حدیث دربارهگواهى عضوهاى بدن اهل آتش بر ضدّ آنها

عنه صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: إِنَّ أَوَّلَ عَظمٍ مِنَ الْاءِنْسانِ يَتَكَلَّمُ يَوْمَ يُخْتَمُ عَلَى الْأَفْواهِ فَخِذُهُ مِنَ الرِّجْلِ الشِّمالِ. ۱
پيامبر خدا صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: نخستين استخوان انسان كه در آن روزى كه دهان‏ها مُهر مى‏شوند، سخن مى‏گويد، استخوان پاى چپ اوست.
۱.مسند ابن حنبل: ج 6 ص 134 ح 17379، المعجم الكبير: ج 17 ص 333 ح 921، تفسير الطبري: ج 12 الجزء 24 ص 107، تفسير القرطبي: ج 15 ص 49، تفسير ابن كثير: ج 6 ص 573، تفسير الثعلبي: ج 8 ص 134 كلّها عن عقبة بن عامر، كنز العمّال: ج 14 ص 375 ح 38994.

احادیث دیگر این موضوع

۶
امام على عليه ‏السلام ـ در خطبه‏اى رسا و خالى از حرف الف، در باره احوال انسان در روز رستاخيز ـ : عرقش بر گوشه‏هاى دهانش سرازير مى‏شود. تشويش و بى‏قرارى، طاقت از كف او مى‏ربايد؛ امّا نه بر اشك او رحمى آورده مى‏شود، نه فريادش شنيده مى‏شود و نه حجّتش پذيرفته مى‏گردد. كارنامه‏اش به دست او داده مى‏شود و جرم و گناهانش بر او آشكار مى‏گردد. هر عضوى از او به كارهاى بدش گويا مى‏شود؛ چشمش به نگاه‏هاى [نامشروع] خويش گواهى مى‏دهد، دستش به ضربه‏اى كه زده، پايش به گامى كه برداشته، پوستش به تماسى كه برقرار كرده و شرمگاهش به آميزشى كه كرده است. منكر و نكير، تهديدش مى‏كنند و پرده از ديدش كنار مى‏رود. در بيشتر منابع اين حديث، به جاى «كشف عنه بصير»، جمله: «كشف له حيث يصير» يا «كشف له عن حيث يصير» آمده كه معنايش اين است: «آن جا كه به سويش روان است [يعنى جايگاهش در دوزخ]، برايش مكشوف مى‏شود»، و ظاهرا اين ضبط جمله، درست‏تر است، و اللّه‏ أعلم. به گردنش زنجير مى‏كشند و بر دستانش كُند مى‏زنند. تك و تنها او را مى‏كِشند و با غم و اندوهى سخت، وارد جهنّم مى‏گردد. پس در آتشِ افروخته (جحيم)، پيوسته عذاب و شكنجه مى‏شود و از جوشاب، چنان شربتى به او مى‏نوشانند كه چهره‏اش بريان و پوستش كنده مى‏شود. دوزخبانان با گرز آهنين، بر او مى‏كوبند. پوست سوخته او دوباره از نو مى‏رويد. فرياد كمك سر مى‏دهد؛ امّا نگهبانان جهنّم به او اعتنايى نمى‏كنند و [او باز] فرياد مى‏زند. پس روزگارى دراز، با پشيمانى درنگ مى‏كند. پناه مى‏بريم به پروردگار توانا از شرّ هر فرجامى!
تفسير العيّاشى ـ به نقل از ابو معمّر سعدى ـ : مردى نزد على عليه ‏السلام آمد و گفت: اى امير مؤمنان! من در كتاب آسمانى خدا، دچار شك شده‏ام. على عليه ‏السلام به او فرمود: «مادرت در سوگت بنشنيد! چگونه در كتاب آسمانى خدا، دچار شك شده‏اى؟». مرد گفت: چون‏ملاحظه كرده‏ام كه آيات‏قرآن، يكديگر را نفى‏ونقض مى‏كنند. فرمود: «بگو آنچه را كه در آن شك كرده‏اى». مرد گفت: خداوند مى‏فرمايد: «روزى كه روح و فرشتگان، به صف مى‏ايستند، هيچ كس سخن نمى‏گويد، مگر كسى كه خداى مهربان به او اجازه دهد، و او حقيقت را مى‏گويد» ، و در جايى ديگر از قول آنها مى‏فرمايد: «به پروردگارمان خدا سوگند كه ما مشرك نبوديم» و مى‏فرمايد: «روز قيامت، بعضى از شما بعضى ديگر را انكار و برخى از شما برخى ديگر را لعنت مى‏كنند» و مى‏فرمايد: «اين مجادله اهل آتش، قطعا راست است» و مى‏فرمايد: «در حضور من مجادله مكنيد» و مى‏فرمايد: «امروز بر دهان‏هاى آنان مُهر مى‏نهيم و دست‏هايشان با ما سخن مى‏گويند و پاهايشان بدانچه فراهم مى‏آوردند، گواهى مى‏دهند» . يك بار [مى‏فرمايد كه] سخن مى‏گويند، يك بار سخن نمى‏گويند. يك بار پوست‏ها و دست‏ها و پاها سخن مى‏گويند، يك بار سخن نمى‏گويند، مگر آن كه خداى مهربان اجازه دهد و حقيقت را بگويند. اينها چگونه است اى امير مؤمنان؟ فرمود: «اينها در يك جا نيست؛ بلكه هر كدام مربوط به موطنى از آن روزى مى‏شود كه پنجاه هزار سال طول مى‏كشد. در آن روز، خداوند، خلايق را در موطنى گرد مى‏آورد، و در آن جا خلايق با يكديگر آشنا مى‏شوند و با هم سخن مى‏گويند و هر يك براى ديگرى طلب آمرزش مى‏كند. اينان كسانى هستند كه در سراى دنيا از پيامبران و پيروان آنها فرمان‏بردارى كرده‏اند و در كارهاى نيك و پرهيزگارى، همديگر را كمك رسانده‏اند؛ امّا گنهكاران، يكديگر را لعنت مى‏كنند و اينان كسانى هستند كه در سراى دنيا از آنان گناه سر زده و در ستم و تجاوز به يكديگر كمك كرده‏اند، اعم از مستكبران و مستضعفان. آنان يكديگر را لعنت مى‏كنند و برخى‏شان برخى ديگر را انكار مى‏نمايند. سپس در موطنى ديگر گرد مى‏آيند كه در آن جا از يكديگر مى‏گريزند، و اين است سخن خدا كه: «روزى كه آدمى از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندان خود مى‏گريزد» ؛ زيرا در سراى دنيا بر ستم و تجاوز همكارى كرده‏اند، «در آن روز، هر كسى از آنان را كارى است كه او را به خود مشغول مى‏دارد» . سپس در موطنى ديگر گرد مى‏آيند كه در آن جا مى‏گريند، به طورى كه اگر آن صداها براى مردم دنيا آشكار شود، همه خلايق را از را از زندگى‏شان باز مى‏دارد و كوه‏ها از هم مى‏شكافند، مگر آنچه خدا بخواهد. پس پيوسته مى‏گريند تا جايى كه خون گريه مى‏كنند. سپس در موطنى ديگر گرد مى‏آيند و در آن جا از آنها مى‏خواهند كه سخن بگويند. پس مى‏گويند: «به پروردگارمان خدا سوگند كه ما مشرك نبوده‏ايم» و به كارهايى كه مى‏كرده‏اند، اقرار نمى‏كنند. از اين رو، لذا خداوند بر دهان‏هايشان مُهر مى‏زند و از دست‏ها و پاها و پوست‏ها مى‏خواهد كه سخن بگويند، و آنها به سخن مى‏آيند و به هر گناهى كه از ايشان سر زده است، گواهى مى‏دهند. آن گاه مهر از زبان‏هايشان برداشته مى‏شود و به پوست‏ها و دست‏ها و پاهاى خود مى‏گويند: چرا عليه ما گواهى داديد؟ و آنها مى‏گويند: ما را همان خدايى به سخن آورد كه هر چيزى را به سخن آورده است. سپس در موطنى ديگر گرد مى‏آيند و از همه خلايق خواسته مى‏شود كه سخن گويند و هيچ كس زبان به سخن نمى‏گشايد، «مگر كسى كه خداى مهربان به او اجازه دهد و حقيقت را مى‏گويد» . سپس در موطنى ديگر گرد مى‏آيند و در آن جا با يكديگر مجادله مى‏كنند و برخى خلايق، برخى ديگر را محكوم مى‏كنند و اين همان گفتن [حقيقت در سخن خداوند است]. همه اينها پيش از حسابرسى است، و چون كار حسابرسى شروع شود، هر فردى به كار خود مشغول مى‏گردد. از خداوند، بركت آن روز را مى‏خواهيم.