تَأكُلَ أثَرَ السُّجودِ ـ فَيُخرَجونَ مِنَ النّارِ وقَدِ امتَحَشوا ۱، فَيُصَبُّ عَلَيهِمُ ماءُ الحَياةِ، فَيَنبُتونَ مِنهُ كَما تَنبُتُ الحَبَّةُ فِي حَميلِ السَّيلِ. ثُمَّ يَفرُغُ اللّه‏ُ تَعالى مِنَ القَضاءِ بَينَ العِبادِ، ويَبقى رَجُلٌ مُقبِلٌ بِوَجهِهِ عَلَى النّارِ، وهُوَ آخِرُ أهلِ الجَنَّةِ دُخولاً الجَنَّةَ، فَيَقولُ: أي رَبِّ! اِصرِف وَجهي عَنِ النّارِ، فَإِنَّهُ قَد قَشَبَني ۲ ريحُها، وأحرَقَني ذُكاؤُها. ۳ فَيَدعُو اللّه‏َ ما شاءَ اللّه‏ُ أن يَدَعوهُ. ثُمَّ يَقولُ اللّه‏ُ تَبارَكَ و تَعالى: هَل عَسَيتَ إن فَعَلتُ ذلِكَ بِكَ أن تَسَأَلَ غَيرَهُ؟ فَيَقولُ: لا أسأَلُكَ غَيرَهُ! ويُعطي رَبَّهُ مِن عُهودٍ ومَواثيقَ ما شاءَ اللّه‏ُ. فَيَصرِفُ اللّه‏ُ وَجهَهُ عَنِ النّارِ. ۴
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: هر گاه خداوند از داورى ميان بندگان فارغ شود و بخواهد به رحمت و لطف خويش، هر كه را خواست، از آتش بيرون آورَد، به فرشتگان دستور مى‏دهد تا كسانى را كه به خدا هيچ شرك نورزيده‏اند و خداى متعال مى‏خواهد كه بر آنان رحمت آورد، از آتش بيرون آورند؛ يعنى كسانى را كه مى‏گويند: «خدايى جز خداى يكتا نيست». اينان را در آتش مى‏شناسند؛ از اثر سجده‏هايشان، آنان را مى‏شناسند. آتش همه جاى بدن آدمى را مى‏خورد، مگر ردّ سجده را؛ چرا كه خدا بر آتش حرام و قدغن كرده است كه ردّ سجده را بسوزاند. آرى، اين گونه كسان در حالى كه كاملاً سوخته‏اند، از آتش بيرون آورده مى‏شوند و بر آنان آب زندگانى مى‏ريزند كه بر اثر آن مى‏رويند، چنان كه دانه در خس و خاشاك سيل مى‏رويد. آن گاه، خداوند بزرگ، داورى در باره بندگان را به پايان مى‏برد و تنها يك مرد مى‏ماند كه روى به سوى آتش دارد، و او آخرين بهشتى‏اى است كه وارد بهشت مى‏شود. مى‏گويد: پروردگارا! صورتم را از آتش بگردان كه بادِ آن، بيچاره‏ام ساخت و سوزش آن مرا سوزاند. او تا مدّتى طولانى، خدا را مى‏خواند. خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى‏فرمايد: «اگر اين كار را با تو بكنم، ممكن است باز خواهش ديگرى كنى». او مى‏گويد: خواهشى ديگر، از تو نخواهم كرد. و به پروردگارش عهدها و پيمان‏ها مى‏دهد [كه خواهش ديگرى نكند] و خدا صورتش را از آتش بر مى‏گرداند.
۱.اِمتَحَشوا: أي احتَرَقوا (النهاية: ج 4 ص 302 «محش»).
۲.قَشَبَني: أي سَمّني (النهاية: ج 4 ص 64 «قشب»).
۳.. الذّكاء: شِدّة وهج النار واشتعالها (مجمع البحرين: ج 1 ص 642 «ذكا»).
۴.. صحيح مسلم: ج 1 ص 165 ح 299، مسند ابن حنبل: ج 3 ص 148 ح 7932 وليس فيه «ثمّ يفرغ اللّه‏ تعالى من القضاء بين العباد»، السنن الكبرى: ج 10 ص 72 ح 19894 نحوه وكلّها عن أبي هريرة، الدّر المنثور: ج 8 ص 351.

احادیث دیگر این موضوع

۸