حدیث دربارهايمان
عنه عليه السلام ـ فِي الدُّعاءِ المَعروفِ بِدُعاءِ كُمَيلٍ ـ : يا إلهي وسَيِّدي ورَبّي! أتُراكَ مُعَذِّبي بِنارِكَ بَعدَ تَوحيدِكَ، وبَعدَ مَا انطَوى عَلَيهِ قَلبي مِن مَعرِفَتِكَ، ولَهِجَ ۱ بِهِ لِساني مِن ذِكرِكَ، وَاعتَقَدَهُ ضَميري مِن حُبِّكَ، وبَعدَ صِدقِ اعتِرافي ودُعائي خاضِعا لِرُبوبِيَّتِكَ. هَيهاتَ! أنتَ أكرَمُ مِن أن تُضَيِّعَ مَن رَبَّيتَهُ، أو تُبَعِّدَ مَن أدنَيتَهُ، أو تُشَرِّدَ مَن آوَيتَهُ، أو تُسَلِّمَ إلَى البَلاءِ مَن كَفَيتَهُ ورَحِمتَهُ.
ولَيتَ شِعري يا سَيِّدي وإلهي ومَولايَ! أتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجوهٍ خَرَّت لِعَظَمَتِكَ
ساجِدَةً، وعَلى ألسُنٍ نَطَقَت بِتَوحيدِكَ صادِقَةً، وبِشُكرِكَ مادِحَةً، وعَلى قُلوبٍ اعتَرفَت بِإِلهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةً، وعَلى ضَمائِرَ حَوَت مِنَ العِلمِ بِكَ حَتّى صارَت خاشِعَةً، وعَلى جَوارِحَ سَعَت إلى أوطانِ تَعَبُّدِكَ طائِعَةً، وأشارَت بِاستِغفارِكَ مُذعِنَةً؟!
ما هكَذَا الظَّنُّ بِكَ، ولا أُخبِرنا بِفَضلِكَ عَنكَ، يا كَريمُ يا رَبِّ، وأنتَ تَعلَمُ ضَعفي عَن قَليلٍ مِن بَلاءِ الدُّنيا وعُقوباتِها، وما يَجري فيها مِنَ المَكارِهِ عَلى أهلِها، عَلى أنَّ ذلِكَ بَلاءٌ ومَكروهٌ قَليلٌ مَكثُهُ، يَسيرٌ بَقاؤُهُ، قَصيرٌ مُدَّتُهُ، فَكَيفَ احتِمالي لِبَلاءِ الآخِرَةِ وجَليلِ وُقوعِ المَكارِهِ فيها؟! وهُوَ بَلاءٌ تَطولُ مُدَّتُهُ، ويَدومُ مَقامُهُ، ولا يُخَفَّفُ عَن أهلِهِ؛ لِأَنَّهُ لا يَكونُ إلّا عَن غَضَبِكَ وَانتِقامِكَ وسَخَطِكَ، وهذا ما لا تَقومُ لَهُ السَّماواتُ وَالأَرضُ.
يا سَيِّدي، فَكَيفَ لي وأنَا عَبدُكَ الضَّعيفُ الذَّليلُ الحَقيرُ المِسكينُ المُستَكينُ! ۲
امام على عليه السلام ـ در دعاى معروف به «دعاى كميل» ـ : اى معبود من و اى سَرور و اى پروردگار من! آيا به راستى مرا با آتشت عذاب خواهى كرد، پس از آن كه به يكتايى تو اقرار كردهام و پس از آن كه شناخت تو را در دل پروراندم و زبانم، پيوسته از تو ياد كرد و عشق تو، با جانم در آميخت و از سرِ صدق به تو اعتراف كردم و تو را خواندم و در برابر پروردگارىات، سرِ تسليم فرود آوردم؟ هرگز! تو بزرگوارتر از آنى كه آن را كه پروردهاى، تباه سازى، يا آن را كه به خود نزديك ساختهاى، از خويشتن دور گردانى، يا آن را كه سرپناه دادهاى، آواره نمايى، يا كسى را كه در سايه حمايت و رحمت خود آوردهاى، به دست بلا بسپارى.
كاش مىدانستم ـ اى آقا و معبود و سَرور من ـ كه آيا آتش را بر چهرههايى چيره مىگردانى كه در برابر عظمت تو، سجدهكنان، به خاك افتادهاند، و بر
زبانهايى كه صادقانه، به يكتايىِ تو گويا شدهاند و ستايشكنان، به شُكرگزارى از تو پرداختهاند، و بر دلهايى كه حقيقتا به خدايىِ تو اعتراف كردهاند، و بر درونهايى كه از شناخت تو آكنده شده، چندان كه خاشع گشتهاند، و بر اندامهايى كه دادخواهانه، به سوى جايگاههاى عبوديت و پرستش تو دويدهاند و اعترافكنان [به گناهانشان]، از تو آمرزش طلبيدهاند!
[هرگز] چنين گمانى به تو نمىرود و به لطف تو، خبرى هم در اين باره، از تو به ما نرسيده است، اى بزرگوار، اى پروردگار! تو، ناتوانىِ مرا در برابر اندكْبلا و كيفرهاى دنيا و ناملايماتى كه بر اهل آن مىگذرد، مىدانى، با آن كه اين بلاها و ناملايمات، درنگش اندك و دورانش ناچيز و مدّتش كوتاه است. پس چگونه تاب تحمّل بلاى آخرت و ناملايمات بزرگ آن جا را دارم، در حالى كه بلاى آن، مدّتش طولانى و درنگش هميشگى است، و بر اهل آن (بلا و كيفر)، تخفيف نمىيابد؛ زيرا آن بلا، از خشم و انتقام و ناخشنودى تو سرچشمه مىگيرد؛ و اين، چيزى است كه آسمانها و زمين، ياراى ايستادگى در برابرش را ندارند، چه رسد به من ـ اى سَرورم ـ كه من، بنده ناتوان و خوار و حقير و بيچاره و بينواى تو ام!