حدیث دربارهبندگى طاغوت

كتاب من لا يحضره الفقيه عن أبان بن عثمان الأحمر عن الإمام الصادق عليه ‏السلام: أنَّهُ جاءَ إلَيهِ رَجُلٌ، فَقالَ لَهُ: بِأَبي أنتَ وأُمّي يَابنَ رَسولِ اللّه‏ِ! عَلِّمْنِي مَوعِظَةً. فَقالَ لَهُ عليه ‏السلام: إن كانَ اللّه‏ُ تَبارَكَ وتَعالى قَد تَكَفَّلَ بِالرِّزقِ، فَاهتِمامُكَ لِماذا؟ وإن كانَ الرِّزقُ مَقسوما، فَالحِرصُ لِماذا؟ وإن كانَ الحِسابُ حَقّا، فَالجَمعُ لِماذا؟ وإن كانَ الخَلَفُ مِنَ اللّه‏ِ عز و جل حَقّا، فَالبُخلُ لِماذا؟ وإن كانَتِ العُقوبَةُ مِنَ اللّه‏ِ عز و جل النّارَ، فَالمَعصِيَةُ لِماذا؟! ۱
كتاب من لايحضره الفقيه ـ به نقل از ابان بن عثمان احمر ـ : مردى خدمت امام صادق عليه ‏السلام آمد و گفت: پدر و مادرم به فدايت، اى فرزند پيامبر خدا! به من اندرزى بياموز. امام صادق عليه ‏السلام به او فرمود: «اگر خداوند ـ تبارك و تعالى ـ روزى را ضمانت كرده است، پس دلواپسى‏ات براى چيست؟ و اگر روزى قسمت شده است، پس حرص زدن براى چيست؟ و اگر حسابرسى [ـِ روز قيامت]حقيقت دارد، پس گرد آوردن [اموال] براى چيست؟ و اگر عوض دادن از جانب خداى عز و جلراست است، پس بخل ورزيدن براى چيست؟ و اگر كيفر خداوند عز و جل آتش است، پس نافرمانى براى چيست؟
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 393 ح 5836، التوحيد: ص 376 ح 21، الخصال: ص 450 ح 55، الأمالي للصدوق: ص 56 ح 12، مختصر بصائر الدرجات: ص 138، روضة الواعظين: ص 484 نحوه، بحار الأنوار: ج 78 ص 190 ح 1.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام صادق عليه ‏السلام: عيسى بن مريم عليه ‏السلام در حال گشت و گذار بود كه به آبادى‏اى رسيد. ديد كه مردم آن، در كوچه‏ها و خانه‏ها همگى مرده‏اند. گفت: «اينان بر اثر خشم [ـِ الهى] مرده‏اند؛ زيرا اگر به علّت چيزى جز آن مرده بودند، يكديگر را دفن مى‏كردند». يارانش گفتند: دوست داريم داستان آنها را بدانيم. يكى به عيسى عليه ‏السلام گفت: آنان را صدا بزن، اى روح خدا! عيسى عليه ‏السلام فرمود: «اى مردمِ آبادى!». از ميان آنان، يكى جوابش داد: بله، اى روح خدا! عيسى عليه ‏السلام فرمود: «در چه حاليد و داستان شما چه بوده؟». گفت: ما در عافيت بوديم؛ ولى اكنون در سياه‏چاليم. فرمود: «سياه‏چال چيست؟». گفت: درياهايى از آتش كه در آن، كوه‏هايى از آتش است. فرمود: «چه چيزى شما را به اين جا كشاند كه مى‏بينم؟». گفت: علاقه به دنيا و بندگى طاغوت. فرمود: «علاقه شما به دنيا، تا چه اندازه بود؟». گفت: مانند علاقه كودك به مادرش كه هر گاه [نزد او] مى‏آيد، شاد مى‏شود و چون مى‏رود، اندوهگين مى‏گردد. فرمود: «بندگى شما نسبت به طاغوت، چه سان بود؟». گفت: [آن سان كه] هر گاه به ما فرمانى مى‏دادند، از آنان اطاعت مى‏كرديم. فرمود: «چرا تو جواب مرا دادى و نه ديگران؟». گفت: چون بر [دهان] آنان لگام‏هايى از آتش زده شده و فرشتگانى دژخيم و درشت‏خوى، بر ايشان گماشته شده‏اند. من نيز در ميان ايشان بودم، ولى از ايشان نبودم؛ امّا چون عذاب به آنان رسيد، دامن مرا هم گرفت و اكنون من به مويى آويزانم و مى‏ترسم كه در آتش فرو افتم. عيسى عليه ‏السلام به يارانش فرمود: «خفتن در زباله‏دانى‏ها و خوردن نان جوين، با وجود سالم بودن دين، آسان است».